پایگاه حجاب و عفاف کسی که زیبایی اندیشه دارد زیبایی ظاهر خود را به نمایش نمی گذارد( شهید مطهری) http://heejab.mihanblog.com 2019-09-23T09:16:48+01:00 text/html 2017-03-29T12:29:04+01:00 heejab.mihanblog.com رحمان نجفی مواظب حیا و عفاف همسرت باش خش بر نداره! http://heejab.mihanblog.com/post/120 <h2 class="summary"><font size="3">حتماً شما هم جزء آن دسته افرادی هستید که برای وسایل و اشیائی که در اختیار دارند ارزش قائل بوده و از آنها به خوبی استفاده و مواظبت می نماید، چرا که خیلی از امکانات و وسایلی که در زندگی بدست آورده ایم با صرف هزینه های فراوانی بوده است؛ و لذا&nbsp; به حکم عقل نگهداری صحیح از آنها کار پسندیده ای است.</font></h2><font size="3"> </font><div class="source">علی بیراوند/کارشناس حوزه - بخش قرآن تبیان </div><font size="3"> </font><div class="GImg"><img alt="حیا و عفاف" src="http://img1.tebyan.net/big/1394/10/204521312553437331010581115231786202.jpg"></div><font size="3"> </font><p><font size="3">خیلی افراد وقتی یک گوشی تلفن همراه گران قیمت را تهیه می کنند در کنار آن&nbsp;یک کاور ضد خش و ضد ضربه نیز تهیه می نمایند، کم نیستند کسانی که بعد از خریدن یک ماشین زیبا یک کاور مناسب هم خریداری می کنند، همه این دقتها و هزینه های جانبی به خاطر این هست که ما وسایل و دارایی های زندگی یمان را دوست داریم به همین جهت در حفظ و نگهداری آن کوشا هستیم. ولی گویا بعضی اوقات نسبت به بعضی دارایی های گرانبها از این حساسیت ها برخوردار نبوده و حتی بی تفاوت می شویم!</font></p><font size="3"> </font><h2><font size="3">مواظب حیا و عفاف همسرت باش خش بر نداره!</font></h2><font size="3"> </font><p><font size="3">واقعاً این قدر که ما برای گوشی تلفن همراه و وسایل نقلیه خودمان ارزش و اهمیت قائل هستیم برای شریک زندگی خود نیز که روزی هزار بار به او ابراز عشق و محبت می کنیم ارزش قائل هستیم؟ </font><br><font size="3">اگر کمی با خود صادق و رو راست باشیم اعتراف خواهیم کرد که این چنین نیست؛ چرا که براحتی به موضوعی رضایت می دهیم که دارایی و عشق مان را در معرض نا اهلان و رهزنان نوامیس قرار می دهد. گاهی اوقات با بی تفاوتی و رضایت به بی حجابی و </font><a href="http://article.tebyan.net/236907/%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D9%88%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%AF%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8%DB%8C" target="_blank">تبرج</a><font size="3"> و </font><a href="http://article.tebyan.net/284374/%D8%B9%D8%B4%D9%88%D9%87-%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-" target="_blank">عشوه گری</a><font size="3"> همسرمان زمینه را برای از دست دادن </font><a href="http://article.tebyan.net/235081/%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D9%BE%D9%88%D8%B4%D8%B4-%D9%88-%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82" target="_blank">کانون گرم خانواده&nbsp;</a><font size="3">فراهم می نماییم. </font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">هستند افرادی که ارتباط این چنینی بین بی حجابی و عشوه گری و پایداری و استحکام خانواده نمی بینند، ولی بر اساس منطق قرآن، رعایت نکردن حدود و </font><a href="http://article.tebyan.net/269825/%D9%85%D8%B1%D8%B2-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%AA-%D9%88-%D8%A8%D8%AF%D8%AF%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D8%AA-" target="_blank">مرزهای حیا</a><font size="3">&nbsp;می تواند افراد را در معرض رهزنانی قرار دهد که در کمین دارایی های ارزشمند ما هستند. چه بسا این دارایی، کانون گرم زندگی مشترک باشد: «فَیَطْمَعَ الَّذی فی قَلْبِهِ مَرَض؛[احزاب، آیه 32] كه بیماردلان در شما طمع كنند.»</font></p><font size="3"> </font><div class="sootitr"><font size="3">از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است كه فرمودند:" "حَلَالُ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ أَبَداً إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أَبَداً إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ لَا یَكُونُ غَیْرُهُ وَ لَا یَجِی ءُ غَیْرُهُ وَ قَالَ عَلِیٌّ(علیه السلام) مَا أَحَدٌ ابْتَدَعَ بِدْعَةً إِلَّا تَرَكَ بِهَا سُنَّةً؛ [كلینی، الكافی: ج 1، ص 59]حلال محمد همیشه تا روز قیامت حلال است و حرامش همیشه تا روز قیامت حرام، غیر حكم او حكمى نیست و جز او پیغمبرى نیاید و على(علیه السلام) فرمود: هیچ كس بدعتى ننهاد جز آنكه به سبب آن، سنتى را ترك كرد.</font></div><font size="3"> </font><h2><font size="3">بازی با کانون گرم زندگی! </font></h2><font size="3"> </font><p><font size="3">هر چند در این نوشتار به طور خاص سعی در اثبات رابطه حجاب و عفاف و موضوع استحکام خانواده نداریم ولی برای اثبات این موضوع کافی است پرسش جدی در خصوص علت تبرج و بی حجابی زنان مطرح نماییم، به این معنا که علت اصلی بی حجابی دختران و زنان چیست؟ </font><br><font size="3">آیا کسی می تواند اثبات نماید که این همه هزینه های آرایشی برای نفوذ در </font><a href="http://article.tebyan.net/282415/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%81%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%88%D8%B3%D9%88%D8%B3%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%85-%D8%B4%DB%8C%D8%B7%D8%A7%D9%86-" target="_blank">قلبهای دیگران</a><font size="3">&nbsp;نیست؟ </font><br><font size="3">اگر قدری منصف باشیم اعتراف خواهیم کرد یکی از عللی که ما را به این رفتار می کشاند، چیزی جز خوب جلوه نمودن برای دیگران نیست. یعنی من برای نگاه و توجه دیگران ارزش و اهمیت فراوان قائل هستم. </font><br><font size="3">حال جای این پرسش است. کسی که خود دارای همسر و زندگی مشترک است، آیا نیازمند توجه همسر خویش می باشد یا نگاه هرزه ی دیگران؟ یقیناً بسیاری افراد با این چنین استدلالی موافق نخواهند بود، ولی اگر نتیجه فرهنگ برهنگی و بی حجابی را در غرب مورد مطالعه قرار دهیم، و سرانجام بی توجهی به حجاب و عفاف را در آن سرزمین مورد توجه قرار دهیم، اذعان خواهیم داشت، که محصول نهایی بی حجابی به یغما رفتن کانون گرم زندگی است و لذا نتیجه نهایی این فرهنگ غربی را هم اکنون باید در غرب مشاهده کرد. اگر اندیشه هوس آلود خود را به مقوله حجاب و عفاف اصلاح نماییم و با چشم بدبینی به آن نگاه نکنیم به واقع به ارزش و کارکرد این شاخص ارزشمند دست خواهیم یافت و اثرات آن را در زندگی خود مشاهده خواهیم کرد.</font></p><font size="3"> </font><h2><font size="3">تاریخ مصرف حجاب و عفاف دیگه گذشته</font></h2><font size="3"> </font><p><font size="3">بعضی افراد به تقلید از شبکه های مسموم و گمراه کننده ماهواره ای این چنین تصور می کنند که، قوانین مهم و ارزشمند قرآنی همچون حجاب و عفاف برای دوره خاصی از تاریخ بوده و در جهان مدرن و پیشرفته امروزی کاربرد و کارایی ندارد! </font><br><font size="3">در جواب این اندیشه باطل باید گفت: دین اسلام آخرین و کامل ترین نسخه </font><a href="http://article.tebyan.net/287785/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%86%D8%B9%D9%85%D8%AA-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF-" target="_blank">هدایت و سعادت </a><font size="3">بشر است که قوانین انسان ساز آن ضامن بقاء و سلامت انسان در دو جهان است. آیات متعددی که در خصوص ضرورت حجاب و عفاف در قرآن وجود دارد هیچ گاه این قانون دینی را معطوف به زمان خاص ننموده است، بلکه اطلاق و عمومیت آن تمام دوران و زمانها را شامل می شود:&nbsp;«یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لازْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنینَ یُدْنینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً؛[احزاب/۵۹] اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلبابها [روسرى هاى بلند] خود را بر خویش فروافكنند، این كار براى اینكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است (و اگر تا كنون خطا و كوتاهى از آنها سر زده توبه كنند) خداوند همواره آمرزنده رحیم است». </font></p><font size="3"> </font><div class="sootitr"><font size="3">برداشت اشتباه از عبارت نشود موافق حبس و نگهداری زنان در چارچوب منازل آجری نیستیم ولی بر این باوریم که زیبایی و ظاهر او باید در حصار حجاب و عفاف قرار داشته باشد. در منطق قرآن تبرج و تن آرایی فقط برای همسر قانونی و شرعی جایز است. «وَلا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ؛[نور، آیه 31] و زینت خود را آشكار نسازند مگر براى شوهرانشان».</font></div><font size="3"> </font><p><font size="3">عبارت قرآنی «نِساءِ الْمُؤْمِنینَ» به خوبی تمام زنان مسلمان عصرهای مختلف را نیز در بر می گیرد چرا&nbsp;که همه ى&nbsp;زنان مؤمن در این آیه مخاطب قرآن هستند، و بنا به مسئولیت و وظیفه دینی خود باید مطیع فرمان الهی باشند. </font><br><font size="3">در ثانی آموزه های روایی به خوبی گویای این است که اوامر و نواهی الهی دارای تاریخ مصرف نمی باشند: کما اینکه در روایتی از امام صادق علیه السلام این چنین نقل شده است. در این حدیث شریف نبوی كه از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است كه فرمودند:" "حَلَالُ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ أَبَداً إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أَبَداً إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ لَا یَكُونُ غَیْرُهُ وَ لَا یَجِی ءُ غَیْرُهُ وَ قَالَ عَلِیٌّ (علیه السلام) مَا أَحَدٌ ابْتَدَعَ بِدْعَةً إِلَّا تَرَكَ بِهَا سُنَّةً؛ [كلینی، الكافی: ج 1، ص 59]حلال محمد همیشه تا روز قیامت حلال است و حرامش همیشه تا روز قیامت حرام، غیر حكم او حكمى نیست و جز او پیغمبرى نیاید و على (علیه السلام) فرمود: هیچ كس بدعتى ننهاد جز آنكه به سبب آن، سنتى را ترك كرد.</font></p><font size="3"> </font><h2><font size="3">گوهر زیبایی خود را در معرض سارقان قرار نده!</font></h2><font size="3"> </font><p><font size="3">از نظر مقیاس های دنیایی هر چه اشیاء از ارزش و قیمت بیشتری برخوردار باشد، انسان در حفظ و نگهداری آن تلاش بیشتری می نماید، به عنوان مثال هنگام فروش طلا و جواهرات آن را در پشت ویترین قرار داده و برای محفوظ ماندن از سارقان آن را در گاو صندوق آن هم با رمز های سخت قرار می دهند به طوری که براحتی قابل دسترسی نباشد این در حالی است که برای فروش و نگهداری اشیاء کم ارزش و با قیمت کمتر همچون میوه جات، پوشاک و سایر مایحتاج زندگی تا این اندازه سخت گیری نمی شود. </font><br><font size="3">حال هر عقل و اندیشه سلیم و منصفی به این مسئله اقرار می کند، که جایگاه والا مرتبه ای که خداوند متعال برای موجودی به نام زن قرار داده است می طلبد، که این گوهر با ارزش خلقت به کمک صدف حجاب از گزند انسان های گرگ صفت و دزدان عفت و ناموس در امان بوده و بدین ترتیب ارزش های انسانی&nbsp; او محفوظ می ماند. برداشت اشتباه از عبارت نشود موافق حبس و نگهداری زنان در چارچوب منازل آجری نیستیم ولی بر این باوریم که زیبایی و ظاهر او باید در حصار حجاب و عفاف قرار داشته باشد. در منطق قرآن تبرج و تن آرایی فقط برای همسر قانونی و شرعی جایز است. «وَلا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ؛[نور، آیه 31] و زینت خود را آشكار نسازند مگر براى شوهرانشان».</font></p><font size="3"> </font><h2><font size="3">سخن آخر</font></h2><font size="3"> </font><p><font size="3">اگر منکران و معاندان فرهنگ حجاب و عفاف اندیشه هوس آلود خود را اصلاح نمایند و با چشم بدبینی به آن نگاه نکنند به واقع به ارزش و کارکرد این شاخص ارزشمند اعتراف خواهند نمود. «وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُن؛[نور،آیه60] و اگر خود را بپوشانند براى آنان بهتر است». چرا که این شاخص و عنصر ارزشمند سد محکمی در برابر زیاده طلبی های شهوانی سارقان نوامیس می باشد. </font></p><font size="3"> </font><hr><font size="3"> </font> text/html 2016-12-21T16:12:20+01:00 heejab.mihanblog.com رحمان نجفی نظام اسلامی و مسئله حجاب http://heejab.mihanblog.com/post/118 <div class="header" style=""> <h1><font size="2">نظام اسلامی و مسئله حجاب</font></h1> </div><font size="2"> </font><div class="td"> <font size="2"><br></font> <font size="2"><b>گفتگو با دکتر عماد افروغ</b><br></font> <p class="p1"><font size="2"> * چکیده</font></p><font size="2"> حجاب، نمادی از جهان‌بینی، ارزش‌ها و الگوهای رفتاری افراد در فرهنگ دینی ما و جامعه‌ی اسلامی است که نیازمند نگرشی آسیب‌شناسانه است. در ادبیات جامعه‌شناسی، زمانی که بخش قابل توجهی از جامعه به آسیبی اجتماعی، آنگونه توجه نشان دهد که برای برون‌رفت از آن به تلاش و چاره‌اندیشی بپردازد، مسئله‌ی اجتماعی شکل گرفته است؛ بنابراین مسئله‌ی حجاب و پوشش، ریشه در نیازهای فرهنگی- دینی و اجتماعی- اقتصادی جامعه دارد.<br> اگرچه برخی تحلیلگران معتقدند ساختارهای موجود جامعه، ناخواسته به سمت یک دین مدرن و محدود به رابطه‌ی فرد و خداوند پیش می‌رود، در واقع جامعه در زیر لایه‌ای از شعارهای دینی به حاکمیت ارزش‌های بیگانه و مدرنیسم دامن می‌زند.<br> با این توصیف، حقوق فرهنگی مردم جزء وظایف دولت است و مسئولان حکومتی باید در نقش سیاستگذار و ناظر فرهنگی، هم به اصلاح ساختارها بپردازند و هم دست به اقداماتی روبنایی بزنند.<br> بررسی و تحلیل عملکرد دولت در جریان فرهنگ‌سازی در طی دهه‌های گذشته از نوعی اباحه‌گری و کم‌توجهی به این مقوله حکایت می‌کند. ضمن آنکه دیدگاه‌های کارشناسان در خصوص قبول یا رد ورود حکومت به این عرصه متفاوت است.<br> در این گفتگو ضمن بررسی برخی ریشه‌ها و علل بدحجابی، طرح ساماندهی مد و لباس به عنوان گام اولیه فرهنگی نظام در راستای اصلاح وضعیت موجود تلقی می‌شود.<br></font> <p class="g"><font size="2"> * موضوع کلی بحث، آسیب‌شناسی پوشش، به ویژه از زاویه‌ی برنامه‌ریزی حکومتی است که بر این اساس، در ادامه به طرح مجلس هفتم در خصوص مد لباس خواهیم پرداخت.</font></p> <p class="p1"><font size="2"> سؤال اول این است که آیا از دیدگاه جامعه‌شناسی، آنچه هم‌اکنون در جامعه با عنوان وضعیت پوشش و آرایش با آن مواجه هستیم، از نگاه «معضل» است یا «بحران»، و آیا این خوف وجود دارد که در آینده به بحران تبدیل شود؟</font></p> <p class="p2"><font size="2"> • دکتر افروغ:</font></p><font size="2"> بگذارید در ادبیات جامعه‌شناسی، این مسئله را موضوعی دغدغه‌برانگیز تلقی کنیم که قابلیت تبدیل‌ شدن به یک مسئله‌ی اجتماعی را دارد. چون جامعه‌شناسان به راحتی هر آسیبی را مسئله نمی‌دانند و نظرشان این است که چنانچه اقشار قابل توجهی از جامعه، آسیبی را مورد بحث قرار دهند و تلاش کنند به گونه‌ای از آن آسیب خارج شوند، می‌توان به آن مسئله، مسئله‌ی اجتماعی گفت؛ البته ایشان اضافه می‌کنند که ممکن است یک امر، برای قشری مسئله تلقی شود و برای خرده‌فرهنگ یا گروه دیگری، همان امر، مسئله تلقی نشود و در تعریف مسئله، نسبتی با گروه‌بندی اجتماعی برقرار می‌کنند؛ به هر حال مسئله یک‌ وجه عینی دارد و یک وجه ذهنی؛ وجه عینی‌اش این است که باید بخش قابل‌توجهی از جامعه گریبانگیر آن موضوع باشند و بخواهند برای برون‌رفت از آن چاره‌اندیشی کنند و وجه ذهنی‌اش هم بخش هنجاری آن مسئله است. به هر حال، مسئله یک تعریف کاملاً پوزیتیو و عینی ندارد؛ همان‌طور که بسیاری از پدیده‌های اجتماعی چنین هستند و جنبه‌های ارزشی و هنجاری در تعریف آنها دخیل هستند؛ به علاوه همان نکته‌ای که عرض کردم پای گروه‌بندی‌های اجتماعی را به میان می‌کشد.<br> احساس می‌کنم در اینجا با یک موضوع و پدید و آسیبی روبرو هستیم که هم دغدغه‌ی بخش اعظمی از جامعه‌ی ما محسوب می‌شود و هم دغدغه‌ی حکومت به حساب می‌آید؛ با این توضیح که ارتباطی هم بین دغدغه‌های حکومت و دغدغه‌های مردم وجود دارد؛ باز با این پیش‌فرضِ قابل توجه که حکومت ما، بر پایه‌ی یک نظم ارزشی و فلسفه‌ی اجتماعی و فرهنگی خاص شکل گرفته است؛ مثلاً اگر همین سؤال را شما در انگلستان می‌کردید، من به عنوان یک شهروند انگلیسی، این پاسخ را نمی‌دادم و به این مطلب از زاویه‌ی فلسفه‌ی اجتماعی- فرهنگی لیبرال پاسخ می‌دادم. من از زاویه‌ی فلسفه‌ی اجتماعی- فرهنگی خاصی پاسخ می‌دهم که بخشی از آن، به زمینه‌های اجتماعی، فرهنگی و تاریخی ما- که نمودی در قانون اساسی دارد- و بخش دیگر آن؛ به تعریفی که ما از حقوق شهروندی داریم بازمی‌گردد؛ یعنی بنا به تعریفی که از حقوق شهروندی داریم، حقوق شهروندی را به حقوق فردی و یا حتی حقوق گروه‌ها تقلیل نمی‌دهیم، بلکه جامعه هم حقی دارد و بخشی از تجلی حق جامعه، در حقوق فرهنگی شهروندی است که متأسفانه مورد غفلت واقع می‌شود؛ و توجه به این نکته ندارند که فرهنگ یک جامعه هم حق دارد، و نمود این حقِ فرهنگی را می‌شود در عرصه‌ی جهان‌بینی، ارزش‌‎ها، الگوهای رفتاری و نمادها جستجو کرد. یکی از این نمادهای برجسته، بحث پوشش یا معماری بدن است که البته نمی‌خواهیم وزنی همتراز وزن لایه‌های زیرین به آن بدهیم؛ اما در عین حال نمی‌توانیم از منظر دفاع از پیوند بین لایه‌های مختلف از آن غفلت بورزیم؛ بنابراین احساس می‌کنم می‌توان مسئله‌ی پوشش را از منظرهای مختلف مورد بحث قرار داد؛ حالا اینکه بحران، معضل و یا مسئله است، نمی‌توانم در تقسیم‌بندی‌های رایج جامعه‌شناسی بگویم مسئله‌ای است که کاملاً مورد بحث است که جامعه‌ی ما بر اساس آن با یک خودآگاهی تمام عیار بخواهد راهی برای برون‌رفت از آن پیدا کند؛ اما در حال تبدیل‌ شدن به یک مسئله است؛ یعنی مشاهده می‌شود که به تدریج در حال ورود به بخش خودآگاهی جامعه است و از دایره‌ی بحث در بخش‌های کوچکی از جامعه خارج شده و کل جامعه را دربر می‌گیرد؛ این موضوع حتی در بین اقشاری که در ظاهر به نظر نمی‌رسد این مسئله را مورد بحث قرار بدهند، نیز دیده می‌شود. ما شاهد آنیم که این موضوع، به تدریج به یک موضوع قابل بحث تبدیل شده است. حتی بسیاری از کسانی که به ظاهر پوشش کاملی هم ندارند، از این وضع راضی نیستند و احساس می‌کنند بدپوشی از حد خارج‌شده و پوشش، پوشش غیرقابل‌قبول و زننده‌ای شده است. عرض کردم بسیاری از آنها ممکن است پوشش مناسبی هم- با توجه به ابعاد هنجاری- نداشته باشد. آنها و حتی پوشش‌شان، ممکن است متناسب همان کسانی باشد که مورد نقد این اقشار هستند؛ ولی معتقدند باید کاری کرد؛ در حالی که خیلی از آنها آگاهانه به سراغ این نحوه‌ی پوشش نرفته‌اند، بلکه احساس می‌کنند چون این اتفاقی که قرار بود، بیفتد، نیفتاده است، یا پوشش مناسب در اختیار نیست یا به قیمت مناسب نمی‌توانند آن را تهیه کنند، یا فرهنگ‌سازی لازم صورت نگرفته، باید با این نوع پوشش مقابله کرد. فکر می‌کنم اگر وضعیت به همین روال پیش رود و کار شایسته‌ای صورت نگیرد، به ویژه در ارتباط با وظایف و تکالیفی که دولت در پاسداشت هویت ملی بر عهده‌اش می‌باشد، این موضوع می‌تواند به یک مسئله تبدیل شود و البته هیچ ضمانتی هم وجود ندارد که به بحران مبدل نشود.<br></font> <p class="p1"><font size="2"> * من احساس کردم تقسیم‌بندی آسیب، مسئله و بحران، علاوه بر اینکه یک تقسیم‌بندی فنی است، یک بار ارزشی هم دارد؛ یعنی تا زمانی که یک پدیده، در مرحله‌ی آسیب می‌باشد، کمتر خطرناک است و موقعی که به مسئله تبدیل شود، تا حدودی خطرناک می‌شود و اگر به بحران برسد، بیشتر خطرناک می‌شود؛ بنابراین جامعه‌شناسان با این تقسیم‌بندی، عملاً به موضوع ارزش‌گذاری بر یک پدیده، کشیده شده‌‎اند.<br> از سوی دیگر، در ادبیات دینی خودمان، تعابیری داریم که مثلاً پیغمبراکرم (صلی الله علیه وآله و سلم) می‌فرماید: «در آخرالزمان، معروف، منکر می‌شود و منکر معروف می‌شود». ممکن است مردم به گونه‌ای فرهنگشان استحاله پیدا کند که احساس نکنند این وضع پوشش نامطلوب است؛ بنابراین نظرسنجی‌هایی که از اقشار مختلف صورت گرفته است، ممکن است بیش از هفتاد درصد، حجاب را برای زن‌ها زیبنده و لازم بدانند؛ در حالی که همان افراد، حجاب را درست رعایت نمی‌کنند. این انتظار وجود دارد که اکثرشان بگویند همین که ما داریم، حجاب است و در همین حد کافی است؛ و شاید به این نکته توجه ندارند که این نحو پوشش، عیب دارد. با توجه به تعابیری که شما دارید، چون خودآگاهی‌شان هنوز با این مسئله درگیر نشده، شما آنها را از مرحله‌ی آسیب به مرحله‌ی مسئله نمی‌آورید، در حالی که ممکن است از زاویه‌ی تحلیل دینی، معضل بزرگ‌تری هم باشد؛ هم از آن‌رو که پیامدهایی برای فرد، خانواده و اجتماع دارد و هم از این‌رو که «منکری» است که مورد غفلت قرار گرفته یا «معروف» قلمداد شده است.</font></p> <p class="p2"><font size="2"> • دکتر افروغ:</font></p><font size="2"> من با توجه به زاویه‌ی نگرش جامعه‌شناختی، تلاش کردم به این سؤال پاسخ بدهم؛ گرچه ممکن است مسئله از زوایای دیگر فرق بکند. عرض کردم چون سؤال شما وجه جامعه‌شناختی در برداشت، این طور پاسخ دادم. با شناختی که من از مسئله‌ی اجتماعی دارم، در آسیب‌ بودن این موضوع هیچ تردیدی ندارم؛ ولی در حال تبدیل‌ شدن به یک مسئله است که می‌شود با تدابیری، از میزان سرعت تغییر و تبدیل آن پیشگیری کرد؛ در واقع نمی‌توانم بگویم اینها آگاهانه آمده‌اند و معروفی را منکر، و منکری را معروف کرده‌اند؛ شما در صورتی می‌توانید چنین بگویید که فرض کنید دولت وظایف فرهنگی خودش را انجام داده، خود، در بخش‌هایی مسبب این بی‌توجهی‌ها و آسیب‌ها نبوده است و اشراف و اِشعاری نسبت به حقوق فرهنگی مردم و وظایف فرهنگی خودش در لایه‌های مختلف داشته باشد؛ و ما عملاً شاهد نوعی اباحه‌گری دولتی نبوده باشیم. اینها مفروض است. من می‌بینم که در واقع، همه‌ی این اتفاقات، رخ داده است. ما فاکتوری به نام «دولت دینی» داریم که قرار بوده کارهایی بکند. وقتی مسئولیت‌هایش را انجام نمی‌دهد، از آنجایی که برای مردم مشروعیت دارد، خود به خود چراغ سبزهایی نشان می‌دهد؛ حتی اگر خودآگاهانه این اتفاق افتاده باشد که مردم، معروفی را منکر کرده باشند یا منکری را معروف، اگر شما آن شرط را لحاظ نکنید، فکر می‌کنم قضاوت عالمانه و منصفانه‌ای نکرده‌اید؛ یعنی اگر این حکومت، حکومتی دینی نبود، چه بسا شما این داوری را نمی‌کردید که معروفی را منکر و منکری را معروف کرده‌اند؛ بنابراین بنده معتقدم و احساس می‌کنم با توجه به آن عامل که به عنوان یک متغیر واسط، برای من عمل و دخالت می‌کند، واقعاً مردم، خودآگاهانه و داوطلبانه و ارادی این کار را نکردند، بلکه بخش اعظم آن به ناآگاهی آنها و بخشی از آن هم بی‌توجهی دولت به وظایف نمادین فرهنگی‌اش برمی‌گردد که باید فکری برای آن کرد.<br></font> <p class="p1"><font size="2"> * شما گاه‌گاهی بحث نماد را مطرح می‌کنید که در مرحله‌ی نماد، اشکال داریم، ولی این نماد ضرورتاً نمایشگر لایه‌های زیرین نیست. می‌خواهم بگویم این نماد، معلولِ بی‌علت نیست و حتماً علتی دارد. ما در تحلیل‌هایمان احساس می‌کنیم جامعه به تدریج به سمت یک دین معنوی می‌رود (دین مدرن) که رفته‌رفته دخالت دین را به رابطه‌ی فرد با خداوند محدود می‌کند؛ اما در حوزه‌ی اجتماع به سمت عرفی‌ شدن پیش می‌رود. گاهی جوانانی را می‌بینیم که در اعتکاف و دعای کمیل شرکت می‌کنند، اما نسبت به مسائل اجتماعی دین بی‌توجه‌اند.</font></p> <p class="p2"><font size="2"> • دکتر افروغ:</font></p><font size="2"> بنده در اینجا و جاهای دیگر گفته‌ام که نماد، بازتابنده‌‌ی لایه‌ی زیرین نیست و نگفتم که بی‌علت است. منافات ندارد که شما هم بگویید نماد الزاماً به خاطر وزن متفاوتی که در مقایسه با جهان‌بینی یک قوم و جامعه دارد، بازتابنده‌ی آن نیست؛ البته ایده‌آل این است که یک ارتباط هماهنگ و نسبتاً ارگانیک بینشان باشد، و هم، این عدم بازتابندگی را تابع علتی بدانید. اتفاقی افتاده، آن اتفاقات را تحلیل کنید. بنده وقتی نگاه می‌کنم، می‌بینم در لایه‌ی زیرینِ کسانی که پوشش مناسب ندارند، کاملاً اعتقاد به خداوند، روز جزا و قیامت، نبوت و امامت و حتی اعتقاد به تلفیق دین و سیاست وجود دارد. خوب این اجازه را به من بدهید که بگویم این واقعیت بازتابنده‌ی این نوع نگاه شما نیست.<br></font> <p class="p1"><font size="2"> * آیا این‌قدر اعتقاد به این امور در نسل جوان قوی است که از مرحله‌ی اعتقاد به مرحله‌ی عمل هم برسد و مثلاً آنقدر به نبوت و امامت اعتقاد قلبی دارند که اگر امام (علیه السلام) گفت خمس بدهید، بدهند؟</font></p> <p class="p2"><font size="2"> • دکتر افروغ:</font></p><font size="2"> آن، وجه رفتاری است. من وجه اعتقادی و باور را عرض می‌کنم. بسیاری از مؤمنین که پوشش مناسب هم دارند، الزاماً خمس نمی‌دهند. پس قرار نیست اگر پوشش، مناسب بود، تمام رفتارهای دیگر را هم انجام بدهد. بحث باور و اعتقاد و بینش است. در بینش توحیدی می‌بینیم که واقعاً خیلی از آنهایی که نماد نامناسب دارند، بسیار قوی‌تر از کسانی هستند که پوشش مناسب هم دارند، اما ترجیح این است که بین لایه‌ی نمادین (لایه‌ی رو) و لایه‌ی زیرین یک ارتباط باشد. چرا ارتباط نیست؟ عرض کردم ما نمی‌گوییم علتی در کار نیست. علل بسیار مختلفی وجود دارد. یکی از آنها این است که: چون دولت وجهه‌ی دینی دارد، مردم توقعات خاصی دارند و خود به خود، اعتماد خاصی به آن می‌کنند؛ و ممکن است اباحه‌گری دولتی شکل بگیرد و باعث انحراف در جامعه هم بشود و دیگر آنکه، ممکن است در اجتماع به بسیاری از نیازهای اجتماعی و اقتصادی آنها توجه نشود و این می‌تواند واکنش باشد و در جاهایی هم که می‌تواند واکنش نباشد، عدم غفلت از ریشه‌های حجاب وجود دارد. من این را خدمت شما عرض می‌کنم که وقتی فردی آماده ازدواج باشد، ولی شرایط ازدواج فراهم نباشد، حالا چه شرایط اقتصادی چه فرهنگی، چه پسر، چه دختر، این غریزه نمی‌تواند با توصیه‌های اخلاقی فرونشانده شود؛ علاوه بر اینها مسئله‌ی فرهنگ‌سازی هم به عنوان یک مقوله‌ی کاملاً فرهنگی- قطع‌نظر از برخورد با ریشه‌هایی که به گونه‌ای به پوشش بد می‌انجامد- باید ملاحظه شود.<br> ما تا چه اندازه کار فرهنگی فاخر و متناسب با فنون و هنر روز و مخاطب خاص کرده‌ایم؟ تا چه میزان در مورد پوشش و فلسفه‌ی حجاب کار کرده‌ایم و تا چه اندازه این کار فراگیر است؟ من خودم می‌توانم داوری کنم. باید بگویم نه تنها این کار را نکرده‌ایم، بلکه بعضاً پوشش‌های غلطی را از طریق رسانه‌های ملی وابسته به نظام، تبلیغ کرده و اشاعه داده‌ایم. شما الان صورت مسئله را نگاه کنید. من اصلاً این مطلب را عرفی‌گرایی تلقی نمی‌کنم؛ چون به هر حال تلقی و ترجیحم این است که عرفی‌گرایی بیشتر باید در لایه‌های زیرین دنبال شود. در مطالعاتی که خودِ بنده، مستقیم و غیرمستقیم- به عنوان استاد راهنما- در مورد هویت ایرانی داشته‌ام، اصلاً به این نتایج نرسیدم؛ حتی در مورد کسانی که نماد «رپ» یا «هوی‌متال» دارند- در مقطعی که اینها خیلی رایج بود- شاهد آن بودیم که در لایه‌های زیرین، بسیار موحّد و دیندارند. این است که از صحبت‌های من هم این‌طور استنباط نشود که من چکِ سفیدامضا می‌دهم که این نمادها هیچ‌وقت به لایه‌های زیرین تسری پیدا نمی‌کند، خیر. اتفاقاً ایرانی‌ها قومی هستند که به راحتی می‌شود نمادهای آنها را در معرض تهاجم قرار داد و اگر هوشیار نباشیم و این تناسب را برقرار نکنیم، در درازمدت این نماد می‌تواند خودش را به لایه‌ی زیرین تحمیل کند. در هر حال، این نماد زیبنده‌ی لایه‌های زیرین ما نیست، بلکه زیبنده‌ی لایه‌های سکولار و غربی است. اگر غفلت کنیم، این مقوله می‌تواند جهان‌بینی و نظم ارزشی خودش را تحمیل کند. به همین خاطر است که می‌گوییم در وجه نمادین نباید غافلانه از مسئله عبور کرد، بلکه باید حتماً برنامه، سیاست و طرح داشت و کمک کرد که از طریق روش‌های صحیح حمایتی، تشویقی و فرهنگی، این شکاف پر شود.<br></font> <p class="p1"><font size="2"> * بعضی‌ها معتقدند: مسئله‌ی بدحجابی را به عنوان یک موضوع مستقل، نباید مورد بحث قرار داد، چه اینکه این مسئله مصداقی از بی‌مبالاتی جنسی است و آنچه ما بالفعل با آن مواجه هستیم، صرفاً بدپوشی نیست، بلکه تظاهرات جنسی در جامعه است که در بسیاری از جوامع دیگر، به این شدت و غلظت شاهد آن نیستیم. بسیاری معتقدند در کشورهایی که قانون حجاب الزامی نیست چنین تظاهری وجود ندارد؛ برای مثال در بیروت وضع حجاب زنان بسیار زننده است، ولی جالب است که حتی یک مورد هم مشاهده نکردیم که چند نفر جوان در خیابان راه بیفتند و با عنوان گروه جوانان ولگرد، دنبال دختر باشند یا دخترانی که بدون خانواده‌شان، در خیابان به عنوان دختر بیکار قدم بزنند؛ در حالی که در آنجا هم سن ازدواج یکی از مشکلات مطرح است و زمینه‌ی ازدواج کم است. سؤالم این است که شما بحث تظاهرات جنسی را به عنوان یک مسئله در جامعه ما قبول دارید یا خیر؟</font></p> <p class="p2"><font size="2"> • دکتر افروغ:</font></p><font size="2"> چنین احتمالی ممکن است. ما باید برای مقابله، تمام فرض‌ها را محتمل بدانیم. یک فرض می‌تواند همین بی‌مبالاتی جنسی باشد. دختر ما به سن ازدواج رسیده، شرایط ازدواج، کار و تشکیل خانواده فراهم نیست و از سوی دیگر، فرهنگ‌سازی هم برای تبیین فلسفه‌ی حجاب صورت نمی‌گیرد، پس بالاخره یک تجلی بیرونی خواهد داشت- همان‌طور که قبلاً اشاره کردم- و شما نمی‌توانید منکر این تجلی شوید؛ اما اینکه بگوییم تمام تجلیاتی که در مورد پوشش بد و نامناسب است، به یک تظاهر جنسی برمی‌گردد، به نظر من این‌طور نیست. بخشی از آن، واقعاً به مسائل فرهنگی برمی‌گردد. بسیاری هستند که قصد تظاهرات جنسی ندارند، شوهر هم ندارند و با مشکلی هم مواجه نیستند؛ ولی به دلیل ناآگاهی و عدم کار فرهنگی و به دلیل عدم ارایه‌ی مدل‌های مناسب فرهنگی- تاریخی از مدل‌های رایج استفاده می‌کنند، بی‌آنکه به آثار و پیامدهای آن واقف باشند. نکته‌ی دیگر اینکه اولاً وقتی جامعه‌ای مثل لبنان را می‌خواهیم مطالعه کنیم، باید دقت بیشتری صرف کنیم. با چند هفته یا یک ماه نمی‌شود. باید تحقیق کاملی انجام دهیم و بعد ببینیم آیا فرضیه‌ی ما تأیید می‌شود یا خیر؛ اما می‌خواهم این را بگویم: بعضی وقت‌ها، آن‌گاه که روابط زن و مرد زیاد حاد شود، یعنی اختلاط بیش از حدی را شاهد باشیم، مسلّم بدانیم که به بی‌انگیزگی می‌انجامد و این بی‌انگیزگی می‌تواند بر سلامت و استحکام خانواده هم اثر بگذارد. مثال من، اصلاً مثال کشور خاصی نیست. الان در اروپا، همجنس‌بازی باب شده، چرا؟ فکر می‌کنم این تفریطی در برابر آن افراط است؛ یعنی وقتی رابطه‌ی بین دختر و پسر به شدت عادی می‌شود، به هر حال فرد احساس می‌کند باید از طرق دیگر خودش را اقناع کند. این هم تحقیقی است که انجام شده و من با استناد به حداقل برخی دغدغه‌هایی که در پاره‌ای مطالعات وجود داشته است، این مطلب را عرض می‌کنم.<br></font><br></div><font color="#CC0000"><b><font size="2">ادامه در ادامه مطلب</font> </b></font> text/html 2016-11-30T16:08:50+01:00 heejab.mihanblog.com رحمان نجفی امام خمینی (ره) و حجاب و عفاف http://heejab.mihanblog.com/post/115 <p><font size="3"> &nbsp;</font></p><font size="3"> </font><div class="authour"><font size="3"> گردآوری و تنظیم: رسول سعادتمند<br></font> <font size="3"><br></font> <font size="3"><br></font> <font size="3"><br></font> <font size="3"><br> &nbsp;</font></div><font size="3"> </font><div class="td"> <p class="a"><font size="3"> عمل به مباح خیلی آزاد، عمل به حرام خیلی سخت</font></p> <p class="p"><font size="3"> خانم زهرا مصطفوی:</font></p><font size="3"> حضرت امام از نظر عمل به مباح خیلی آزاد می‌گذارند افراد را، اما از نظر عمل به حرام خیلی سخت و محکم‌اند‌؛ حالا شما در خانه هر جور می‌خواهید باشید. از دورانی هم که یادم است ایشان از همان زمان هم با خیلی از آقایان مجتهدین دیگر فرق داشتند. آن موقع آقایان، خانم‌هایشان چاقچور می‌پوشیدند، روبنده می‌زدند و از این حرف‌ها و رسم‌ها و ایشان ابداً سخت گیری نمی‌کردند.(1)<br></font> <p class="a"><font size="3"> مقید بودند حجابمان را حفظ کنیم</font></p> <p class="p"><font size="3"> خانم فریده مصطفوی:</font></p><font size="3"> امام مقید بودند که ما از بچگی حجاب شرعی‌مان را حفظ کنیم. در منزل حق انجام هیچ گونه معاصی، از جمله غیبت، دروغ، بی احترامی‌ به بزرگتر و توهین به مسلمان را نداشتیم. خصوصاً روی معصیت توهین به مسلمان، حساسیت زیادی داشتند. ضمناً ایشان همیشه تاکید می‌نمودند که بندگان خدا هیچ امتیازی، جز از نظر تقوی و پرهیزکاری بر هم ندارند و این مسئله را از بچگی به ما گوشزد می‌نمودند. ایشان همیشه می‌گفتند: «بین شما و کارگری که در منزل کار می‌کند هیچ فرقی نیست».(2)<br></font> <p class="a"><font size="3"> جوان‌ها بهتر است بیشتر خود را بپوشانند</font></p> <p class="p"><font size="3"> خانم عاطفه‌ اشراقی:</font></p><font size="3"> امام همیشه به ما می‌گفتند که درست است که می‌گویند وجه و کفین پیدا باشد، اما جوان‌ها بهتر است که کمی ‌بیشتر خود را بپوشانند و خیلی تأکید می‌کردند که در خارج از منزل هیچ گونه عطری مصرف نشود. یادم است که در یکی از عیدها، امام به نواده‌ی دختری دیگرشان عطر هدیه دادند و به من یک چیز دیگر و فرمودند: «چون تو ازدواج نکرده‌ای، بنابراین احتیاجی به عطر نداری».(3)<br></font> <p class="a"><font size="3"> تذکر می‌دادند</font></p> <p class="p"><font size="3"> خانم فاطمه طباطبایی:</font></p><font size="3"> امام شدیداً از کسی که خلاف شرع انجام می‌داد ناراحت می‌شدند و خیلی حالتشان برانگیخته می‌شد؛ یعنی اگر یک وقت سر سفره دست ما از حد مجاز از آستین بیرون می‌آمد تذکر می‌دادند.(4)<br></font> <p class="a"><font size="3"> این در شأن شما نیست</font></p> <p class="p"><font size="3"> خانم زهرا مصطفوی:</font></p><font size="3"> هرگاه امام یک چیزی را ببینند که خلاف شأن است، اعتراض می‌کنند؛ مثلاً یکی از بستگان ما یک لباسی پوشیده بود با اینکه ظاهرش مشکی بود اما به نظرشان آمده بود که این تجملی است. روز عید بود و منزل خود حضرت امام بودیم. امام گفتند: «این لباس مناسب نیست، نپوشید». ایشان گفتند که این مشکی است امام گفتند: «بله، اما این در شأن شما نیست». و آن شخص هم قبول کردند و رفتند لباس را عوض کردند. البته اگر چیزی به نظرشان برسد تذکر می‌دهند، اما تذکرشان خیلی ملایم است و هر کسی را با سبک خودش انجام می‌دهند.(5)<br></font> <p class="pey_titr"><font size="3"> پی‌نوشت‌ها:</font></p> <p class="pey_body"><font size="3"> 1- برداشتهایی از سیره امام خمینی، ص 49.<br> 2- همان، ص 45.<br> 3- همان، ص 48.<br> 4- همان، ص 46.<br> 5- همان، ص 48.</font></p> <font size="3"><span class="p_zam1">منبع مقاله : </span><br></font> <font size="3"><span class="p_zam">سعادتمند، رسول؛ (1390)، درس‌هایی از امام: بهار جوانی، قم: انتشارات تسنیم، چاپ دوم </span></font></div><font size="3"> </font><p><font size="3">&nbsp; <br></font></p><font size="3"> </font> text/html 2016-02-29T18:06:43+01:00 heejab.mihanblog.com رحمان نجفی حجاب و حرمت نگاه به نامحرم در قرآن http://heejab.mihanblog.com/post/112 <h1><p><font size="3">حجاب و حرمت نگاه به نامحرم در قرآن&nbsp;&nbsp; </font></p></h1><h2><div class="GImg"><font size="3"><img src="http://img1.tebyan.net/big/1389/07/1052199319418418218347224106712212625213379.jpg" alt="حجاب" align="absmiddle"></font></div></h2><h2><font size="3">مفهوم حجاب</font></h2><p><font size="3">حجاب در لغت به معنای مانع، پرده و پوشش آمده است. استعمال این کلمه بیشتر به معنی پرده است. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می‎دهد که پرده، وسیله‎ی پوشش است، ولی هر پوششی حجاب نیست؛ بلکه آن پوششی حجاب نامیده می‎شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت ‎گیرد.</font></p><h2><p><font size="3">&nbsp;</font></p><p><font size="3">ابعاد حجاب در قرآن </font></p></h2><p><font size="3">حجاب، به معنای پوشش اسلامی بانوان، دارای دو بُعد ایجابی و&nbsp; سلبی&nbsp; است.</font></p><p><font size="3">1_ بُعد ایجابی آن، وجوب پوشش بدن؛</font></p><p><font size="3">2_ بُعد سلبی آن، حرام بودن خودنمایی به نامحرم است.</font></p><p><font size="3">این دو بُعد باید در کنار یکدیگر باشد تا حجاب اسلامی محقق شود؛ گاهی ممکن است بُعد اول باشد، ولی بُعد دوم نباشد، در این صورت نمی‎توان گفت که حجاب اسلامی محقق شده است.</font></p><p><font size="3">اگر به معنای عام، هر نوع پوشش و مانع از وصول به گناه را حجاب بنامیم، حجاب می‎تواند اقسام و انواع متفاوتی داشته باشد. یک نوع آن حجاب ذهنی، فکری و روحی است؛ مثلاً اعتقاد به معارف اسلامی، مانند توحید و نبوت، از مصادیق حجاب ذهنی، فکری و روحی صحیح است که می ‎تواند از لغزش ‎ها و گناه‎ های روحی و فکری، مثل کفر و شرک جلوگیری نماید. </font></p><p><font size="3">علاوه بر این، در قرآن از انواع دیگر حجاب که در رفتار خارجی انسان تجلی می‎کند، نام برده شده است؛ مثل حجاب و پوشش در نگاه که مردان و زنان در مواجهه با نامحرم به آن توصیه شده‎اند.</font></p><h2><p><font size="3">&nbsp;</font></p><p><font size="3">هدف حجاب </font></p></h2><p><font size="3">هدف اصلی تشریع احکام در اسلام، قرب به خداوند است که به وسیله‌ی تزکیه‌ی نفس و تقوا به دست می‎آید.</font></p><p><font color="blue" size="3">إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ (حجرات آیه 13)</font><font size="3"> ؛ بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.</font></p><p><font size="3">«<font color="#0000a0"><strong>هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ</strong></font>.»&nbsp;؛<font color="#8000ff"><strong> اوست خدایی که میان عرب امّی (قومی که خواندن و نوشتن هم نمی دانستند) پیغمبری بزرگوار از همان قوم برانگیخت، تا بر آنان وحی خدا را تلاوت کند و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاک سازد و کتاب سماوی و حکمت الهی بیاموزد؛ با آن که پیش از این، همه در ورطه‌ی جهالت و گمراهی بودند.</strong></font></font></p><p><font size="3">از قرآن کریم استفاده می‎شود که هدف از تشریع حکم الهی، وجوب حجاب اسلامی، دست‌یابی به تزکیه‌ی نفس، طهارت، عفت و پاکدامنی است.</font></p><h2><div class="GeneralSooTitr"><div class="SooTitrContent"><p align="center"><font size="3">ای رسول به زنان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند</font></p></div></div><p><font size="3">حجاب با پوشش مناسب</font></p></h2><p><font size="3">«<font color="#0000a0"><strong>یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا </strong></font>» (احزاب آیه 59) ؛ <font color="#8000ff"><strong>ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مؤمنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است.</strong></font></font></p><p><font size="3">جلاب یعنی پوشش سراسری؛یعنی زن باید همه اندامش پوشیده باشد تا همچون گلی لطیف از دسترس هوسرانان مصون و محفوظ باشد در سوره نور آیه 31 نیز مفصلا در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرمان سخن به میان آمده است.</font></p><h2><p><font size="3">&nbsp;</font></p><p><font size="3">حجاب چشم</font></p><div class="GImg"><font size="3"><img src="http://img1.tebyan.net/big/1389/08/1661524374242152487848172921118912118189.jpg" alt="چشم پوشی" align="left"></font></div></h2><p><font color="#0000a0" size="3"><strong>قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ </strong></font><font size="3">(نور؛30) <font color="#8000ff"><strong>ای رسول ما به مردان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.</strong></font></font></p><p><font color="#0000a0" size="3"><strong>قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ </strong></font><font size="3">(نور؛31) <font color="#8000ff"><strong>ای رسول به زنان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.</strong></font></font></p><p><font color="#8000ff" size="3"><strong></strong></font><font size="3">&nbsp;</font></p><font color="#8000ff" size="3"><strong><h2><p><strong><font color="#000000"><strong><font color="#000000"><span>حجاب گفتاری در مقابل نامحرم</span></font></strong></font></strong></p></h2></strong></font><font color="#0000a0" size="3"><strong>فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ</strong></font><font size="3">(احزاب؛32) <font color="#8000ff"><strong>پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن نگویید؛ مبادا آن که دلش بیمار (هوا و هوس) است به طمع افتد.</strong></font></font><h2><p><font size="3">&nbsp;</font></p><p><font size="3">حجاب رفتاری (راه رفتن) در مقابل نامحرم</font></p></h2><p><font size="3">نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب رفتاری زنان در مقابل نامحرماست. به زنان دستور داده شده است به گونه‎ای راه نروند که با نشاندادن زینت‎های خود باعث جلب توجه نامحرم شوند </font></p><p><font color="#0000a0" size="3"><strong>وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ</strong></font><font size="3"> (نور؛31) ؛ <font color="#8000ff"><strong>و آن طور پای به زمین نزنند که خلخال و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود.</strong></font></font></p><p><font size="3">از مجموع مباحث طرح شده به روشنی استفاده می‎شود که مراد از حجاب اسلامی، پوشش و حریم قایل شدن در معاشرت زنان با مردان نامحرم در انحای مختلف رفتار، مثل نحوه‌ی پوشش، نگاه، ‌حرف زدن و راه ‎رفتن است .</font></p><p><font size="3">بنابراین حجاب و پوشش زن نیز به منزله‌ی یک حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است که قصد نفوذ و تصرف در حریم ناموس دیگران را دارند. همین مفهوم منع و امتناع در ریشه‌ی لغوی عفت نیز وجود دارد.</font></p><h2><p><font size="3">&nbsp;</font></p><p><font size="3">حجاب و عفت </font></p></h2><p><font size="3">دو واژه‌ی «حجاب» و «عفت» در اصل معنای منع و امتناع مشترک‎اند.</font></p><p><font size="3">تفاوتی که بین منع و بازداری حجاب و عفت است، تفاوت بین ظاهر و باطن است؛ یعنی منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت یک حالت درونی است، ولی با توجه به این که تأثیر ظاهر بر باطن و تأثیر باطن بر ظاهر، یکی از ویژگی‌های عمومی انسان است؛ بنابراین، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و بازداری باطنی انسان، تأثیر و تأثّر متقابل است؛ بدین ترتیب که هرچه حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیه‌ی باطنی و درونی عفت، تأثیر بیش‌تری دارد؛ و بالعکس هر چه عفت درونی و باطنی بیش‌تر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر در مواجهه با نامحرم می‎گردد. </font></p><h2><div class="GeneralSooTitr"><div class="SooTitrContent"><font size="3">ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مؤمنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است</font></div></div><p><font size="3">حجاب زنان سالمند </font></p></h2><p><font size="3">قرآن مجید به شکل ظریفی به این تأثیر و تأثّر اشاره فرموده است. نخست به زنان سالمند اجازه می‎دهد که بدون قصد تبرّج و خودنمایی، لباس‎های رویی خود، مثل چادر را در مقابل نامحرم بردارند، ولی در نهایت می‎گوید: اگر عفت بورزند، یعنی حتی لباس‎هایی مثل چادر را نیز بر ندارند، بهتر است. </font></p><p><font size="3">«<font color="#0000a0"><strong>وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِینَةٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ.</strong></font> » (نور آیه 60)</font></p><p><font size="3">علاوه بر رابطه‌ی قبل، بین پوشش ظاهری و عفت باطنی، رابطه‌ی علامت و صاحب علامت نیز هست؛ به این معنا که مقدار حجاب ظاهری، نشانه‎ای از مرحله‌ی خاصی از عفت باطنی صاحب حجاب است. البته این مطلب به این معنا نیست که هر زنی که حجاب و پوشش ظاهری داشت، لزوماً از همه‌ی مراتب عفت و پاکدامنی نیز برخوردار است. </font></p><h2><p><font size="3">آیا حجاب مانع همه بزهکاری های اجتماعی است؟ </font></p></h2><p><font size="3">با توجه به همین نکته، پاسخ این اشکال و شبهه‌ی افرادی که برای ناکار آمد جلوه دادن حجاب و پوشش ظاهری، تخلفات بعضی از زنان با حجاب را بهانه قرار می‎دهند آشکار می‎گردد؛ زیرا مشکل این عده از زنان، ضعف در حجاب باطنی و فقدان ایمان و اعتقاد قوی به آثار مثبت حجاب و پوشش ظاهری است و قبلاً گذشت که حجاب اسلامی ابعادی گسترده دارد و یکی از مهم‌ترین و اساسی‏ترین ابعاد آن، حجاب درونی و باطنی و ذهنی است که فرد را در مواجهه با گناه و فساد، از عقاید و ایمان راسخ درونی برخوردار می‌کند؛ و اساساً این حجاب ذهنی و عقیدتی، به منزله‎ی سنگ بنای دیگر حجاب‎ها، از جمله حجاب و پوشش ظاهری است؛ زیرا افکار و عقاید انسان، شکل دهنده‌ی رفتارهای اوست. </font></p><p><font size="3">البته، همان‎گونه که حجاب و پوشش ظاهری، لزوماً به معنای برخورداری از همه‌ی مراتب عفاف نیست، عفاف بدون رعایت پوشش ظاهری نیز قابل تصور نیست. نمی‎توان زن یا مردی را که عریان یا نیمه عریان در انظار عمومی ظاهر می‎شود عفیف دانست؛ زیرا گفتیم که پوشش ظاهری یکی از علامت‎ها و نشانه‎های عفاف است، و بین مقدار عفاف و حجاب، رابطه‌ی تأثیر و تأثّر متقابل وجود دارد. بعضی نیز رابطه‌ی عفاف و حجاب را از نوع رابطه‌ی ریشه و میوه دانسته‌اند؛ با این تعبیر که حجاب، میوه‌ی عفاف، و عفاف، ریشه‌ی حجاب است. برخی افراد ممکن است حجاب ظاهری داشته باشند، ولی عفاف و طهارت باطنی را در خویش ایجاد نکرده باشند. این حجاب، تنها پوسته‌ و ظاهری است. از سوی دیگر، افرادی ادعای عفاف کرده و با تعابیری، مثل «من قلب پاک دارم، خدا با قلب‌ها کار دارد»، خود را سرگرم می‌کنند؛ چنین انسان‎هایی باید در قاموس اندیشه‌ی خود این نکته‌ی اساسی را بنگارند که درون پاک، بیرونی پاک می‌پروراند و هرگز قلب پاک، موجب بارور شدن میوه‌ی ناپاکِ بی‌حجابی نخواهد شد.&nbsp; </font></p><p><font size="3">&nbsp;</font></p><div style="direction: ltr"><p><font size="3">تنظیم : رهنما _ گروه دین و اندیشه تبیان </font></p><p><font size="3">منبع : پایگاه اینترنتی انهار</font></p></div><font size="3"> </font> text/html 2016-02-04T18:08:41+01:00 heejab.mihanblog.com رحمان نجفی زن انقلابی در آیینه کلام رهبری http://heejab.mihanblog.com/post/113 <div class="title"> <h2 class="Htags"> <font size="3"><span class="title"> زن انقلابی در آیینه کلام رهبری </span></font> </h2> </div><font size="3"> </font><div class="subtitle"><font size="3">انقلاب اسلامی ایران نقش بسزایی در تبیین جایگاه زن در نظام اسلامی و تغییر نگرش اجتماعی او داشت .</font></div><font size="3"> <a name="_GoBack"><span lang="AR-SA">به گزارش </span></a><span lang="AR-SA">مجله شبانه</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"><span dir="LTR"></span> </span><span lang="AR-SA">باشگاه خبرنگاران،</span> وبلاگ قلمدون در جدیدترین نوشته خود آورده است:<br><br>انقلاب اسلامی ایران نقش بسزایی در تبیین جایگاه زن در نظام اسلامی و تغییر نگرش اجتماعی او داشت . زنان در پیروزی انقلاب اسبلامی نقش بسزایی را ایفا کرده و در تثیت آن مؤثر بوده و تحکیم آن نیز بر بصیرت زن مسلمان ایرانی وابسته است . زن به عنوان مدیر فرهنگی و فکری یک خانواده می تواند مایه بقا و تداوم بسیاری از ارزش های فرهنگی ایران و اسلام باشد . از این رو آستانه سی و چهارمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بر آنیم تا با بازخوانی صحبت های مقام معظم ولایت ، امام خامنه ای ؛ بار دیگر تأثیر متقابل زن و انقلاب اسلامی را یادآوری و بر نقش زنان در پیروزی انقلاب و تأثیر انقلاب در احیا هویت زن مسلمان ایرانی تأکید کنیم .<br><br>زن انقلابی در ایینه کلام رهبری<br>معلم بزرگ انقلاب حضرت امام خمینی (قدس سره ) نقش زن را در انقلاب- چه در پیدایش و چه در استمرار آن - و نیز جایگاه او را در تکامل جامعه اسلامی و بلوغ اسلامی و انقلابی آن ، بسی بزرگ می داشت و حق هم همین است و این مستلزم آن است که زن ایرانی و زن مسلمان ، به مجاهدت خود برای رها شدن از دام های پرداخته و در راه نهاده ی فرهنگ تباهگر غرب ، با اراده یی راسخ ادامه دهد و به هیچ رو تسلیم اغوای آنان که زن را ابزاری برای پیشبرد سیاست های ویرانگر و اسارت بار خواسته اند ، نشود .<br>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; پیام به سمینار شخصیت زن از دیدگاه اما خمینی(ره) 68/08/03<br>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; حدیث ولایت، ج 2 ، ص </font> text/html 2016-01-30T17:49:55+01:00 heejab.mihanblog.com رحمان نجفی سوره ای برای پاکدامنی http://heejab.mihanblog.com/post/111 <h1><p><font size="3">سوره ای برای پاکدامنی</font></p></h1><hr><p><font size="3"><strong><font color="#004000">قرآن را که بگشایی، سوره ای دارد به نام «نور» و وقتی آیاتش را می خوانی، تازه می فهمی که چه اسم زیبایی دارد ... سوره ای که همه اش از پاکدامنی سخن می گوید و عفت و مبارزه با آلودگی های جنسی ... سوره ای که برای جامعه بزرگ بشریت شش مرحله ذکر می کند تا جامعه از هر چه آلودگی است، رهایی یابد؛ پای در طریق سعادت بگذارد و پله پله نردبان کمال را طی کند ... حالا در کنار این سوره، سخنان درّ گونه اولیای دین را هم اگر اضافه کنی، یقیناً دیگر به هیچ پادزهری برای درمان سم مهلک بی حیایی و بی عفتی که اندک اندک و به آهستگی دارد به فضای شهر من و تو تزریق می شود و بیش از پیش هوای پاک شهرمان را آلوده می کند ، نیاز نداری ... .</font></strong></font></p><hr><font size="3"><strong><div class="GImg"><img alt="قرآن مجید" src="http://img1.tebyan.net/big/1387/08/181983018112143416727415511923813899.jpg" align="left"></div><p><font color="#0080ff">ویروس را هرچه زودتر از بین ببرید</font></p></strong></font><p><font size="3">شیطان ساده ترین راه را برای آلوده کردن برمی گزیند؛ راهی ساده و پیش پا افتاده که شاید هزاران هزار چون من و تو غفلت کرده باشیم از آن. همه چیز را از یک نگاه شروع می کند، از گذرگاه ورود به منجلاب انحرافات که اندک اندک ـ بی آنکه متوجه شده باشیم ـ بذر شهوت را در دل بارور می کند و به سوی فتنه و انحرافات متمایل می سازد ؛ همان که پیشوای ششم جعفر صادق علیه السلام درباره اش فرمود: «اَ</font><span>لنَّظرَةُ بَعْدَ النًّظرَةِ تَزرِعُ فی الْقَلبِ الشَّهْوَةَ وَ کَفی بِها لِصاحِبِها فِتْنَ؛ </span><font size="3">نگاه های پیاپی، بذر شهوت را در دل می افشاند و همین امر برای هلاکت بیننده کافی است»(1) و این نگاه اگر کنترل نشود، وقتی دوباره و دوباره تکرار شود، منشأ فتنه ای بزرگ می شود در جامعه، ویروسی می شود در بطن جامعه که آن را بیمار می کند؛ از پا درش می آورد و آن روز که جامعه از پا در آید، در منجلاب فساد و تباهی غرق می شود؛ پله پله سقوط می کند به جای اینکه پله پله راه کمال را طی کند و در آخر، غنیمتش جایگاهی است پست تر از حیوانیت ... این شاید راز همان سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله باشد که فرمود: «</font><span>إِنَّ النَّظْرَةَ سَهْمٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِیسَ مَسْمُومٌ؛ </span><font size="3">نگاه برنامحرمان، تیر زهرآلود شیطان است».(2)</font></p><p><strong><font color="#0080ff">پیشگیری بهتر از درمان است !</font></strong></p><p><font size="3">ویروس گناه اندک اندک شهرم را بیمار می کند. شهر بیمارتر از پیش می شود هر روز و بیش از پیش از پا در می آید ... و ناگاه روزی فرا می رسد که هر طبیبی از درمانش قطع امید می کند ... و من یادم از این جمله می افتد که «پیشگیری بهتر از درمان است» و کاش پیشگیری کرده بودیم از نگاه های هوس آلود، از اختلاط های بنیان سوز، از خنده ها و شوخی های ویران کننده ... </font></p><p><font size="3">&nbsp;</font></p><p><strong><font color="#0080ff">نگاه قرآن به عفاف</font></strong></p><p><font size="3">نگاهی به معنای عفاف که عبارت است از حالتی درونی که آدمی را از گناه و حرام باز می‌دارد، بیانگر آن است که این امر اختصاص به جنس زن ندارد؛ بلكه هم برای زن و هم برای مرد فضیلتی ارزشمند محسوب می‌شود. اگر چه مسئله عفاف در مورد زن و مرد تا حدودی با یکدیگر متفاوت است؛ زیرا بسیاری از صفات مرد و زن با هم متفاوت است و با توجه به همین تفاوت ‌هاست كه این مسئله نیز متفاوت شده است. </font></p><div class="GeneralSooTitr"><div class="SooTitrContent"><p align="center">با توجه به آنچه که در این آیات، پس از این دستور مورد تأکید قرار گرفته است، منظور از «غض بصر» در اینجا پرهیز از نگاه به مواضعی است که پوشش آن واجب است؛ یعنی در زنان تمام بدن به جز صورت و دو دست و دو پا از مچ به پایین و در مرد از زیر ناف تا بالای زانو</p></div></div><p><font size="3">قرآن كریم به هنگام معرفی ملكه عفاف، هم از مردان و هم از زنان شاهد مثال می‌آورد.</font></p><p><font size="3">قرآن هم داستان یوسف علیه السلام را بیان می کند که به هنگامه بلا با عفت ورزی خویش نجات می ‌یابد و هم داستان مریم سلام الله علیها را ذکر می کند که با عفاف به جایگاه والایی دست می یابد. قرآن قبل از اینکه به زنان دستور «غض بصر» و «حفظ فرج» دهد: «</font><span>وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُن</span><font size="3">»(3) به مردان این دستور را داده است: «</font><span>قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ</span><font size="3">».(4)</font></p><p><strong><font color="green">اگر قرآن زن را از نمایان كردن زینت و آرایش برای غیر همسر گناه شمرده است</font>: «<span>وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها</span>»(5) <font color="green">مرد را به طور كلی از برخی آرایش ‌ها و زینت ‌ها منع کرده است</font>. </strong></p><p><font size="3">در چهار آیه قرآن که از «عفاف» سخن گفته شده است، در سه مورد دستور عفاف به صورت عام است که شامل مرد و زن می ‌شود و در یك آیه به زن دستور عفاف می دهد: «</font><span>وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاّتی لا یَرْجُونَ نِکاحًا فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزینَةٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ</span><font size="3">»(6) اما وقتی سخن از پوشش و حجاب به میان می آید، در عین حال که هم به زن و هم به مرد دستور پوشش می دهد؛ اما در مورد زن تأکید بسیاری می ورزد و آنان را از عشوه و ناز در سخن گفتن و راه رفتن باز می دارد: «</font><span>یا نِساءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذی فی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفًا </span><font size="3">؛ ای همسران پیامبر! شما همچون زنان معمولی نیستید اگر تقوا پیشه کنید؛ پس به گونه ‏ای هوس ‏انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند، و سخن شایسته بگویید».(7)</font></p><p><font size="3">اگر چه خطاب در آیه شریفه، زنان پیامبر صلی الله علیه و آله است، اما این خطاب بنا بر نظر مفسران عمومیت دارد؛ چنان که علامه طباطبایی فرموده است: «این امور بین همسران پیامبر و سایر زنان مشترك است و جمله «</font><span>لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ</span><font size="3">» تأكیدی است، برای همسران پیامبر صلی الله علیه و آله».(8)</font></p><font size="3"><strong><font color="#0080ff"><div class="GImg"><img alt="زن" src="http://img1.tebyan.net/big/1389/03/23839135161531702061121321205041362048194.jpg" align="left"></div><p>عفاف در نگاه</p></font></strong></font><p><font size="3">یکی از تمایلاتی که به ‌طور فطری در انسان وجود دارد، گرایش به جنس مخالف است؛ از این رو اسلام به کنترل نگاه تأكید فراوانی کرده است. امام علی علیه السلام فرموده است: «چشم، راهبر(پیام رسان) دل است».(9) خداوند نیز درآیات حجاب قبل از دستور به حجاب و پوشش، به عفت داشتن در نگاه توصیه کرده و به مردان و زنان مؤمن دستور داده است که از نگاه حرام بپرهیزند: </font><span>«قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ ... وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ</span><font size="3">».(10) با توجه به آنچه که در این آیات، پس از این دستور مورد تأکید قرار گرفته است، منظور از «غض بصر» در اینجا پرهیز از نگاه به مواضعی است که پوشش آن واجب است؛ یعنی در زنان تمام بدن به جز صورت و دو دست و دو پا از مچ به پایین و در مرد از زیر ناف تا بالای زانو.(11)(البته در میزان پوشش در مورد زنان در بین علما اختلاف نظرات جزئی وجود دارد که هر کس باید به نظر مرجع تقلید خود رجوع نماید)</font></p><p><font size="3">پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نیز درباره عفت چشم و کنترل نگاه فرموده است: «آن‌كس كه چشم را از حرام پركند، خداوند در روز قیامت چشم هایش را از میخ ‌های آتشین پر خواهد كرد و آنگاه درونش را آكنده از آتش می ‌كند تا مردم از گورها برآیند و سپس او را به آتش افكند».(12) </font></p><p><font size="3">امام صادق علیه السلام نیز در حدیثی فرموده است: «نگاه (حرام) تیری است، مسموم از جانب شیطان. هر كس آن را به خاطر خدا ـ نه غیر او ـ ترك كند، خداوند در پی آن ایمانی به او می ‌دهد كه طعم آن را بچشد.»(13) </font></p><p><font size="3">&nbsp;</font></p><p><strong><font color="#0080ff">عفاف در پوشش</font></strong></p><p><font size="3">«حجاب و پوشش» یکی از مهم ترین مصادیق عفاف به شمار می رود. آدمی دوست دارد که همیشه مورد توجه دیگران قرار گیرد و نفس آدمی، او را به جلوه گری و خودنمایی دعوت می کند. زنان که مظهر زیبایی و جمال هستند، به طور ذاتی تمایل بیشتری به نمایان ساختن زیبایی های خویش دارند؛ از این رو خداوند در قرآن دستور به آنان می ‌دهد كه روسری خود را طوری بر روی سینه ‌هایشان بیاندازند كه گردن و سینه ‌هایشان پوشیده شود: «</font><span>وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ</span><font size="3">».(14) </font></p><p><font size="3">بنابراین عفاف در پوشش، كنترل نفس در این بعد است؛ یعنی انسان در نمایان كردن زیبایی ‌های خود پا را از حد فراتر ننهد. امام علی علیه السلام در این باره فرموده است: «شما را به پوشش لباس ضخیم توصیه می ‌كنم؛ زیرا هر كس لباسش نازك باشد، دینش نازك است».(15) </font></p><p><font size="3">&nbsp;</font></p><p><font size="3">پی نوشت ها:</font></p><table style="width: 498px; height: 61px" cols="2" border="0" cellpadding="1" cellspacing="2" width="498"> <tbody> <tr> <td> <p>1. مستدرک الوسائل، کتاب النکاح، باب 104، ح6.</p> <p>2. بحارالانوار، ج 104، ص38.</p> <p>3. نور:31.</p> <p>4. همان:30.</p> <p>5. همان: 31.</p> <p>6. همان: 60.</p> <p>7. احزاب: 32.</p></td> <td> <p>8. المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، ج 16، ص 461.</p> <p>9. غررالحکم و دررالکلم، ص60.</p> <p>10. نور: 31-30.</p> <p>11. التبیان فی تفسیر القرآن، ج7، ص427.</p> <p>12. مستدرک الوسایل، ج14، ص268.</p> <p>13. من لا یحضره الفقیه، ج4، ص18.</p> <p>14. نور:31.</p> <p>15. وسایل الشیعه، ج4، ص389.</p></td></tr></tbody></table><font size="3"><strong><span><p align="left"><strong><br></strong></p></span></strong></font><font size="3"> </font> text/html 2015-08-18T20:22:57+01:00 heejab.mihanblog.com رحمان نجفی دختر و پسر شایسته از نگاه قرآن http://heejab.mihanblog.com/post/110 <h1><font size="3">دختر و پسر شایسته از نگاه قرآن</font></h1><font size="3"> </font><div class="GImg"><font size="3"><img src="http://img1.tebyan.net/big/1393/06/2823216018450962516813037142176150179179.jpg" alt="دختر و پسر شایسته"></font></div><font size="3"> </font><p><font size="3"><strong>اشاره: </strong></font></p><hr><font size="3"><strong> </strong> </font><p><font size="3"><span style="COLOR: #400040">آنچه می آید مشروح بیانات حضرت آیت الله العظمی حسین مظاهری است که در اثنای ماه مبارک رمضان امسال، پیرامون صفات قرآنی دختر و پسر شایسته از منظر و مرآی قرآن ایراد نموده اند.</span></font> </p><hr><font size="3"> </font><p><font size="3">"بحث امسال ما درباره معرفة‌النفس بود. به عبارت دیگر انسان‌شناسی و خودشناسی. در ماه مبارک رمضان هفت فصل از این بحث را عنوان کردم و بحث رسید به اینجا که<strong> همه و مخصوصاً جوان‌ها باید مواظب رفیق باشند</strong> و قرآن در آیات فراوانی گوشزد می‌کند که رفیق بد انسان را بد می‌کند. اینکه رفیق بد انسان را منحرف می‌کند. درباره رفیق بد، بعد از ماه مبارک رمضان دو بحث شد. یک بحث راجع به بلای خانمانسوزی که الان جلو آمده است، به عنوان دوست‌یابی. دختر العیاذبالله دوست پسر می‌گیرد و پسر دوست دختر می‌گیرد. زن نامحرم با نامحرمی دوست می‌شود یا مرد نامحرمی با خانمی مراوده دوستی پیدا می‌کند. گناه به اندازه‌ای از نظر قران بزرگ است که این کار زشت را پیش زناکردن و زنادادن گذاشته است و هر دو را با هم نهی کرده است<strong><span style="COLOR: green"><strong>:«مُحْصَناتٍ غَیْرَ مُسافِحاتٍ وَ لا مُتخِذاتِ أَخْدان‏»[1]«مُحْصِنینَ غَیْرَ مُسافِحینَ وَ لا مُتخِذی أَخْدان‏»[2]</strong></span></strong></font></p><font size="3"> </font><p><font size="3"><strong><span style="COLOR: #800040">زن شایسته</span></strong> آنست که پاکدامن است و زنا نمی‌دهد و دوست نامحرم هم ندارد. <strong><span style="COLOR: #800040">مرد شایسته</span></strong> مردی است که بشود روی او حساب کرد و کسی است که زنا نمی‌کند و دوست نامحرم هم ندارد. در این دو آیه اولاً مرد و زن شایسته را تعیین کرده است؛ اما چیزی که زنگ خطر زده است، اینکه مرد پاکدامن و زن پاکدامن کسی است که دوست نامحرم ندارد و این بلای بزرگی که الان در جامعه پیدا شده است، از نظر فساد اخلاقی خیلی بالاست؛ از اینکه جامعه را ننگین و آلوده کند؛ از اینکه عفت و عصمت را ضربه بزند، باید بدانیم که خیلی بالاست. و مخصوصاً این موبایل‌ها که تازه پیدا شده و من می‌گفتم یک خانه شیطان یا یک جعبه شیطان است. این دوست‌یابی‌ها با موبایل‌ها و یا بدتر دوست‌یابی‌ها به صورت شفاهی، خطرش خیلی بزرگ است و این خطر الان برای اجتماع ما آمده است و همه مسئولین و همه مردم و مخصوصاً پدر و مادرها باید مواظب باشند و اما جوان‌ها و مخصوصاً دخترها باید بدانند که خطر بزرگ است. باید بدانند از هر بلایی و از هر درد بی‌درمانی، فسادش بالاتر است. امروز مربوط به حضرت معصومه«س» بود و جمهوری اسلامی اسم آن را روز دختران گذاشت. یعنی دختر شایسته؛ و این جمهوری اسلامی باید دختر شایسته را معنا کند و قرآن دختر شایسته را معنا کرده است و پسر شایسته را معنا کرده است.«<strong><span style="COLOR: green"><strong>مُحْصَناتٍ غَیْرَ مُسافِحاتٍ وَ لا مُتخِذاتِ أَخْدان‏»؛ «مُحْصِنینَ غَیْرَ مُسافِحینَ وَ لا مُتخِذی أَخْدان‏»</strong></span></strong></font></p><font size="3"> </font><p><font size="3"><strong></strong>&nbsp;</font></p><font size="3"> </font><div class="GeneralSooTitr"> <div style="MARGIN: auto" class="SooTitrContent"><font size="3">مرد و زن شایسته کسی است که پاکدامن است و عمل منافی با عفت ندارد و دوم اینکه دوست نامحرم هم ندارد. لذا قرآن می‌فرماید اگر دختری یا خانمی دوست نامحرم پیدا کرد، ناشایسته است. این از نظر اسلام، ولو اینکه از نظر حسب و نسب و علم و همه چیز بالا باشد، اما از نظر قرآن یک دختر ناشایسته یا یک خانم ناشایسته است. همچنین آقا هم همینطور است.</font></div></div><font size="3"> </font><p><font size="3">&nbsp;در این مورد مقداری صحبت کردم و بعد باید درباره عفاف و حجاب بحث مفصلی راجع به انسان‌شناسی و خودشناسی داشته باشیم.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">قسمت دوم در مورد رفیق بد، خواستگاری‌هاست. متأسفانه این خواستگاری‌ها و ازدواج‌ها یک مصیبت بزرگی شده است. اسلام درباره ازدواج اولاً تأکید فراوان کرده است. دختر و پسر موقعی که وقت ازدواجشان رسید، دختر باید شوهر کند و پسر باید زن بگیرد. حتی قرآن علاوه بر اینکه به پسر می‌گوید زن بگیر و به دختر می‌گوید شوهر کن، به جامعه می‌گوید نگذار عزوبت در جامعه باشد. دختر بی‌شوهر و پسر بی‌زن در جامعه نباشد: <strong><span style="COLOR: green"><strong>«وَ أَنْكِحُوا الْأَیامى‏ مِنْكُمْ وَ الصالِحینَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ یَكُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللهُ واسِعٌ عَلیمٌ»[3]</strong></span></strong></font></p><font size="3"> </font><p><font size="3"><strong></strong>پسرها را زن دهید و دخترها را شوهر دهید. فکر این را هم نکنید که چیزی ندارد، برای اینکه اگر برای ازدواج شود، همان خدایی که گفته ازواج کن، وسایلش را فراهم می‌کند. هم وسایل ازدواج را و هم وسایل خرج و مخارج آینده را. این وعده خداست و این امر به اجتماع است که باید مسئله عزوبت نباشد و باید دختر بی‌شوهر و مرد بی‌زن در اجتماع اسلامی نباشد. و متأسفانه الان این مصیبت&nbsp; عزوبت و ماندن دختر در خانه&nbsp; و پسر بی زن فراوان شده است. غل و زنجیرهای عجیبی آورده‌ایم و ازدواج را غل و زنجیر کرده‌ایم. یک خانم اگر بخواهد ازدواج کند، لاأقل باید 40 یا 50 میلیون در خانه باشد تا او ازدواج کند، آنگاه معلوم است که دختر در خانه می‌ماند. یک پسر اگر بخواهد زن بگیرد در همان روزهای اول لاأقل باید 20 میلیون طلا و جواهرات برای دختر بگیرد. معلوم است در این صورت پسرها بدون زن می‌مانند. آن 20 میلیون فقط برای جواهرات است و الا تجمل‌گراها که غل و زنجیر برای جامعه درست کرده‌اند، دود جهنمش را هم باید در روز قیامت بچشند. خواستگاری در هتل‌ها و مهمانسراها و این مزخرف‌ها و خرافاتی که در میان ما پیدا شده، همه خرافت است و اسلام قبول ندارد و <strong>به عبارت دیگر</strong> <strong>همه ما خلاف اسلام کار می‌کنیم</strong>. اتفاقاً این مربوط به لاابالی‌ها هم نیست که مسئله اول و دوست‌یابی مربوط به دخترها و پسرهای لاابالی است، اما این خرافت مخارج ازدواج یک غل و زنجیری در ازدواج شده و غل و زنجیر را هم خود ما تهیه کرده‌ایم. قضیه چشم و هم‌چشمی و قضیه گفتارهای بیجا و کردارهای بیجا ما را رسانده به اینجا که ازدواج نمی‌شود و ازدواج کار دشواری شده است.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3"><strong><span style="COLOR: #ff0080">پیغمبر اکرم«ص» طرز ازدواج را نشان داده است.</span></strong></font> </p><font size="3"> </font><div class="GImg"><font size="3"><img src="http://img1.tebyan.net/big/1393/06/201211219831375619410216921371802088853193.jpg" alt="دختر و پسر شایسته" align="left"></font></div><font size="3"> </font><p><font size="3">یک زنی خدمت پیغمبر اکرم«ص» آمد و گفت یا رسول الله! من شوهر ندارم و برای من شوهر پیدا کنید. پیغمبر اکرم«ص» رو کردند به اصحاب و فرمودند: چه کسی زن ندارد تا این را بگیرد. شخصی گفت یا رسول الله! من. فرمودند چه چیز مهریه داری؟ گفت من هیچ از این دنیا ندارم، به جز این پیراهنی که پوشیده‌ام. حضرت فرمودند: قرآن بلدی؟ گفت سوره واقعه را بلدم. فرمودند مهریه اینست که سوره واقعه را به این زن یاد دهی و به زن گفتند راضی هستی؟ و زن گفت: آری و پیغمبر عقد آنها را خواندند و فرمودند شما زن و شوهر هستید و نبینم شما را مگر اینکه بدن شما از آب غسل تر باشد. طرز ازدواج‌ها اینگونه بود؛ برای اینکه این خرافت‌ها جلو نیاید</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">. قضیه جویبر یک قضیه عجیبی در اسلام عزیز است. پیغمبر اکرم«ص» وارد صفه‌ای شدند که الان در حرم حضرت رسول است و دیدند این جویبر یک جوانکی است و اما فقیر است و خانه هم ندارد، چه رسد به زن و زندگی ندارد و مثل اینکه نگران است. پیغمبر اکرم«ص» فرمودند تو را نگران می‌بینم و مسلمان نباید نگران باشد و مسلمان باید شاد و خرم باشد. پرسیدند مثل اینکه زن می‌خواهی. گفت یا رسول الله چه کسی به من زن می‌دهد! پیغمبراکرم«ص» فرمودند بلند شو و به در خانه زیاد بن لبید برو. زیاد بن لبید یکی از سرشناس‌های در مدینه بود که مسلمان حسابی بود. فرمودند به او بگو پیغمبر فرموده دخترت را به جویبر بده. این شخص آمد به در خانه زیاد بن لبید و در اول معلوم است آدمی که فوق‌العاده شهرت بسزا و شخصیت اجتماعی دارد و الان یک جوانک اینگونه بیاید، به او گفت خدمت پیغمبر اکرم برو&nbsp; و الان خودم می‌آیم. دختر پشت در بود و قضیه را از پدر پرسید و پدر قضیه را گفت. دختر گفت تو چه گفتی؟ پدر گفت به او گفتم برو و من الان خدمت پیغمبر اکرم می‌آیم. دختر گفت بدکاری کردی. باید او را در خانه آورده باشی و خودت خدمت پیغمبر اکرم رفته باشی. لذا خودش رفت خدمت پیغمبر اکرم«ص» و گفت یا رسول الله! چه فرمودید؟ حضرت فرمودند من گفتم دخترت را به جویبر بده. آمد خدمت دختر و گفت پیغمبر اکرم برایت شوهر درست کرده، آیا قبول داری یا نه و دختر گفت هرچه پیغمبر اکرم بفرماید، درست است. خیال نکنید این گفته پیغمبر است؛ درحقیقت گفت هرچه قرآن بگوید درست است.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">حال ما نمی‌گوییم هرچه قرآن بگوید درست است و می‌گوییم هرچه بخواهیم درست است. همه بدبختی‌ها از همین جا سرچشمه گرفته است که:<strong><span style="COLOR: green">«وَ أَنْكِحُوا الْأَیامى‏ مِنْكُمْ وَ الصالِحینَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ یَكُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللهُ واسِعٌ عَلیمٌ»</span></strong> <strong>را فراموش کرده‌ایم</strong>. بالاخره پیغمبر اکرم«ص» عقد این دختر را برای جویبر خواندند و در خانه زیاد بن لبید یک اطاق برای حجله درست کردند و بالاخره همان شب ازدواج این جوان و ازدواج این دختر شایسته شد. جویبر دو سه شب با این خانم نزدیکی نکرد و خبر آوردند برای پیغمبر اکرم که این مثل اینکه زن نمی‌خواهد. پیغمبر اکرم جویبر را خواستند و پرسیدند مگر زن نمی‌خواهی؟ گفت بله می‌خواهم. پرسید پس چرا چنین کردی؟ گفت یا رسول الله! تصمیم گرفتم به خاطر این نعمت بزرگ سه شبانه روز روزه بگیرم و عبادت کنم و الان سه شبانه روز تمام شده و امشب شب عروس خانم است.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3"><span style="COLOR: #0000a0">سه گذشت در این قضیه است. یک گذشت برای دختر خانم. یک دختر باشرافت و زیبا و جوان حاضر شود حرف پیغمبر را بشنود و با جوانی که هیچ ندارد به جز دین، ازدواج کند.</span> <span style="COLOR: #400040">یک گذشت هم گذشت پدر دختر است و زیاد بن لبید انصافاً خیلی گذشت کرد و شهرت خرافی را زیر پا گذاشت و حرف مردم را زیر پا گذاشت و صددرصد حرف پیغمبر اکرم«ص» را شنید.</span> <span style="COLOR: #400080">یکی هم جویبر که دو سه شب به خاطر شکر نعمت، عروسی نکرد.</span> نمی‌دانم کدامیک از این گذشت‌ها مهم‌تر از دیگری است و اما این را می‌دانم که انصافاً گذشت از دختر و پدر و مادر و هم از این جوان است و بنابراین این ملت پیروز است. این ملت می‌رسد به اینجا که پیغمبر اکرم«ص» وقتی آمدند، اول کاری که کردند تشکیل حکومت دادند. محور پیغمبر اکرم«ص» و پشتوانه هم مردم بودند و هیچ امکانات نداشتند و 84 جنگ جلو آمد و در تمام این جنگ‌ها پیروز بودند. البته خدا هم به آنها کمک می‌کرد و علاوه بر این اگر یک کار بی‌جایی از آنها سر می‌زد، پروردگار عالم با الطاف خفیه یک گوشمالی حسابی به آنها می‌داد، مثل جنگ حنین یا جنگ احد. و بالاخره پیامبر«ص» از دنیا رفتند و این شجره طیبه اسلام میوه‌دار شد. پیغمبر اکرم(ص) این نهال را به واسطه مردم کاشت و ریشه‌دار و شاخه‌دار و میوه دار شد و <strong><span style="COLOR: green"><span style="COLOR: #8000ff"><strong>«تُۆْتی‏ أُكُلَها كُل حینٍ بِإِذْنِ رَبها»[4]</strong></span>؛</span></strong> و یکی از میوه‌هایش همین بود که به قول پیغمبر اکرم(ص) که می‌فرمود: <strong><span style="COLOR: #0080c0">«مات الجاهلیة تحت قدمی»[5]</span></strong>؛ خرافت‌ها زیر پای من است و باید آن را لگدکوب کرد.</font></p><font size="3"> </font><div class="GeneralSooTitr"> <div style="MARGIN: auto" class="SooTitrContent"><font size="3">مسلمان نمی‌شود با خرافت به جایی برسد. خرافت‌ها و رسم و رسومات غلط، غل و زنجیر می‌شود و گرفتاری عجیب می‌شود و الان مسئله ازدواج یک گرفتاری عجیبی برای همه شده است. دختر سی سال به بالا خیلی زیاد شده و پسر چهل ساله و نزدیک چهل سال زیاده شده و همه زیر سر خرافات است.</font></div></div><font size="3"> </font><p><font size="3"><strong> </strong></font></p><hr><font size="3"><strong> قدری صریح‌تر، همه برای اینست که ما مسلمان واقعی نیستیم و الا اگر مسلمان واقعی بودیم، احکام اسلام یکی پس از دیگری پیاده می‌شد.</strong> </font><hr><font size="3"> خیال نکنید این کارها پاداش و عاقبت‌به‌خیری ندارد. خیال نکنید که خدا پاداش حسابی به این کارها نمی‌دهد، بلکه پروردگار عالم می‌فرماید:<strong><span style="COLOR: green">«أَن اللهَ لا یُضیعُ أَجْرَ الْمُۆْمِنینَ»[6]</span></strong>. نمی‌شود این جویبر بدون پاداش بماند. </font><p><font size="3">مرحوم آقا شیخ محمدتقی مسجدشاهی یکی از مراجع بزرگ تقلید است. جد بزرگ طایفه مسجدشاهی‌ است. انصافاً این مسجدشاهی‌ها شخصیت حسابی و شخصیت اجتماعی عجیبی پیدا کردند. این آشیخ محمد تقی در نجف طلبه بود. یک روز مرحوم کاشف الغطاء بعد از درسش، به طلبه‌ها گفت یک دختر دارم که می‌بینم تمایل به ازدواج دارد و اگر یک طلبه درس خوان و متدین باشد، دختر را به او می‌دهم. این مرحوم آشیخ محمدتقی بلند شد و نشست. به او فرمودند به خانه بیا. کاشف الغطاء انصافاً خیلی بالا بوده و صاحب جواهر وقتی به اسم کاشف الغطاء می‌رسد، می‌فرمایند استاد الاساتید. مرحوم آشیخ محمدتقی یک طلبه معمولی بود و به خانه رفت. مرحوم کاشف الغطاء این طلبه را می‌شناختند و می‌دانستند هم متدین است و هم درس خوان است. همان که روایات می‌گوید:<strong> <span style="COLOR: #008040"><strong>«إِذَا جَاءَكُمْ مَنْ‏ تَرْضَوْنَ‏ خُلُقَهُ‏ وَ دِینَهُ‏ فَزَوجُوهُ‏ إِلا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِی الْأَرْضِ وَ فَسادٌ كَبِیرٌ»[7]</strong></span></strong></font></p><font size="3"> </font><p><font size="3"><strong><span style="COLOR: #008040"></span></strong>اگر پسری را پیدا کردید که دین و اخلاقش خوب است، دختر به او بدهید و الا مفسده پیدا می‌شود و مفسده‌اش هم خیلی بالاست. مثل مفسده الان راجع به ازدواج. لذا کاشف الغطاء به دختر گفتند یک طلبه متدین و درس خوان هست، آیا حاضری؟ دختر جواب داد و همان موقع کاشف الغطاء یک اطاق در خانه خود تهیه کردند و همان اطاق حجله خانه شد و همان شب عروسی شد. موقع نماز شب کاشف الغطاء در زدند و گفتند برایتان آب گرم کردم در آن اطاق و بروید غسل کنید تا نماز شبتان از بین نرود. این یک ازدواج شد. اما پروردگار عالم با این ازدواج هزاران فرد با شخصیت تحویل جامعه داد. صدها عالم و مرجع تحویل جامعه داد و بالاخره یک طایفه‌ای در اصفهان از نظر شرافت و علم نمره اول تحویل جامعه داد. خدا هم پاداش دنیا می‌دهد و هم پاداش آخرت؛ چنان‌که وقتی حرف خدا را نشنیدیم، پروردگار عالم لاأقل اعتنا به ما ندارد و دست عنایتش روی سرمان نیست.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3"><strong>وقتی دست عنایت خدا روی سر کسی نباشد، این بلاهایی که الان هست، برایمان جلو می‌آید. الان ما فساد اخلاقی داریم و خیلی بالاست و از هر انفجاری بدتر است. ما الان فساد اقتصادی داریم و خیلی ناراحت‌کننده است و این فساد اقتصادی کمر همه را شکسته است. ما الان فساد اداری داریم و وضع اداره‌های ما خیلی بد است. حال بدتر از این سه مورد، قضیه دوست‌یابی بین زن و مرد است. العیاذبالله گفتن اسمش در درس اخلاق خیلی جرأت می‌خواهد. زن شوهردار، دوست نامحرم دارد و مرد زن‌دار، دوست نامحرم دارد. اگر خون گریه کنیم، جا دارد و اگر دق کنیم باز جا دارد؛ اما چیزی که به فکرمان نیست، این حرف‌هاست. اینها بلا و مصیبت است و الان مسئله ازدواجمان یک مشکل عجیبی شده است.</strong></font> </p><font size="3"> </font><div class="GImg"><font size="3"><img src="http://img1.tebyan.net/big/1393/06/123912922220890814116176166691032521070.jpg" alt="دختر و پسر شایسته" align="left"></font></div><font size="3"> </font><p><font size="3">هم برای پسرها و هم برای دخترها. حال باید کاشف الغطاء شد، آنگاه بلا رفع می‌شود. باید زیاد بن لبید و جویبر شد، آنگاه اشکال رفع می‌شود. باید قانون مواسات در میان ما پیدا شود و مردم همینطور که به فکر پسرهای خود هستند، به فکر پسرهای مردم باشند و همینطور که به فکر دخترهای خود هستند، به فکر دخترهای مردم باشند، آنگاه بلا رفع می‌شود. یک زندگی شاد و خرم پیدا می‌شود.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">زندگی ساده‌زیستی بهترین زندگی‌هاست. آن زندگی که غل و زنجیر است و تلخ است، زندگی چشم و هم‌چشمی و زندگی تجمل‌گرایی است و زندگی تجمل‌گرایی می‌رسد به اینجا که الان می‌بینید چقدر زندگی برای همه تلخ است. این صحبت آمد و ثوابش را خدمت حضرت معصومه«س» می‌دهیم که افتخار برای عالم تشیع است و امیدوارم حضرت معصومه«س» ثواب این جلسه را قبول کنند و نظر لطفی به جلسه کنند و ان‌شاءالله با لطف حضرت معصومه«س» از جلسه بیرون رویم.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">&nbsp;</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">فرآوری: شبکه تخصصی قرآن تبیان</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">..............................................................</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3"><strong>پی نوشت‌ها</strong></font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">[1]. النساء، 25: «پاكدامن باشند نه زناكار، و دوست‏گیران پنهانى نباشند.»</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">[2]. المائده، 5: «پاكدامن باشید نه زناكار و نه آنكه زنان را در پنهانى دوست خود بگیرید.»</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">[3]. النور، 32: «بی ‏همسران خود، و غلامان و كنیزان درستكارتان را همسر دهید. اگر تنگدستند، خداوند آنان را از فضل خویش بی ‏نیاز خواهد كرد، و خدا گشایشگر داناست.»</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">[4]. ابراهیم، 25: «میوه ‏اش را هر دم به اذن پروردگارش می دهد.»</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">[5]. ر.ک: بحارلانوار، ج 21، ص 405.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">[6]. آل‌عمران، 171: «و اینكه خداوند پاداش مۆمنان را تباه نمی ‏گرداند، شادى می ‏كنند.»</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">[7]. الکافی، ج 5، ص 347.</font></p><font size="3"> </font> text/html 2015-08-14T20:21:28+01:00 heejab.mihanblog.com رحمان نجفی نگاه فراجنسیتی قرآن به زنان http://heejab.mihanblog.com/post/109 <h1 align="center"><font size="3">نگاه فراجنسیتی قرآن به زنان </font></h1><font size="3"> </font><div class="GImg" align="center"><font size="3"><img src="http://img1.tebyan.net/big/1393/08/6571895514167681444498720019567152159.jpg" alt="زن در قرآن"></font></div><font size="3"> </font><p><font size="3">موضوع زنان و جایگاه آنان در نظام حقوقی اسلام، از مباحثی است که همیشه افکار بسیاری را به خود معطوف کرده است. عده ای با اشاره به بعضی از احکام ویژه که تفاوت هایی را بین زن و مرد قائل شده است، تصور می کنند در اسلام، به زنان ظلم شده و تفاوت های معنی داری با حقوق مردان دارند. </font></p><hr><font size="3"> <span style="COLOR: purple">اما ادعای این مقاله اینست که اسلام به عنوان مترقی ترین راهنمای انسان به سوی سعادت، اصولا تفاوتی بنیادین و وجودی بین زن و مرد قایل نشده است و تنها وظایف انسان ها در این عالم مادی متفاوت است. آیات الهی از زوایای مختلفی به این موضوع پرداخته است که در این نوشتار به برخی از آن ها اشاره می شود.</span> </font><hr><font size="3"> </font><p><font size="3">&nbsp;</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3"><span style="COLOR: #ff0080"><strong>1- عدم تفاوت در خلقت زن و مرد؛ </strong></span></font></p><font size="3"> </font><p><font size="3"><strong>2- عدم تفاوت در کسب مقام قرب و بندگی؛</strong></font></p><font size="3"> </font><p><font size="3"><strong>3- پذیرش نقش سیاسی و اجتماعی زنان، همانند مردان؛ </strong></font></p><font size="3"> </font><p><font size="3"><strong>4- عمومی بودن خطاب های قرآن،</strong></font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">&nbsp;</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">در این بخش از مقاله به دو مورد از موارد فوق اشاره می کنیم :</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">گروه آیاتی که به عدم تفاوت در خلقت زن و مرد اشاره دارد؛ </font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">نگاه قرآن در مورد خلقت زن و مرد، انسانی و به دور از نگاه جنسیتی است و حاکی از عدم تفاوت در خلقت زن می باشد.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">خداوند در آیات زیر، به طور کلی از خلقت انسان می گوید، بدون این که تفکیکی در مورد مرد یا زن بودن آن ها قائل شود:</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3"><span style="COLOR: green">آیه 30 سوره روم :<strong> وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ.</strong> از نشانه‌هاى او این است که شما را از خاک آفرید.</span></font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">آیه7 سوره سجده : <strong>وَ بَدَأَ خَلْقَ الاْنْسانِ مِنْ طِیْنٍ</strong>. و آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">آیه 12 سوره المومنون : <strong>وَ لَقَدْ خَلَقْنَا اْلأنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِیْنٍ</strong>. و ما انسان را از عصاره اى از گِل آفریدیم.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">آیه 11 سوره صافات :<strong> إِنّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طِین لازِب</strong>. ما آنان را از گل چسبنده اى آفریدیم</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">. آیه 26 سوره حجر: <strong>وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسانَ مِنْ صَلْصال مِنْ حَمَإ مَسْنُون</strong>. خدا او را از لجن بدبوئى آفرید.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">آیه 14 سوره الرحمن: <strong>خَلَقَ اْلأِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ کَالْفَخّارِ</strong>. ما انسان را از گل خشکیده‌اى (همچون سفال) که از گل بدبویى (تیره رنگى) گرفته شده بود، آفریدیم.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">&nbsp;</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">در مراحل تکاملی خلقت انسان و اعطای روح الهی نیز، به انسان، به طور کلی اشاره می نمایدکه در آیات زیر، به مواردی از آن ها اشاره شده است:</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3"><span style="COLOR: green">آیات 12 تا 14 سوره مومنون:<strong> وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِینٍ * ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِی قَرَارٍ مَّكِینٍ * ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ</strong> :همانا انسان را از گل خالصی آفریدیم، پس آنگاه او را نطفه گردانیدیم و در جای استوار (رحم) قرار دادیم، آنگاه نطفه و علقه را، گوشت پاره و باز این گوشت را، استخوان و سپس بر استخوان ها گوشت پوشانیدیم، پس از آن، خلقتی دیگر(دمیدن روح) انشاء نمودیم. آفرین بر قدرت کامل بهترین آفریننده.</span></font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">در این آیات، خداوند پس از بیان خلقت انفسی و جسمی انسان، به خلقِ آخر اشاره دارد که منظور، مرحله ای است که انسان از بقیه موجودات به واسطه داشتن آن، ممتاز می شود. یعنی نفس انسانی به او عطا می شود که در این مرحله نیز، مانند موارد فوق، خداوند به جنس زن و مرد نظر ندارد، بلکه آدمیت و انسانیت او، ملاک برتری است.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">هم چنین در <span style="COLOR: green">آیه 1 سوره نساء می فرماید: <strong>یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِی خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ</strong> . ای مردم از خداوندی كه شما را از نفس و ریشه واحد و یگانه آفرید، پروا كنید.</span></font> </p><font size="3"> </font><p><font size="3">و در آیه 13 سوره حجرات، دلیل تفاوت جنسیت ها و قبایل مختلف را شناسایی آن ها از یکدیگر بیان فرموده و تنها ملاک برتری انسان را تقوا، بندگی و عبودیت می داند و می فرماید:</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3"><span style="COLOR: green"><strong>یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ.</strong> </span></font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">اى مردم! ما شما را از مرد و زن آفریدیم و شما را ملت - ملت و قبیله- قبیله گردانیدیم تا یكدیگر را شناسایى كنید. در حقیقت ارجمندترین شما در نزد خدا، پرهیزگارترین شماست بى‏تردید خداوند داناى آگاه است.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">&nbsp;</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">با توجه به آیات بیان شده، در می یابیم که در خلقت انسان، اعم از مرد یا زن، تفاوتی نیست و هر دو از یک ماده آفریده شده و در مراحل تکاملی، هر دو از روح الهی و مقام خلیفه الهی بهره مند شده اند. </font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">آیاتی که به عدم تفاوت در کسب مقام قرب و بندگی اشاره دارد</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">قرب و بندگی انسان یکی دیگر از ملاک های تمایز و برتری انسان ها به یکدیگر است، خداوند بندگانش را با ملاک هایی شفاف و روشن که همگی گویای مقام انسانی اوست، از دیگر بندگان متمایز می کند و هیچ یک از این ملاک ها اختصاص به جنسیتی خاص ندارد و تنها مسیرِ قرب و نزدیکی به خدا، تقوا بیان شده است. در سوره احزاب آیه 35 می فرماید: </font></p><font size="3"> </font><p><font size="3"><span style="COLOR: green"><strong>إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُوْمِنِینَ وَالْمُوْمِنَاتِ وَالْقَانِتِینَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِینَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِینَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِینَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِینَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِینَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِینَ اللَّهَ كَثِیرًا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا .</strong></span></font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان با ایمان و مردان و زنان عبادت‏پیشه و مردان و زنان راستگو و مردان و زنان شكیبا و مردان و زنان فروتن و مردان و زنان صدقه‏دهنده و مردان و زنان روزه‏دار و مردان و زنان پاكدامن و مردان و زنانى كه خدا را فراوان یاد مى‏كنند، خدا براى [همه] آنان آمرزش و پاداشى بزرگ فراهم ساخته است.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">&nbsp;</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">و همچنین در آیه 12 سوره حدید می فرماید :<strong> </strong><span style="COLOR: green"><strong>یَوْمَ تَرَى الْمُوْمِنِینَ وَالْمُوْمِنَاتِ یَسْعَى نُورُهُم بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِم بُشْرَاكُمُ الْیَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ</strong>.آن روزی را می بینی كه مردان و زنان مومن، نورشان پیشاپیش ایشان و به جانب راستشان دوان است [به آنان گویند] امروز شما را مژده باد به باغ هایى كه از زیر [درختان] آن نهرها روان است در آنها جاودانید، این است همان كامیابى بزرگ .</span>همچنین در آیه 56 سوره ذاریات می فرماید: <span style="COLOR: green"><strong>وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ</strong>: جن و انسان را نیافریدیم جز این كه مرا بپرستند</span>.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">در سوره انشقاق آیه 6 هم آمده است:<strong> </strong><span style="COLOR: green"><strong>یا أَیُّهَاالْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَی رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلَاقِیهِ؛</strong> ای انسان حقاً كه تو به سوی پروردگار خود به سختی در تلاشی و او را ملاقات خواهی كرد</span></font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">علاوه بر آن، در آیات متعددی به تساوی زن و مرد در بهره مندی از رسیدن به كمال، مقام بندگی و قرب، یا ابتلا به انواع عذاب ها، به دلیل مخالفت با آموزه های دین، بدون توجه به جنسیت زن و مرد، اشاره شده و سرنوشت یكسانی برای زنان و مردان مومن و كافر ترسیم شده است که برخی از آن ها در آیات زیر قابل مشاهده است: بقره:6-7؛ واقعه:11؛ احزاب:35؛ انبیا:90؛ حج:34ـ35؛ بقره:165؛ مائده 54. </font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">تاکید قران بر این است که برتری انسان ها از مرحله شهادت به یگانگی خداوند تا اوج مراتب صعود الی الله، به میزان عمل اوست، نه جنسیت یا قدرت های ظاهری: <strong>«</strong><span style="COLOR: green"><strong>انظُرْ كَیْفَ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ وَلَلآخِرَه أَكْبَرُ دَرَجَاتٍ وَأَكْبَرُ تَفْضِیلاً؛</strong> ببین چگونه بعضی از آنان را بر بعضی دیگر برتری داده‏ایم و قطعاً درجات آخرت و برتری آن بزرگ تر و بیشتر است»(</span>اسراء:21)<strong>، </strong><span style="COLOR: green"><strong>«وَلِكُلٍّ دَرَجَاتٌ مِّمَّا عَمِلُوا وَلِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمَالَهُمْ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ؛</strong> و برای هریك در [نتیجه] آن چه انجام داده‏اند درجاتی است و تا [خدا پاداش] اعمالشان را تمام بدهد و آنان مورد ستم قرار نخواهند گرفت»(</span>احقاف:19)، «<span style="COLOR: green"><strong>یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ؛ </strong>كسانی از شما كه ایمان آورده و كسانی را كه دانش داده شده اند [بر حسب] درجات، بلند گرداند و خدا به آن چه می‏كنید، آگاه است</span>»(مجادله:11)</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">از لوازم قرب الهی، پذیرش اسلام و تسلیم شدن در برابر آن با وجود باور قلبی و اعتماد درونی یعنی «ایمان» است و خداوند در این پذیرش زنان و مردان را یکسان مورد خطاب قرار داده است و هیچ یک بر دیگری اولویت خاصی ندارند<span style="COLOR: green">.«<strong>إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمَانِهِمْ ...</strong>؛ خداوند كسانی را كه ایمان آورده و كارهای شایسته كرده اند، در پرتو ایمانشان هدایت میکند»</span>(یونس:9)</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">پس از ایمان و عمل صالح راسخ شدن ملکه تقوا در روح و نفس آدمی، باعث تقرب به خداوند است که در این مرحله نیز نفس انسانی که اعم از زنان و مردان هستند مورد خطاب آیات الهی قرار گرفته است : <span style="COLOR: green"><strong>«أَلا إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ الَّذِینَ آمَنُواْ وَكَانُواْ یَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْرَی فِی الْحَیاه الدُّنْیَا وَفِی الآخِرَه لاَ تَبْدِیلَ لِكَلِمَاتِ اللّهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ؛</strong> آگاه باشید كه بر دوستان خدا نه بیمی است و نه آنان اندوهگین می‏شوند همانان كه ایمان آورده و تقوی پیشه كرده اند، در زندگی دنیا و در آخرت برای آنان بشارتی است وعده‏های خدا را تبدیلی نیست این همان كامیابی بزرگ است</span>»(یونس:62ـ64)،</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">در آیات الهی علاوه بر ترک گناه ، خشیت و احسان از لوازم تقوا شمرده شده است و خواستگاه همه این ملکات در نفس و روح انسانی است که در آن عرصه مساله جنسیت مطرح نیست :<strong> </strong><span style="COLOR: green"><strong>«وَمَن یُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَخْشَ اللَّهَ وَیَتَّقْهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ؛ </strong>و كسانی كه از خدا و فرستاده او را فرمان برند و از خدا بترسند و از او پروا كنند آنان همان پیروزمندان واقعی هستند»(نور:52)، «وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ كُلَّ شَیْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَیُوْتُونَ الزَّكَـاه وَالَّذِینَ هُم بِآیَاتِنَا یُوْمِنُونَ؛ و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است و به زودی آن را برای كسانی كه پروای الهی دارند و زكات می‏دهند و آنان كه به آیات ما ایمان می‏آورند، مقرر می‌دارم</span>.(اعراف/159) </font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">از مجموع مباحث فوق بدست می آید که اسلام و قرآن، مترقی ترین بینش را نسبت به جایگاه زن در نظام خلقت دارد و تا کنون مکتبی اینگونه به زن به عنوان انسانی کامل و هم دوش مرد توجه نکرده است و اختلافات و تمایزات آنها به تناسب توانمندی آنها است .</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">بنابراین با قدرت تفکر و بصیرت می توان دریافت شبهاتی که درباره قوانین و احکام اسلام مطرح می شود، ساخته و پرداخته ذهن بشر است که یا از روی عناد و یا از روی جهل به مبانی اسلام نسبت داده شده است و در قسمت های دیگر این نوشتار به آنها اشاره می شود. </font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">نویسنده: مینو نراقیان، کارشناس "شبکه تخصصی قرآن" تبیان</font></p><font size="3"> </font> text/html 2015-08-10T20:20:16+01:00 heejab.mihanblog.com رحمان نجفی قرآن و نقش اجتماعی زن http://heejab.mihanblog.com/post/108 <h1 align="center"><font size="3">قرآن و نقش اجتماعی زن</font></h1><font size="3"> </font><div class="GImg" align="center"><font size="3"><img alt="زن در جامعه" src="http://img1.tebyan.net/big/1393/08/752434513088701401091314023744851023280.jpg"></font></div><font size="3"> </font><p><font size="3"><strong>اشاره: </strong></font></p><hr><font size="3"><strong> </strong> </font><p><font size="3">در هندسه معرفتی قرآن، چه تعریفی از جایگاه زنان ارائه شده است؟ آیا جنسیت، شرافت ذاتی ایجاد می‌کند؟ آیا قرآن با حضور زن در عرصه اجتماع و سیاست، موافق است؟ در اسلام هیچ گونه تبعیضی بین مرد و زن وجود ندارد؛ بلكه در جنبه‏های مختلفی از تساوی برخوردارند: در آفرینش؛ در شئون همسری، در همدوشی با مردان از سیر و سلوك تا استقلال اقتصادی و... در این سلسله‌نوشتارها در پی آنیم که نظام حقوقی زن در اسلام را از منظر آیات قرآن به نظاره بنشینیم. </font></p><hr><font size="3"> </font><p><font size="3">از لابلای فرهنگ‌ها و سنت‌ها عبور می‌کنیم و با ادعای اینکه فرهنگ پویا و نوین قرآن و اسلام به زن، نگاهی متفاوت از سایر فرهنگ‌ها دارد، به آیات، این کتاب مقدس و نورانی نظر می‌اندازیم و با تاسی به آن آیات در پی کشف حقیقت چالش برانگیزی هستیم که همچنان اذهان زنان و مردان بسیاری را از طیف نخبگان تا عموم مردم به خود معطوف داشته است که <strong>آیا واقعاً دیدگاه اسلام، تشویق زنان به حضور اجتماعی است یا حضور اجتماعی را مغایر با نقش او در خانواده، همسری و مادری می‌داند؟ آیا اصولاً رضایت حضرت حق در گوشه‌نشینی، خانه‌نشینی و دور بودن زن از مناسبات اجتماعی است یا برای این مناسبات، چارچوبی دارد؟</strong></font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">موارد زیر بخشی از مطالبی است که به این سوال پاسخ می‌دهد.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3"><strong>1-</strong>&nbsp;&nbsp; فرمان خداوند به پیامبر اکرم در خصوص بیعت ایشان با زنان، حاکی از ترغیب ایشان به توجه به مسائل سیاسی اجتماعی و حضور درمناسبات اجتماعی است.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">خداوند در این آیه 12 سوره ممتحنه خطاب به پیامبر اکرم صلوات الله علیه و اله می‌فرماید: با زنان بیعت نماید و آنگاه که پیامبر از زنان بیعت گرفت به آنان اعلام کرد شما از عناصر اصلی اجتماع و ارکان بنیادی جامعه هستید و برای حفظ و سلامت آن، باید به میزان سهم خود از آن پاسداری نمائید: <span style="COLOR: green"><strong>یا أَیهَا النَّبِی إِذَا جَاءک الْمُوْمِنَاتُ یا أَیهَا النَّبِی إِذَا جَاءک الْمُوْمِنَاتُ یبَایعْنَک عَلَی أَن لَّا یشْرِکنَ بِاللَّهِ شَیئًا وَلَا یسْرِقْنَ وَلَا یزْنِینَ وَلَا یقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ وَلَا یأْتِینَ بِبُهْتَانٍ یفْتَرِینَهُ بَینَ أَیدِیهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلَا یعْصِینَک فِی مَعْرُوفٍ فَبَایعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ</strong>: ای پیامبر هنگامی که زنان مومنه آمدند تا با تو بیعت کنند، (اینکه) با خداوند شریک نگیرند و دزدی نکنند، زنا نکنند، فرزندان خود را نکشند (سقط جنین نکنند) و تهمتی نزنند، از آنچه میان دست و بال ایشان است (فرزند دیگری را به شوی خود نسبت ندهند) و در نیکوکاری‌ها از تو پیروی کنند، با ایشان بیعت کن و برای ایشان از خداوند آمرزش خواه، بدرستی که خداوند آمرزنده و مهربان است.</span></font></p><font size="3"> </font><p><font size="3"><strong>2-</strong>&nbsp;&nbsp; زنان مورد تأیید قرآن، همگی دارای نقش برجسته و ذی نفوذی در اجتماع بوده‌اند.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">زنان قرآنی نظیر ملکه سبا، حضرت مریم، آسیه همسر فرعون، مادر و خواهر حضرت موسی که هر یک، دارای نقشی اجتماعی و رسالتی عظیم از سوی خداوند بوده‌اند.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">برای نمونه، زن فرمانروایی که خداوند در قرآن ترسیم می‌کند و از او به عنوان یک زن اندیشمند یاد می‌کند، مهر تاییدی برای حضور سیاسی اجتماعی زن محسوب می‌شود. این زن ملکه سبا است. اگر به راستی اسلام نقش زن را محدود می‌کند، پس چگونه است که خداوند در قرآن به معرفی زنی می‌پردازد که فرمانروایی سرزمینی را به عهده دارد و طایر اندیشه‌اش در مدیریت و بر خورد با مسائل، برجسته و مورد تحیر است؟ ملکه سبا می‌گوید: سلیمان نامه بزرگوارانه ای به این مضمون برای من فرستاده است: «بسم الله الرحمن الرحیم ان لا تغلوا علی واتونی مسلمین قالت یا آیها الملا افتونی فی امری ما کننت فاطعة امرا حتی تشهدون» (نمل / 32 به نام خداوند بخشنده مهربان. بر من بزرگی مکنید و مرا از در اطاعت در آیید. (ملکه سبا) گفت: ای سران (کشور) در کارم به من نظر دهید که بی حضور شما (تا کنون) کاری را انجام نداده‌ام.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">ملکه سبا، فرمانرواست، اما هرگز استبداد رأی ندارد. هنگامی که نامه سلیمان به او رسید، بزرگان مملکت خود را گرد آورد و نامه را که تهدیدی برای آنان شمرده می‌شد برای همه خواند و به آن‌ها گفت: پیشنهادات خود را ابراز کنید. من مستبد نیستم و نمی‌خواهم نظر خود را به شما بقبولانم، هر چند من فرمانروای شما هستم. اما در چنین مواردی که سرنوشت مردم را رقم می زند باید با اندیشمندان مشورت کرد تا رأیی مناسب ابراز گردد. مردان در پاسخ او گفتند، <span style="COLOR: green"><strong>«آ نحن اولوا قوة واولوا بأس شدید و الامر الیک فانظری ماذا تامرین»</strong> (نمل / 33) «: ما سخت نیرومند و دلاوریم و (لی) اختیار کار با توست، بنگر چه دستور می‌دهید؟</span>او با مدیریت خویش و زیرکی، مردان قوم را از عرض اندام با قدرت بدنی به سوی تفکر و بهرمندی از نیروی فکر و اندیشه سوق داد.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">با این وجود هنگامی که سران قوم، او را تنها گذاردند و او در اضطراب و پریشانی نظر دادن فرو رفت، غرق در اندیشه شد و پس از مدتی گفت: «ان الملوک اذا دخلوا قریة افسدوها وجعلوا اعزة اهل‌ها ادلة وکذلک یفعلون والنی مرسلة الیهم بهدیة فناظرة بم یرجع المرسلون». (نمل / 34 و 35) «پادشاهان چون به شهری در آیند آن را تباه و عزیزانش را خوار می‌گردانند و این گونه می‌کنند. و (اینک) من ارمغانی به سویشان می‌فرستم و می‌نگرم که فرستادگان من با چه چیز باز می‌گردند.»</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">ملکه سبا در پی این مطلب برآمد که دریابد آیا سلیمان (ع) پیامبر است و یا پادشاه، و پس از مناسباتی که با حضرت سلیمان برقرار کرد، حقیقت را دریافت و با تمام وجود گفت: <span style="COLOR: green"><strong>«... اسلمت مع سلیمان لله رب العالمین»</strong> (نمل / 44) «... و (اینک) با سلیمان در برابر خدا – پروردگار جهانیان – تسلیم شدم.</span>خداوند با معرفی این زن در قرآن که فرمانروایی سرزمینی را به عهده داشت و بر اساس منطق و فطرت انسانی، تسلیم سلیمان نبی شد، قدرت رهبری و مدیریت یک زن را در قالب تعاملات عقلانی و انسانی او در جامعه بشری، به ما گوشزد می‌کند.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">این قدرت رهبری را در حضرت زینب در قیام حضرت اباعبدالله می‌بینم که بعداز شهادت برادرشان به عنوان نماینده رسمی برادر و همچنین امام عصر خویش (برادرزاده‌اش) رهبری امت اسلامی را در آن برهه به عهده گرفت و از طرف ایشان فتوی را به مردم می‌رساند برای اینکه امامت حضرت سجاد از کمند دشمنان مخفی بماند و کشته نشود. (شرح زیارت جامعه، آیت الله جوادی آملی)</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نمونه زن قرآنی دیگر، حضرت مریم است که علیرغم مخالفت رهبران یهودی به خدمت معبد درآمد و سپس از سوی خداوند به عنوان فردی امین و برای رسالتی عظیم انتخاب می‌شود:<strong> </strong><span style="COLOR: green"><strong>وَإِذْ قَالَتِ الْمَلاَئِکةُ یا مَرْیمُ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاک وَطَهَّرَک وَاصْطَفَاک عَلَی نِسَاء الْعَالَمِینَ</strong>: فرشتگان گفتند: ای مریم، خدا تو را برگزید و پاکیزه ساخت و بر زنان جهان برتری داد.</span> (مریم آیه:</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3"><span style="COLOR: green"><strong>إِذْ قالَتِ الْمَلائِکةُ یا مَرْیمُ إِنَّ اللَّهَ یبَشِّرُک بِکلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسیحُ عیسَی ابْنُ مَرْیمَ وَجیهاً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبینَ</strong> (آل عمران، آیه 45: هنگامی که فرشتگان گفتند ای مریم، خدای تعالی تو را به فرزندی – که بدون پدر از تو به دنیا خواهد آمد – که نام اومسیح، عیسی بن مریم است و در دنیا و آخرت در نزد خدا آبرومند می‌باشد، و از نزدیکان درگاه الهی است، بشارت می‌دهد</span></font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">حضرت مریم با تمام مخالفت‌های مردمان عصرش، عهده‌دار مسوولیت اجتماعی خطیری می‌شود که از جمله آن، نه تنها مبارزه با یهودیان دین ستیز است بلکه پیام‌آور برانگیخته شدن پیامبری بزرگ است.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3"><strong>3-</strong>&nbsp; دستورات و احکام الهی ویژه زنان، مانند حکم حجاب از جمله ترغیب‌های قرآنی به حضور زنان در مناسبات اجتماعی است.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">شهید مطهری موضوع حجاب زنان را دلیل و حجتی از سوی قرآن بر تأیید حضور اجتماعی زنان به عنوان انسان‌هایی با تقوا دانسته و معتقد است،<strong> اگر زنان باید در خانه‌ها می‌نشستند، دیگر دلیلی برای حجاب زنان وجود نداشت و آیاتی مانند آیه 31 سوره نور و 59 سوره احزاب نازل نمی‌شد.</strong></font></p><font size="3"> </font><p><font size="3"><strong>4-</strong>&nbsp; دستور و احکام عبادی عامی که در اسلام وارد شده، نیاز به حضور زنان در اجتماعات را دارد، مانند حج و نماز جمعه و جماعت که حاکی از ترغیب زنان به حضور دراین مناسبات اجتماعی است.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">آیات حج، که خطابش به عموم مسلمین است، در سوره آل عمران / 97 و 96 ودر سوره 126، 127 و 196) ملاحظه می‌کنید.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">همچنین آیات سوره بقره، 110 و 238.، سوره نساء، آیه 103، سوره یونس، آیه 87.، سوره اسراء، آیه 78، سوره طه، آیه 14، سوره مومنون، آیه 9 و سوره جمعه آیه 9 که به موضوع برپا داشتن نماز و نماز جمعه اشاره دارد از این دست می‌باشد.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3"><strong>5-</strong>&nbsp; حکم‌هایی که در قرآن دارای خطاب عمومی است و مردان و زنان توامان مورد خطاب قرار گرفته‌اند وجز با حضور در میان مردم تحقق نمی‌یابد، نیز از جمله این موارد است. مانند ترغیب به توجه به مساکین، ایتام، اسرا و ترغیب به امر به معروف و نهی از منکر، تولی و تبری، خمس و زکوه که به عنوان یک امر عمومی به همه ابلاغ شده است، گویای اینست که زنان هم می‌توانند فعالیت‌های اقتصادی و به تبع آن استقلال مالی داشته باشند و این به معنی حضور اجتماعی و تعامل اقتصادی با مردم است.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">برای نمونه در سوره توبه، آیه 71. می‌فرماید:<strong> </strong><span style="COLOR: green"><strong>(والمومنون و المومنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف وینهون عن المنکر و یقیمون الصلوه و یوتون الزکوه و یطیعون الله و رسوله اولئک سیرحمهم اللهان الله عزیز حکیم</strong>) و مردان و زنان باایمان دوست و یاور و سرپرست یکدیگرند، به هر کار نیک (از نظر عقل و شرع) فرمان می‌دهند و از هر کار زشت (از دیدگاه عقل و شرع) بازمی دارند و نماز را برپا می‌کنند و زکات می‌دهند و از خدا و فرستاده او فرمان می‌برند، این‌ها کسانی هستند که خداوند به زودی ایشان را مورد رحمت قرار می‌دهد همانا خداوند غالب و مقتدر و با حکمت است.</span>به موجب قانون امر به معروف و نهی از منکر، همه مسلمانان – اعم از زن ومرد- حق قانونی دارند که در برابر انحرافات اجتماعی و نادیده گرفتن ارزش‌های اخلاقی و حتی اشتباهات سیاسی مقامات دولتی، ساکت ننشینند و امر یا نهی کنند، و می دانیم که امر و نهی، غیر از درخواست و خواهش است و نوعی سلطه و اختیار رسمی و قانونی لازم دارد و براساس این حق، زنان نیز بر دیگران– چه مرد و چه زن- سلطه قانونی دارند، و این حق اساسی را خداوند به آن‌ها داده و این نشانه داشتن استعداد و شایستگی زن برای این کارهاست.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">همه این مناسبات، مغایرتی با نقش اصلی زن در نظام خلقت، یعنی نقش مربی‌گری و تربیتی ندارد و هنگامی که این نقش در کانون خانواده، عمیق‌تر، حساس‌تر و پررنگ‌تر می‌شود خداوند به مرد امر می‌کند که در قبال نقش تربیتی زن در خانواده، عهده‌دار امور اقتصادی و امنیتی زن باشد تا او بدون دغدغه اقتصادی و امنیتی به پرورش انسانی که عهده دار سرنوشت یک نسل است بپردازد.</font></p><font size="3"> </font><div class="GeneralSooTitr"> <div style="MARGIN: auto" class="SooTitrContent"><font size="3">در خدمت بودن مرد، متفاوت است با اینکه خداوند بخواهد اختیار مطلق بنده ای را به بنده دیگر واگذار کند، بلکه برای هریک از اعضای این نهاد انسان سازی، وظایفی را ترسیم کرده تا با چنین روش نظام مندی، هدف عالی تربیت انسان تحقق یابد. اما در کنار رسالت عظیم تربیت نیروی انسانی، هیچگاه زن را محصور به این رسالت ننموده و در طول تاریخ اسلام، زنان در کنار رسالت عظیم تربیت، همیشه عهده دار وظایف اجتماعی خطیر نیز بوده‌اند.</font></div></div><font size="3"> </font><p><font size="3">بنابر این درمی‌یابیم، اسلام نگاهی جامع به زن دارد. نگاهی برگرفته از فطرت و سرشت او که هر انسان پاک نهاد را به تسلیم وادار می‌کند.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">ادامه دارد...</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">نویسنده: مینو نراقیان</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">کارشناس شبکه تخصصی قرآن تبیان</font></p><font size="3"> </font> text/html 2015-08-04T20:17:06+01:00 heejab.mihanblog.com رحمان نجفی نظر قرآن درباره دوستی پنهانی دختر و پسر http://heejab.mihanblog.com/post/107 <h2><font size="3">قرآن کریم در باب بهداشت روانی دختر و پسر، آن‌ها را از داشتن روابط و دوستی پنهانی با جنس مخالف نهی کرده است.&nbsp;</font></h2><font size="3"> </font><p><font size="3">شکوری_شبکه تخصصی قرآن تبیان</font></p><font size="3"> </font><div class="GImg"><font size="3"><img alt="دوستی" src="http://img1.tebyan.net/big/1394/04/20724721432391748614518154236161447614936.jpg"></font></div><font size="3"> </font><p><font size="3">"سلام خانم... باور کنید من مزاحم نیستم. از ظاهر شما خیلی خوشم آمده این شماره من... لطفا با من تماس بگیرید، مطمئن باشید هرگز پشیمان نمی‌شوید " <br>جملاتی از این دست، نقطه آغاز بسیاری از عشق‌های کور خیابانی&nbsp;و بهانه و دستمایه‌ای برای شروع یک رابطه احساسی، نابهنجار و زندگی‌سوز بین&nbsp;دختران و پسران جامعه ماست&nbsp;که خارج از&nbsp;عرف جامعه و مرز&nbsp;مذهب،‌ به رابطه‌ای مبهم&nbsp; و تاریک تن می‌دهند که&nbsp;حسرتی جانکاه و سرنوشتی شوم را برایشان رقم می‌زند. دوستی‌ با جنس مخلف، که دنیای ارتباطات بسی بدان دامن زده است، یکی از معضلات جدی جامعه ماست. این موضوع، را هم می‌توان به مثابه یک ناهنجاری اجتماعی انگاشت و نیز یک آسیب فرهنگی و حرمتی شرعی.<br>در این نوشتار با مروری بر کلام وحی، این مساله را صرفا از زاویه نگاه دین، می‌کاویم.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">واژه انسان، بنا بر یک دیدگاه، مأخوذ از ماده "نَسی" و به معنای موجودی فراموش‌کار است و بنا بر دیدگاهی دیگر، از ریشه "اَنَس" و به معنای موجودی است که اهل انس و الفت با دیگران است. بنا بر دیدگاه دوم، نیاز به انس و مانوس واقع شدن، میلی غریزی و ذاتی است که در وجود انسان خفته و نهفته است. از طرفی،&nbsp;در دستگاه آفرینش، وجود هیچ میلی بی‌هدف نیست. امیال نیز، نیل به اهداف نمی‌یابند مگر اینکه در مسیر صحیح خود جهت‌دهی شوند. با این مقدمه، یکی از امیال نهفته در سرشت آدمی، گرایش به جنس مخالف است که دستگاه حکیمانه خلقت، آن را بر پایه هدفی مقدس در وجود آحاد بشریت به ودیعت نهاده که همانا تکامل و تولید و تکثیر نسل انسانی در سایه پیوند زناشویی است. <br>گرایش به جنس مخالف از کودکی با انسان همراه است اما در سنین بلوغ به دلیل تغییرات شیمیایی و فیزیولوژیکی بدن که در نتیجه آزاد‌سازی هورمون‌ها به وجود می‌آید، تشدید شده و در مسیر ارضای غرایز جنسی قرار می‌گیرد. چنانچه آدمی در مدیریت این میل، دچار افراط یا تفریط شده و از ریل اعتدال خارج شود،&nbsp;از آسیب‌های روانی و اجتماعی زیان‌بخش آن،گریز و گزیری نخواهد داشت.&nbsp;</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">گرایش به جنس مخالف، در قالب دوستی دختر و پسر و اغلب به صورت پنهانی ظهور می‌کند.</font></p><font size="3"> </font><div class="sootitr"><font size="3">کلیدواژه قرآن در خصوص این گونه رفاقت‌های ناسالم، واژه " خِدن " است. خِدن، آنگونه که راغب اصفهانی در مفردات گفته است: بیشتر در كسی استعمال می‏شود كه دوستی وی از روی شهوت باشد.</font></div><font size="3"> </font><p><font size="3">قرآن کریم به عنوان یگانه کتاب تربیت‌ساز الهی، در بحث بهداشت روانی دختر و پسر، بر حفظ حریم‌ زن و مرد تاکید ورزیده و همگان را از داشتن روابط و دوستی‌های پنهانی با جنس مخالف برحذر داشته است.<br>دیدگاه قرآن در خصوص دوست‌گیری از جنس مخالف در دو آیه زیر آمده است:<br>یک. نخست، در سوره نساء، کریمه 25،خطاب به مردان، آنها را ازدواج با زنان یا دخترانی که روابط دوستانه پنهانی با دیگران داشته‌اند منع کرده می‌فرماید«...فانکحوهن باذن اهلهن و اتوهن اجورهن بالمعروف محصنات غیر مسافحات و لا متخذات اخدان »(آنان را با اجازه خانواده‌هایشان به همسری خود در آورید و مهرشان را به طور پسندیده به آنان بدهید [به شرط آنکه] پاکدامن باشند و زناکار و دوست گیران پنهانی نباشند.)<br>دو. در جایی دیگر همین تعبیر درباره پاکدامنی مردان آمده است: الْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُوْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ إِذَا آتَیتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِینَ غَیرَ مُسَافِحِینَ وَلَا مُتَّخِذِی أَخْدَانٍ (مائده/5 )؛ و زنان پاکدامن از مسلمانان و زنان پاکدامن از اهل کتاب حلال‌اند، هنگامی که مهر آنان را بپردازید و پاکدامن باشید، نه زناکار و نه دوست پنهانی و نامشروع گیرید.</font></p><font size="3"> </font><h2><font size="3">نکته‌ها:</font></h2><font size="3"> </font><p><font size="3">1.&nbsp;کلیدواژه قرآن در خصوص این گونه رفاقت‌های ناسالم، واژه " خِدن " است. خِدن، آنگونه که راغب اصفهانی در مفردات گفته است: بیشتر در كسی استعمال می‏شود كه دوستی وی از روی شهوت باشد.(1) در حالیکه قرآن، از دوست اصیل و سالم به "خلیل" تعبیر می‌کند.<br>2.&nbsp;بنا بر گفته صاحب معجم الوسیط، «اخدان» جمع « خدن» به معنای دوست پنهانی پسر یا دختر است و مذكّر و مونّث آن یكی است. (2)<br>3.&nbsp;در اینگونه دوستی‌ها، محبت راستین وجود ندارد چرا که قرآن، از کسی که دوستی‌اش بر پایه صداقت استوار است، به "صدیق" تعبیر می‌کند.<br>4.&nbsp;علت جمع آمدن کلمه «أخدان» در آیه این است که وقتی کسی برای فحشا و از روی شهوت دوست برمی‎گزیند، به یکی یا دوتا قانع نخواهد بود؛ چرا که نفس انسانی وقتی به دنبال شهوات و خواسته‎های خود برود، حد توقف ندارد.(3)<br>5.&nbsp;شاید از ظاهر آیه برداشت شود که عفت و پاکدامنی، شرط شرعی صحت ازدواج است اما از قرینه آیه‌ای دیگر از قرآن، فهمیده می‌شود که عفت و پاکدامنی، شرط اخلاقی ازدواج است و نه شرط فقهی آن. توضیح آنکه: در سوره نور کریمه سوم، می‌خوانیم: "مرد زناکار جز با زن زناکار یا مشرک ازدواج نمی‌کند؛ و زن زناکار را، جز مرد زناکار یا مشرک، به ازدواج خود درنمی‌آورد و این کار بر مومنان حرام شده است! حال این سوال مطرح است که آیا آیه مورد بحث، " بیانگر حكم فقهی است یا حكم اخلاقی؟ اگر حكم فقهی را بگوید، با استثنا سازگاری ندارد كه می‏فرماید مرد زناكار جز با زن آلوده یا مشرك حق ازدواج ندارد، حال آنكه شرعاً چنین نیست، زیرا ازدواج مرد آلوده با زن پاكدامن شرعاً حلال و جایز است و ازدواج مرد مسلمان، هرچند آلوده باشد با زن مشرك حرام است: (ولاتَنكِحوا المُشرِكاتِ حَتّی یُومِنّ) كه اطلاق این آیه هر مسلمانی اعم از آلوده و پاكدامن را دربر می‏گیرد، پس آیه مورد بحث به قرینه آیه سوره «نور» حكم اخلاقی و اجتماعی رایج را بیان می‏كند كه معمولاً افراد آلوده با آلوده‏ها ارتباط دارند(4) <br>6.&nbsp;پاكدامنی برای همگان مطلوب و با ارزش است؛ ولی برای كنیزان تأكید شده است، چون آنان بیشتر در معرض فساد و بزهكاری بودند، زیرا تحمیل و سودجویی مادی برخی از مالكان یا اشتغال آنان به امور خدمتگزاری زمینه فساد و بی‏عفتی را برای آنان بیشتر فراهم می‏كرد. (5)</font></p><font size="3"> </font><h2><font size="3">پی‌نوشت‌ها:</font></h2><font size="3"> </font><p><font size="3">1. المفردات، ص 625.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">2. المعجم الوسیط، ص222.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">3. تفسیر نمونه،ذیل تفسیر آیه</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">4. تفسیر تسنیم، جلد 18، ص 393.</font></p><font size="3"> 5. پیشین </font> text/html 2015-06-29T16:46:08+01:00 heejab.mihanblog.com رحمان نجفی غریزه خودنمایی و تبرّج http://heejab.mihanblog.com/post/105 <font size="3"><br> <br> </font><p><font size="3"> &nbsp;</font></p><font size="3"> </font><div class="authour"><font size="3"> نویسنده: عباس رجبی<br></font> <font size="3"><br></font> <font size="3"><br></font> <font size="3"><br></font> <font size="3"><br> &nbsp;</font></div><font size="3"> </font><div class="td"> <p class="a"><font size="3"> غریزه خودنمایی(1) و تبرّج</font></p><font size="3"> منظور از غریزه خودنمایی و تبرّج، جلوه گری و دلبری کردن برای تصاحب قلب دیگری است. کلمه تبرّج که در قرآن آمده، از کلمه «برج» گرفته شده و به معنای ظاهر شدن در برابر مردم است؛ همان طور که برج قلعه برای همه هویداست. در مورد این موضوع، سه نکته را باید توضیح داد:<br></font> <p class="b"><font size="3"> 1. اختصاص این غریزه به زن</font></p><font size="3"> یکی از ویژگی های مهم زنان، خصیصه تبرّج و خودنمایی است که به صورت غریزی و طبیعی در آنان وجود دارد. قرآن در دو آیه از آیات حجاب، از تبرّج و خودنمایی زنان صحبت و آن را به محیط خانواده محدود کرده است. در یک آیه می فرماید:« و لا تبرّجنَ تبرُج الجاهلیه الاولی»(2)یعنی ای زنان!(در برابر نامحرم) ظاهر نشوید و خودنمایی نکنید؛ مانند خودنمایی دوران جاهلیت نخستین. در آیه دیگری هم می فرماید:« غیرَ متبرجاتٍ بزینهٍ»(3). یعنی زنان، (در برابر نامحرمان) با زینت ها و آرایش هایشان خودنمایی نکنند.<br> قرآن در این آیات، فقط زنان را از تبرج و خودنمایی و به نمایش گذاشتن جاذبه های جنسی خود در برابر نامحرم نهی کرده و از تبرّج مردان سخنی نگفته است. از ظاهر این مطلب فهمیده می شود که غریزه خودنمایی و تبرّج، از ویژگی های خاص زنان است و در مردان وجود ندارد. به همین دلیل پوشش و حجاب تنها بر زنان واجب شده است.<br> شهید مطهری درباره آثار این غریزه و نیز اختصاص آن به زنان می نویسد:<br> اما علت این که در اسلام دستور پوشش اختصاص به زنان یافته است، این است که میل به خودنمایی و خودآرایی مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلب ها و دل ها، مرد شکار است و زن شکارچی؛ همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن،‌ زن شکار است و مرد شکارچی. میل زن به خودآرایی، از این نوع حس شکارچی گری او ناشی می شود. در هیچ جای دنیا سابقه ندارد که مردان لباس های بدن نما و آرایش های تحریک کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود، می خواهد دلبری کند و مرد را دلباخته و در دام علاقه خود اسیر کند. لهذا انحراف تبرّج و برهنگی، از انحراف های مخصوص زنان است و دستور پوشش هم برای آنان مقرر گردیده است.(4)<br> در روایات نیز از وجود غریزه خودنمایی یا تبرّج در زن سخن گفته شده است. برای مثال امام علی علیه السلام می فرماید:« خُلقتِ المراهُ من الرجالِ و انّ ما همُّها فی الرجال»(5). خداوند زنان را از سرشت مردان آفرید، از این روی تمام همّت خود را در جذب مردان و نزدیک شدن به آن ها صرف می کنند. بنابراین اصل وجود غریزه خودنمایی در زن، مورد تأیید منابع اسلامی است. اما در مورد کارکرد این غریزه در زنان می توان گفت وجود این غریزه، برای متمایل کردن مرد- جنس مذکر- به زن- جنس مؤنث- است تا بدین وسیله، مقدمات ازدواج و زندگی مشترک را بین آنان فراهم کند؛ چنان که در دیگر جانداران نیز این ویژگی در جنس ماده وجود دارد.<br> درباره غریزه خودنمایی و تبرّج، غیر از منابع اسلامی،‌ برخی از دانشمندان نیز مطالب جالبی دارند. خانم جینا لمبروزو(6) روان شناس معروف ایتالیایی در این باره می گوید:<br> در زن علاقه به دلبر بودن و دل باختن، مورد پسند بودن و مایه خرسند شدن بسیار شدید است.(7)<br> او در جای دیگری می گوید:<br> یکی از تمایلات عمیق و آرزوهای اساسی زن آن است که در چشم دیگران اثری مطلوب بخشیده و به وسیله حسن قیافه، زیبایی اندام، موزون بودن حرکات، خوش آهنگی صدا، طرز تکلم و بالاخره شیوه خرام خود، مطبوع طباع واقع گشته، احساسات آن ها را تحریک نموده و روحشان را مجذوب سازد.(8)<br> همچنین درباره تأثیر غریزه خودآرایی و تبرّج در زندگی زنان نوشته است:<br> میل به جلب دیگران، بزرگترین و مهم ترین محرّک زندگانی زن محسوب می شود.(9)<br> ویل دورانت نیز درباره آثار غریزه تبرّج زن گوید:<br> زن میل دارد بیشتر مطلوب باشد نه طالب، و به همین جهت، در ارج گذاری و تقدیر آن جاذبه هایی که مایه تشدید میل مرد است، استاد است.(10)<br> بنابراین اصل وجود این غریزه و اختصاص آن به زن در بین دانشمندان پذیرفته شده است.<br></font> <p class="b"><font size="3"> 2. لزوم قانونمندی غریزه خودنمایی</font></p><font size="3"> غریزه خودنمایی و خودآرایی مانند دیگر غرایز آدمی، نیازمند قانونمندی و کنترل است؛ یعنی باید از افراط و تفریط در آن پرهیز شود؛ زیرا کنترل نکردن این غریزه، چه از جهت افراط و چه از جهت تفریط، ‌برای زن زیان بخش است و سلامت او را به خطر می اندازد. از این روی در دین اسلام برای این غریزه حد و حدود ویژه ای تعیین شده است و همان طور که آزادی بی حد و حصر آن ممنوع و برای کنترل آن، حجاب واجب شده، بی توجهی به آن نیز مذموم است. به همین دلیل در برخی روایات، آرایش کردن برای زنان ضرورت تلقی شده و بی توجهی به آن که به معنای نادیده گرفتن غریزه خودآرایی است، نکوهش می شود. ما در این جا به بعضی از این روایات اشاره می کنیم:<br> امام صادق علیه السلام در روایتی می فرماید:« لا ینبغی للمراهِ انْ تُعطّل نفسها و لو ان تعلقَ فی عُنُقها قلادهً، و لا ینبغی لها انْ تدعَ یدها من الخضابِ و لو ان تمسَحها بالحناء مسحاً و اِن کانت مُسِنهً»(11). برای زن سزاوار نیست خود را از زیور و آرایش خالی کند، حتی اگر یک گردنبند باشد؛ و سزاوار نیست دستش از رنگ حنا خالی باشد، حتی اگر پیر باشد. و نیز می فرماید:« لا تُصلی المراهُ عُطُلاً»(12). زن بدون زیور و آرایش نماز نخواند. امام باقر علیه السلام نیز در روایتی می فرماید:« لمْ تزَل النساءُ یلبسنَ الحلیَ»(13). زنان همواره از زیور استفاده کنند.<br> در برخی روایات دستوراتی برای زیبا شدن زنان داده شده است. برای مثال، امام علی علیه السلام می فرماید:« لا تُملّک المراهُ من الامرِ ما یُجاوزُ نفسها، فانَّ ذالک انعمُ لحالها و ارخی لبالها و ادومُ لجمالها، فانّ المراهَ ریحانهٌ لیستْ بقهرمانهٌ»(14). کاری را که از توانایی زن برتر است به او وامگذار؛ زیرا( اگر او از کارهای سخت و طاقت فرسا به دور باشد) برای بهتر شدن حال و شادابی روحی و دوام زیبایی اش لازم است؛ به جهت این که زن گل بهاری است( لطیف و حساس) نه پهلوانی سخت کوش.<br> همچنین رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از این که به همه زنان، چه شوهردار و چه بدون شوهر دستور می دهد دائماً خضاب نمایند( و دست و صورت خود را به حنا و رنگ های زیبا کننده آرایش کنند) می فرماید:« امّا ذاتُ البعلِ فتزیّن لزوجها و امّا غیرُ ذات البعلِ فلا یُشبهُ یدهُ یدَ الرجال»(15). اما زنان شوهردار برای شوهرانشان زینت کنند و زنان بدون شوهر هم، به این دلیل خضاب کنند که دست شان شبیه دست مردان نشود( و لطیف و زیبا بماند). نیز در روایت دیگری آمده است:« قال رسولُ الله صلی الله علیه و آله للرجالِ: قصّوا اظافیرکم، و للنساءِ اُترُکنَ فانهُ ازینُ لکنّ»(16)؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله به مردان فرمود: ناخن های خود را کوتاه کنید و به زنان فرمود: ناخن ها را کوتاه نکنید؛ زیرا شما را زیباتر می کند. حتی آن حضرت از بعضی زنان به خاطر اهمیت ندادن به آرایش و زیبایی انتقاد کرده است؛ به این دو روایت توجه کنید:<br> عن عایشه قالتْ: جاءتْ امراهٌ وراءَ سترٍ بیدها کتابٌ الی رسول الله صلی الله علیه و آله؛ فقبضَ النبیُ یدهُ فقال: ما ادری ایدُ رجلٍ ام یدُ امراهٍ؟ قالت: بل امراهٌ. قال:« لو کنتَ امراهً لغیّرتْ اظفارکَ بالحناء»(17). عایشه گوید: زنی از پشت پرده دستش را بیرون آورد تا نامه ای به رسول خدا بدهد؛ آن حضرت دست خود را بست( و نامه را از او نگرفت). سپس فرمود: نمی دانم این دست مرد است یا دست زن؟ آن زن گفت: دست زن است. پیامبر فرمود: اگر زن بودی، ناخن هایت را به رنگ حنا درمی آوردی.<br> عن عایشه انَّ هنداً بنتَ عتبهَ قالتْ: یا نبی الله بایِعنی. قال:« لا یُبایعُک حتی تغیّری کفّیکَ کانهما کفّا سَبُعٍ»(18). عایشه گوید: هند دختر عتبه به رسول خدا گفت: با من بیعت کن. آن حضرت فرمود: با تو بیعت نمی کنم مگر آن که دستانت را تغییر دهی؛ زیرا مانند دست درندگان شده است.<br> اهمیت به زینت کردن و آرایش زنان به حدی است که پوشش بعضی از لباس ها مثل ابریشم و طلا به علت خاصیت زیبایی شان مخصوص زنان شده است.(19) امام باقر علیه السلام می فرماید:« جعلَ اللهُ الذّهب فی الدنیا زینه النساءِ فحرّم علی الرجال لُبسهُ»(20). خداوند طلا را در دنیا زینت زن قرار داد و بر مردان حرام کرد. در برخی روایات آمده که ائمه اطهار علیهم السلام زنانشان را با طلا و نقره زینت می کردند و بر این کار اصرار داشتند(21). از روایات دیگری که از اهمیت اسلام به ‌آرایش و تجمّل برای زن خبر می دهد، حدیثی از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله است که حتی به زنانی که شوهران نابینا دارند، دستور می دهند خود را با بوی خوش و حنا آرایش کنند. «قال الصادقُ علیه السلام: سُئل رسول الله صلی الله علیه و آله: ما زینهُ المراهِ للاعمی؟ قال: الطیبُ و الخضابُ فانّهُ من طیبِ النسمه»(22). امام صادق علیه السلام فرمود: از رسول خدا سؤال شد: زن چگونه برای شوهر نابینا آرایش کند؟ فرمود: با به کار بردن عطر و خضاب کردن، که نوعی بوی خوش است.<br> از روایاتی که در این باب وجود دارد و ما بعضی از آن ها را در این جا آوردیم، می توان نتیجه گرفت که اگر دین اسلام از تبرّج و خودنمایی زن برای نامحرم نهی کرده، در عوض به او دستور داده است در صورتی که در دیدگان نامحرم نباشد، حتماً تبرّج و خودنمایی داشته باشد، به ویژه اگر در کنار شوهرش باشد؛ چنان که در حدیثی از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در مورد ویژگی های بهترین زن نقل شده است که فرمودند:« الوَدودُ العفیفهُ، العزیزهُ فی اهلها، الذلیلهُ مع بعلها، المتبرّجهُ مع زوجها...»(23). یعنی بهترین زنان شما زنی بسیار بامحبت، عفیف و پاک دامن است که، نزد اقوامش عزیز و محترم باشد، با شوهرش متواضع و فروتن باشد و برای او خودآرایی و تبرّج کند. در این حدیث دقیقاً به همان تبرّجی که قرآن آن را برای زن در مقابل نامحرم ممنوع کرده، در برابر به شوهر سفارش شده است.<br> بنابراین، دین اسلام غریزه خودنمایی و تبرّج زن را نادیده نگرفته، بلکه به آن اهمیت هم داده است و تلاش کرده زنان افزون بر دارا شدن زیبایی درونی و اخلاقی، از نظر ظاهری هم جذّاب و زیبا باشند؛ زیرا توجه به آرایش و زیبایی ظاهری، نه تنها پاسخی منطقی و صحیح به اقتضای طبیعی و غریزی آنان در جلوه گری و جلب توجه دیگران است، بلکه سبب می شود زن شادتر و با نشاط تر باشد و از این راه، شادابی و نشاط را به زندگی خانواده اش نیز وارد کند؛ چرا که یکی از عوامل مهم با نشاط بودن زن، داشتن ظاهری زیبا و دلپسند است که شوهرش را پی در پی به وجد آورد و خود نیز از این راه به شوق آید. در نتیجه، کوشش زن در جذاب بودن و آرایش کردن برای شوهر، ضمن این که نیاز طبیعی زن به خودنمایی و تبرّج را ارضا می کند، وی را از جلوه گری و خودنمایی برای مردان نامحرم نیز بی نیاز می دارد؛ زیرا او برای شوهری خودآرایی کرده که حقیقتاً به او عشق می ورزد و در دوستی اش وفادار است. به این ترتیب، هم نیاز غریزی او به آرایش و تجمّل برطرف می شود و هم از آفت ها و انحراف های عشق آزاد رهایی می یابد.<br> خانم لمبروزو در این مورد سخن زیبایی دارد:<br> بدون شک منشأ حجب و حیای زن را در عشق و علاقه می توان یافت؛ چه این که زن وقتی مرد را به خویش علاقه مند و خود را نسبت به او متمایل دید، منظور اصلی خودنمایی و جلوه گری از بین می رود و چون توسعه محیط اجتماعی زن فقط به منظور تمرکز تمایلات درونی او به شخص واحد است، هنگامی که در این راه توفیق یافت، دیگر احتیاجی به آلات فریبنده و مصنوعی نخواهد داشت. چنانچه مشاهده می شود زنانی که به شوهر و اطفال خود علاقه مند هستند، به کلی از این عوالم دور و برکنار می باشند و اگر زنی دیده می شود که این شیوه را پیشه خود قرار داده است، فقط به این جهت است که پاسخ احساسات درونی خویش را نزد همسر خود نیافته است؛ زیرا وقتی که زن علاقه مند گردید، دیگر حاضر بلکه قادر به جلب توجه دیگران نخواهد بود.(24)<br></font> <p class="b"><font size="3"> 3. افراط در غریزه خودنمایی و تبرّج</font></p><font size="3"> همان طور که بی توجهی به غریزه خودنمایی و تبرّج برای زن زیان بخش است، خودنمایی و تبرّج بیش از اندازه و خارج از چارچوب حجاب نیز زیان بخش خواهد بود و سلامت روانی زن را به مخاطره می اندازد. این مطلب دقیقاً مانند این است که بگوییم غذا خوردن برای سلامت ضرورت دارد، اما زیاده روی و رعایت نکردن قانون غذا خوردن مضر است. در ارضای نیازهای روانی نیز باید اعتدال را رعایت کرد؛ زیرا هرگونه زیاده روی در آن، باعث از دست رفتن انرژی روانی انسان می شود و سلامت روانی او را مختل می سازد. البته تفاوتی که در ارضای نیازهای روانی، مثل نیاز به خودنمایی و تبرّج در زن، با نیازهای جسمانی مثل نیاز به غذا خوردن وجود دارد، این است که این گونه نیازها سیری ناپذیر است و اگر انسان در ارضای آن حد افراط را پیش بگیرد،‌ نه تنها نیاز او برطرف نمی شود، بلکه روز به روز تشنه تر شده و تمام فکر و ذهن او را به خود مشغول می کند. در ارضای نیاز به خودآرایی و خودنمایی هم همین مطلب وجود دارد؛ یعنی اگر زن در توجه به زیبایی ظاهری و خودآرایی افراط کند، کم کم به حدی می رسد که بیمارگونه به تجمّل و آرایش می پردازد و هیچ گاه احساس ارضا و سیری نمی کند.<br> شهید مطهری در این باره می نویسد:<br> روح بشر فوق العاده تحریک پذیر است. اشتباه است که گمان کنیم تحریک پذیری روح بشر، محدود به حد خاصّی است و از آن پس آرام می گیرد. همان طور که بشر اعم از مرد و زن در ناحیه ثروت و مقام از تصاحب ثروت و تملک جاه و مقام سیر نمی شود و اشباع نمی گردد، در ناحیه جنسی نیز چنین است. هیچ مردی از تصاحب زیبارویان و هیچ زنی از متوجه کردن مردان و تصاحب قلب آنان و بالاخره هیچ دلی از هوس سیر نمی شود، و از طرفی تقاضای نامحدود، خواه ناخواه، انجام ناشدنی است و همیشه مقرون است به نوعی احساس محرومیت. دست نیافتن به آرزوها، منجر به اختلالات روحی و بیماری های روانی می گردد.(25)<br> وست کوت(26)(1986)در نقد نظریه کارن هورنای(27) که معتقد بود زنان باید با خارج شدن از خانه و به عهده گرفتن کارهای مختلف در مشاغل گوناگون، هویت خود را بیابند، می نویسد:<br> زنان امروزی ما بین نیاز به جلب توجه مردان و دنبال کردن اهداف شخصی خود، گیر افتادند؛ به همین جهت رفتارهای متضادی از خود نشان می دهند. گاهی اغواگر و پرخاشگر و گاهی مؤدب و گاهی جاه طلب می شوند. زنان امروز بین کار و عشق، دو پاره شدند و در نتیجه، هیچ کدام آن ها را ارضا نمی کند.(28)<br> در کتاب روح زن پس از این که می نویسد: زن طوری آفریده شده تا وابسته به یک مرد باشد و فقط برای او طنّازی و عشوه گری کند؛ به همین سبب اگر تکیه گاهش را نیابد و به تجمل و جلوه گری خود ادامه دهد، دوام نخواهد آورد و نابود می شود، آمده است:<br> زن همچون بوته نیلوفری است که طالب چوب خشک یا دیوار لخت و عریانی است تا آن را از گل و سبزه بپوشاند. اگر چنین چوب و دیواری نیابد، خشک و نابود خواهد شد.(29)<br></font> <p class="pey_titr"><font size="3"> پی‌نوشت‌ها:</font></p> <p class="pey_body"><font size="3"> 1. Self-Exhibition<br> 2.احزاب(33)، 33.<br> 3. نور(24)، 60.<br> 4. مرتضی مطهری، مجموعه آثار (مسأله حجاب)، ج19، ص 436.<br> 5.محمد بن الحسن الحرالعاملی، وسایل الشیعه، ج20، ص 64.<br> 6.Lombroso,G.<br> 7. جنیا لمبروزو، روح زن، حسام شهرئیس، ص 15.<br> 8. همان، ص 42.<br> 9. همان، ص 44.<br> 10. ویل دورانت، لذات فلسفه، عباس زریاب، ص 323.<br> 11.محمد بن الحسن الحرالعاملی، وسایل الشیعه، ج4، ص 459.<br> 12. همان.<br> 13. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج6، ص 475.<br> 14. محمدبن الحسن الحرالعاملی، وسایل الشیعه، ج20، ص 168.<br> 15. همان، ج2،‌ص 97.<br> 16. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج6، ص 491.<br> 17. الحسن بن یوسف الحلی، تذکره الفقهاء، ج2، ص 609.<br> 18. ابی داود سلیمان بن الاشعث، سنن ابی داود، ج4، ص 77.<br> 19.محمد بن الحسن الحرالعاملی، وسایل الشیعه، ج4، ص 380.<br> 20. همان، ص 414.<br> 21. محمدبن یعقوب الکلینی، الکافی، ج5، ص 324.<br> 22. محمد بن الحسن الحرالعاملی، وسایل الشیعه، ج20، ص 167.<br> 23. محمدبن یعقوب الکلینی، الکافی، ج5، ص 324.<br> 24.جنیا لمبروزو، روح زن، حسام شهرئیس، ص 48.<br> 25. مرتضی مطهری، مجموعه آثار( مسأله حجاب)، ج19، ص 436.<br> 26.Westkott<br> 27.Karen Horney<br> 28. وست کوت به نقل از دوان شولتز، نظریه های شخصیت، ص 187.<br> 29.جنیا لمبروزو، روح زن، حسام شهرئیس، ص 24.</font></p> <font size="3"><span class="p_zam">منبع مقاله:رجبی، عباس،(1388)، حجاب و نقش آن درسلامت روان، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، بهار 1390. </span></font></div><font size="3"> </font> text/html 2015-06-22T16:47:17+01:00 heejab.mihanblog.com رحمان نجفی مقدمه ای بر بحث حجاب http://heejab.mihanblog.com/post/106 <font size="2"><br></font><div class="authour"><font size="2"> نویسنده: عباس رجبی<br></font> <font size="2"><br></font> <font size="2"><br></font> <font size="2"><br> &nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div class="td"><font size="2"> حکم وجوب حجاب، یکی از پیشرفته ترین احکام آیین رهایی بخش اسلام، و نشان دهنده این واقعیت تردید ناپذیر است که اسلام به عنوان آیینی الاهی، در تعالیم خود توجه همه جانبه ای به تمام جهات زندگی بشر داشته و در هر حکمش، به همه جنبه ها توجه کرده است. برای مثال در قانون پوشش، هم به حقوق عمومی زنان به عنوان نیمی از پیکره جامعه، و هم به حقوق عمومی خانواده به عنوان واحدی اجتماعی، و هم به نسل آینده به عنوان گروهی که پایه های سعادت مادی و معنوی آنان در گرو نوع روابط اجتماعی امروز است، توجه شده است.<br> لزوم پوشش زن در برابر مرد نامحرم، یکی از مسائل مهم اسلامی است که در قرآن کریم به آن تصریح شده و همه فقهای اسلامی، در واجب بودن آن اتفاق نظر دارند. بنابراین در اصل مطلب از جنبه اسلامی تردیدی نیست. حجاب زن از آن نظر اهمیت دارد که نه تنها حافظ اخلاق و تجسم تقوا و عفت در سطح جامعه است، بلکه وجود چنین حکمی در اسلام، نوعی بزرگداشت زن مسلمان و محفوظ نگهداشتن وی از نگاه های مردان است. پس از نظر اسلام، حجاب و حفظ حریم زن، یکی از حقوق زنان مسلمان است که هم خود باید آن را رعایت کنند و هم مردان باید به آن احترام بگذارند و اگر زنان غیرمسلمان این احترام را برای خود حفظ نکنند، مردان در مورد حفظ احترام آنان وظیفه ای ندارند؛ چنان که در روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمودند:« لیسَ لِنساء اهلِ الذمّهِ حُرمهً لا بأْسَ بالنّظرِ الیهِنَّ ما لم یتعمّدْ ذلکَ»(1). یعنی زنان غیرمسلمان چون در حریم دین داری و ایمان نیستند، نگاه کردن به آن ها تا وقتی به قصد لذت بردن نباشد، اشکال ندارد.<br> بنابراین، اسلام با طرح پوشش زن، در حقیقت جواز حضور او را در اجتماع رقم زده است و با دستورات حکیمانه و راه گشایی که در چگونگی منش و روش او ارائه داده، از یکسو به ارزش و حرمت زن توجه نموده و این نیروی عظیم را از تباه شدن و در گوشه ای بی هدف ماندن نجات داده، و از سوی دیگر جلو فسادانگیزی و ناهنجاری های ناشی از اختلاط نامطلوب مرد و زن را گرفته است و در این میان، اگر همه افراد جامعه در مقابل سلامت نفسانی خویش مسؤول اند، مسؤولیت مهم تر در این باره بر دوش زنان قرار دارد.<br> پس یکی از مهم ترین دلایل پوشش زن در اسلام، جلوگیری از شیوع فحشا و فساد در جامعه و کنترل غریزه شهوت آدمی است. قرآن کریم وقتی در مورد کنترل این غریزه به عنوان یکی از وظایف اصلی مؤمنان سخن می گوید، به آنان دستور می دهد در خصوص شهوات و غرایز جنسی، راه اعتدال پیش گیرند و از آن عدول نکنند.(2) قدم اول در کنترل شهوت این است که حریم بین زن و مرد رعایت شود. زیرا از آیات حجاب استفاده می شود که علت وجوب پوشش، تحریک آمیز بودن ظاهر زن برای مرد است. از این روی، قرآن در مواردی که زن برای مرد حالت تحریک آمیزی ندارد، حجاب را لازم نمی داند. در سوره نور، به مواردی از آن اشاره شده است؛ مانند:<br> 1. حجاب برای پیرزنانی که مردان هیچ رغبتی به ازدواج با آنان ندارند، واجب نیست.(3)<br> 2. حجاب برای زن در مقابل مردانی که به واسطه پیری و ضعف یا علل دیگر، رغبتی به ازدواج ندارند، واجب نیست(4).<br> 3. حجاب برای زن در برابر پسرانی که غریزه جنسی در‌ آنان به وجود نیامده، واجب نیست.(5)<br> بنابراین، فلسفه اصلی حجاب، از یک طرف انحصار کامیابی های جنسی به محیط خانوادگی و همسران مشروع، و از طرف دیگر، جلوگیری از طغیان غریزه جنسی و گسترش فساد و تباهی اخلاق در سطح جامعه و در نتیجه حفظ سلامت روانی زن و مرد می باشد.<br> شهید مطهری(1379) در این مورد می نویسد: حقیقت امر این است که در مسأله پوشش،‌ سخن در این نیست که آیا زن خوب است پوشیده در اجتماع ظاهر شود یا عریان؛ روح سخن این است که آیا زن و تمتعات مرد از زن باید رایگان باشد؟ آیا مرد باید حق داشته باشد که از هر زنی در هر محفلی، حداکثر تمتّعات را به استثنای زنا ببرد یا نه؟ نظر اسلام این است که مردان فقط در محیط خانوادگی و در کادر قانون ازدواج و همراه یک سلسله تعهدات می توانند از زنان به عنوان همسران قانونی کامجویی کنند؛ اما در محیط اجتماع، استفاده از زنان بیگانه ممنوع است و زنان نیز از این که مردان را در خارج از کانون خانوادگی کامیاب سازند، به هر صورت و به هر شکل ممنوع می باشند.<br> آزادی روابط زن و مرد و قانونمند نبودن آن به همان شکلی که اسلام گفته، ضربه های سهمگینی بر پیکره جامعه و به ویژه بر روح و روان زن وارد می کند. در جوامع امروزی، به ویژه جوامع غربی، شاهد بزرگ ترین خیانت ها و اهانت ها به شخصیت و مقام زن هستیم. همان ظلمی که در طول تاریخ به زن شده، امروز در شکل دیگری شدیدتر و در عین حال در لباس آزادی و دفاع از حقوق زن، به این هدیه بزرگ خداوندی می شود که قرآن آن را از آیات رحمت الاهی می شمارد.(6)این کار نه تنها سبب محرومیت جامعه از برکات این نعمت بزرگ می گردد، بلکه سبب به وجود آمدن بی بند و باری، هرزگی و فراموش شدن ارزش های والای انسانی است که خود عامل مهمی در ایجاد اضطراب ها(7) و فشارهای روانی(8) بر جامعه بشری به شمار می آید.<br> امروزه بسیاری از نابسامانی های اخلاقی و انحراف ها و بزهکاری های بشر، در آزادی روابط زن و مرد ریشه دارد. بی حجابی،‌ برهنگی و افتادن در دام شهوت ها، سبب تنزّل انسان به حیوانیت و متصف شدن به صفاتی چون بی وفایی، دروغگویی، حیله گری، تشتّت افکار و... می شود و باعث می گردد انسان دست به هر جنایتی آلوده سازد.<br> بر اثر بی حجابی و برهنگی، فساد چنان گسترش می یابد که دختران و پسران در خانواده خود هم در امان نباشند و زن که مظهر عاطفه و اخلاق است، عامل قساوت، بی رحمی، فساد، قتل، آدم ربایی و تجاوز به عنف می شود؛ چنان که مونتسکیو(9) می نویسد:<br> از بین رفتن(10) به قدری تأثیرات بد دارد و به اندازه ای نواقص و عیوب تولید می کند و طوری روح مردم را فاسد می کند که اگر کشوری دچار آن گردد، بدبختی های بسیار پدید می آید.(11)<br> نیچه، فیلسوف آلمانی(1900-1844) نیز در این مورد نوشته است:<br> آیا بهتر نیست که انسان گرفتار یک قاتل و جانی شود،‌ تا در رؤیاهای یک زن شهوت پرست ورود کند.(12)<br> تأثیر بی حجابی در فساد اخلاقی به حدی است که مستکبران و غارتگران، با فاسد کردن اخلاق جوامع و شیوع فحشا، همیشه از آن برای تسلط بر فرهنگ ها و ملت ها سود برده اند، تا جایی که در پروتکل سیاستمداران یهودی آمده است:<br> ما باید کاری کنیم که اخلاق در همه جا ویران شود تا راه سیطره ما را بگشاید. فروید از ماست و به زودی روابط جنسی زن و مرد چنان آشکارا و برملا انجام می شود که در نظر جوان، هیچ چیز مقدسی وجود نداشته باشد و پیوسته همت او صرف اشباع غرایز شهوی اش گردد؛ در این صورت است که اخلاق فرو می ریزد.(13)<br> آری، به اسم آزادی و دفاع از حقوق زنان، چه جنایت هایی که در حق انسانیت کرده اند و چه اهانت ها و تحقیرها که به زن روا داشته اند. آن ها با نقشه های شیطانی خود، به از بین بردن ارزش زن سرعت بیشتری بخشیده اند و او را که فرشته ای انسان ساز و تربیت کننده ای معجزه گر است،‌ به راهی افکنده اند که در آن، فرصت ها و امکانات او صرف طنّازی ها، دلبری ها، تحریک هوس ها، ارضای شهوت پرستان، پر کردن چشم هوسمندان و در کل، اقناع آلودگان شود.<br> اگر در گذشته زن را حیوانی موبلند و کوتاه فکر می دانستند(14)، که مظهر شیطان است( کتاب مقدس، سفر پیدایش)و وجودش زاید و صرف خدمت به مردان است( جمهوری افلاطون)، امروز بدتر از گذشته، با عریان کردن او و به حراج گذاشتن تمام سرمایه روانی و جسمانی اش، بزرگ ترین و عمیق ترین پرتگاه سقوط انسانی را به وجود آورده اند.<br> حقیقت این است که بدبختی ها و سیه روزی های قدیم زن، بیشتر معلول این بود که انسان بودن او به فراموشی سپرده شده بود و بدبختی های جدید او، از آن جهت است که عمداً یا سهواً زن بودن او و موقعیت طبیعی و فطری اش، رسالتش، تقاضای غریزی اش و استعدادهای ویژه اش به فراموشی سپرده شده است(15).<br> امروز که به برکت انقلاب اسلامی و خون مقدس شهیدان، کشور اسلامی ما حیاتی تازه یافته و توجه مردم به اسلام و احکام نورانی آن جلب شده، بر همه دست اندرکاران امور فرهنگی کشور، به ویژه حوزویان و دانشگاهیان است از این هدیه بزرگ الاهی پاسداری کنند و نگذارند تبلیغات مسموم دشمنان، در ذهن های پاک جوانان مان تأثیر بگذارد، غفلت نکنیم که آنان با تمام توان خود بسیج شده اند که بار دیگر ملت ما، به ویژه جوانان را تحت سلطه فرهنگی خود قرار دهند و با کشاندن زنان و دختران به بدحجابی و بی بند و باری، زمینه سقوط اخلاقی جوانان را فراهم کنند. از این روی، گسترش فرهنگ حجاب در میان بانوان، یکی از ضروری ترین کارهاست؛ زیرا:<br> پوشش اسلامی زن، علاوه بر این که نشانه ای از حیا و نجابت عمومی اوست، تأکیدی مجدد بر هویت اسلامی وی و پایبندی به اصول اخلاقی است و ارزش های مادی گرایی و روحیه سودجویی غربی را طرد می کند.(16)<br> به همین دلیل مسأله حجاب زن مسلمان، نه تنها یک مسأله ای اخلاقی و فردی است، بلکه به عنوان بارزترین نکته برای تبلیغ دین شمرده می شود؛ به ویژه در جوامع غربی، آن خصلت شهوت طلبی و لذت گرایانه را که خاص آن جوامع است، به چالش می کشاند. از این روی آن ها به مبارزه با آن برمی خیزند و در فرانسه، قانون منع حجاب تصویب می شود. بنابراین، عدم پوشش و ستر زن، عامل بسیاری از فسادها و تباهی هاست. بزرگی این خطر از آن جاست که در ابتدا نزد اذهان ساده لوح نه تنها خود را نشان نمی دهد، بلکه با شکل های دلفریب و زیبا، نمایان می شود؛ چنان که امام علی علیه السلام پرده از چهره واقعی آن برمی دارد و می فرماید:« المرْاهُ عقربٌ حُلوهُ اللسبَه(17)؛ زن چون عقربی است که نیش او شیرین است»؛ یعنی ارتباط با نامحرم، گرچه ظاهری لذت بخش و شیرین دارد، در واقع خطرناک و مرگ آفرین است.<br></font> <p class="b1"><font size="2"> بیان مسأله و ضرورت تحقیق</font></p><font size="2"> موضوع حجاب از ابعاد مختلفی مورد مطالعه و تحقیق قرار گرفته و کتاب ها و مقاله های فراوانی در این زمینه تدوین شده است، ولی به بُعد روان شناختی(18) حجاب و تأثیر آن از نظر روانی بر خود زن، کمتر توجه شده است. این پژوهش در پی آن است تا با بررسی نقش پوشش در سلامت روانی(19)، گامی کوچک در راه برطرف ساختن این نیاز بردارد و به مربیان و مسؤولان فرهنگی جامعه، بینش تازه ای درباره تأثیر روانی حجاب بر زنان و دختران ارائه دهد.<br> زنان به عنوان نیمی از پیکره جامعه، نقش بسیار مهمی در ایجاد و گسترش عفت، پاک دامنی و اخلاق در بین جوامع بشری دارند. عفت و حیای(20)زن که یکی از مهم ترین عوامل حفظ و بقای عفت عمومی است، نه تنها در تمام ادیان و مذاهب الاهی تأکید شده، بلکه عقل و فکر بشری نیز آن را تأیید می کند.<br> از نظر اسلام، اهمیت این موضوع به حدی است که برخی روایات آن را تمام دین می دانند. در روایتی از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله آمده که فرمودند:« الحیاءُ هوَ الدینُ کلُّهُ(21)؛ حیا تمام دین است». امام علی علیه السلام نیز در مورد عفت و پاک دامنی می فرماید:« العِفّهُ رأسُ کلَّ خیر(22)؛ عفت و پاک دامنی، منشأ هر خیری است». به همین منظور، در تمام ادیان و مذاهب آسمانی، قوانین گوناگونی برای حفظ و بقای عفت و حیای عمومی وضع شده است که حجاب و پوشش زن از جمله آن هاست.<br> حجاب که به معنای پوشیدن تمام بدن و زیبایی های ظاهری زن در برابر مردان بیگانه است، برای پیشگیری و کنترل برخی گرایش ها و رفتارهای خودنمایانه(23) و وسوسه انگیز است. این در حالی است که زنان به طور طبیعی مایل اند در برابر جنس مخالف خودآرایی کنند و زیبایی زنانگی شان را به نمایش بگذارند.<br> حال این سؤال پیش می آید که این قانون اسلامی تا چه اندازه با طبیعت زن سازگار است؟ آیا همان طور که عده ای از مخالفان حجاب می گویند، این محدودیت مانعی برای رشد عاطفی و روانی زن به شمار می آید یا به عکس، در راستای آن است و راهی به سوی سلامت روانی آنان می باشد؟ به عبارت دیگر، آیا آزادی زن از قید حجاب و مجاز بودن او در خودنمایی برای جنس مخالف، در وی ایجاد اضطراب می کند و سلامت روانی او را به خطر می اندازد یا به عکس، حجاب و ممانعت از زن برای برقراری روابط آزاد با نامحرم چنین نتیجه ای می دهد، چنان که امروزه، غربی ها طرفدار این تفکرند؟<br> اهمیت بررسی این موضوع روشن است؛ زیرا اولاً به یقین حجاب و پوشش زن، یکی از محکم ترین سنگرهایی است که مسلمانان، به ویژه جوانان را از فساد و فحشا حفظ می کند و سدی آهنین در برابر نفوذ و تهاجم فرهنگی دشمنان اسلام است. به همین دلیل، همان طور که رهبر فرزانه انقلاب بارها فرموده اند، بر همه ما تکلیف است در مقابل این تهاجم همه جانبه هشیار باشیم و با آن مقابله کنیم.<br> ثانیاً، ارتباطی که حجاب با سلامت روانی زن دارد، صرف نظر از ارتباط مثبت یا منفی، به موضوع اهمیت بیشتری می دهد؛ زیرا بدون تردید به لحاظ نقش مهم و حساسی که زن در حیات جسمی و روانی انسان ها دارد، بحث و بررسی در مورد مؤلفه های سلامت روانی او لازم و ضروری به نظر می رسد.<br> اما از آن جا که دین اسلام به بهداشت و سلامت روانی افراد اهمیت زیادی داده و حتی نتیجه نهایی بندگی خدا را رسیدن به « نفس مطمئنه» می داند(24) و فقط کسانی را که دارای قلب و روانی سالم اند، اهل نجات و خوش عاقبت می داند(25)، مطمئناً در تمام احکام و قوانین خود و از جمله حجاب، به نقش آن ها در روح و روان افراد توجه کرده و بهترین نسخه را برای سلامت و سعادت جوامع بشری ارائه داده است.<br> بنابراین، زنان به مسؤولیت های بسیار خطیری که در خانواده دارند مانند همسرداری، بچه داری و خانه داری، بیش از دیگران نیازمند آرامش و سلامت روان هستند. اضطراب و افسردگی در زنان باعث می شود نتوانند در انجام وظایف اصلی خود موفق باشند و به جای این که برای همسر و فرزندان و جامعه خود آرامشگر باشند، برهم زننده آرامش و سلامت روانی آنان گردند. نقش زن در آفرینش انسان از نظر قرآن در حدی است که از او به «قرارٍ مکینٍ؛(26) قرارگاه مطمئن»، تعبیر شده است. همچنین قرآن وجود زن را برای مرد به مثابه لباس روح(27) و آرامشگر روان(28) می داند. به همین دلیل، دین اسلام برای محافظت از زن و استعدادهای ارزشمند او، دستوراتی چون حجاب و رعایت حریم بین زن و مرد را واجب کرده است.<br> امروزه جوامع بشری با وجود پیشرفت های بسیار زیاد و همه جانبه علمی و فرهنگی، خیلی بیش از گذشته از کمبود آرامش و سلامت روانی رنج می برند؛ در حالی که توقع و انتظار از پیشرفت علم و صنعت این است که زندگی بشر شیرین تر شود و اضطراب و افسردگی(29) از بین آنان رخت بربندد. شاید دلیل همه این مشکلات، دور شدن انسان از معنویت، دین و بندگی خداست؛ چنان که ادیان آسمانی از جمله اسلام به چنین حقیقتی اذعان دارند. قرآن در این باره می فرماید:« و منْ اعرضَ عنْ ذِکری فانَّ لهُ معیشهً ضنکاً(30)؛ و هرکس از یاد من روی گردان شود، زندگی(سخت) و تنگی خواهد داشت» به همین دلیل، اسلام تنها راه رسیدن به سلامت روانی را عمل به تک تک احکام و قوانین خود می داند(31) که یکی از آن ها پوشش و حجاب است. از نظر اسلام، زن با رعایت حجاب و حفظ حریم خود از دستبرد نامحرم، قدم مؤثری در راه سلامت روانی خود برمی دارد و به عکس، با بی بند و باری و نداشتن حجاب و پوشش مناسب، لحظه به لحظه سلامت روانی خود را از دست می دهد و در عوض به اضطراب و افسردگی خود می افزاید. این مطلب افزون بر این که از آموزه های دینی ما به دست می آید، با کمی تأمل و دقت نظر نیز قابل فهم است. به همین دلیل بسیاری از مصلحان جامعه به آن اعتراض دارند که در فصل بعد به پاره ای از دیدگاه های آن ها اشاره خواهیم کرد.<br> بنابراین، به نظر می رسد این احتمال بسیار قوی باشد که میزان سلامت روانی زنان و دختران با حجاب در برابر کسانی که حجاب را کمتر رعایت می کنند، در سطح بالاتری باشد. به همین دلیل به نظر ما، تحقیقی میدانی و گسترده در این زمینه می تواند مسائل زیادی را روشن کند و سؤال های بسیاری را پاسخ دهد تا با روشن شدن آن ها، بتوان الگوهای بهتری برای رسیدن به آرامش و سلامت روانی زنان و دختران ارائه کرد.<br></font> <p class="b1"><font size="2"> تعریف های عملیاتی</font></p><font size="2"> حجاب: منظور از حجاب این است که زن تمام بدن خود، جز صورت و دست ها را تا مچ بپوشاند و از خودنمایی و هر رفتاری که باعث جلب توجه نامحرم به ویژگی های زنانگی او شود، پرهیز کند(32).<br> بدحجابی: هرگونه رفتار و عملی است که در مقابل نامحرم انجام شود و سبب جلب توجه او به ویژگی های زنانگی زن شود؛ مانند: آرایش کردن، استفاده از صدای نازک و سخنان تحریک کننده، به کار بردن بوی خوش، نشان دادن زینت های بدن، استفاده از رنگ های جذاب در لباس و پوشیدن لباس های نامناسب، ژست ها و حرکات بدنی تحریک کننده، خلوت کردن با نامحرم و مانند آن.<br> نگرش به حجاب: میزان باور و گرایش فرد به حجاب به طوری که آمادگی و تمایل او را برای رعایت حجاب نشان می دهد. در این مطالعه، نگرش به حجاب عبارت از نمره ای است که آزمودنی از پرسشنامه نگرش به حجاب، به دست می آورد.<br> سلامت روانی: قابلیت ارتباط موزون و هماهنگ با دیگران، تغییر و اصلاح محیط فردی و اجتماعی و حل تضادها و تمایلات شخصی به طور عادلانه و مناسب(33). به عبارت دیگر، سلامت روانی عبارت است از سازش فرد با جهان اطرافش به حداکثر امکان، به طوری که باعث شادی و برداشت مفید و مؤثر به طور کامل باشد(34)(کارل مننجر(35): به نقل از همان منبع).<br> اضطراب: حالت هیجانی مبهم و نامطلوب همراه با تظاهرات بیرونی، وحشت و آشفتگی است که در اثر تهدید و عدم مقابله صحیح با آن حادث می شود(36) در این مطالعه، نمرات به دست آمده از مقیاس اضطراب موجود در چک لیست«زانک»(S.A.S)شاخص اضطراب است.<br> نگرش: ترکیبی از باورها، گرایش ها یا احساسات مساعد و نامساعد است که به آمادگی و تمایل فرد برای نشان دادن واکنش به شیوه ای نسبتاً ثابت به اشیا، اشخاص و رویدادهای خاص می انجامد.(37)<br></font> <p class="pey_titr"><font size="2"> پی‌نوشت‌ها:</font></p> <p class="pey_body"><font size="2"> 1. میرزاحسین نوری، مستدرک الوسائل، ج14، ص 277.<br> 2. ر.ک: مؤمنون(23)، 5-7.<br> 3.نور(24)، 60.<br> 4.نور(24)، 31.<br> 5.نور(24)، 31.<br> 6.ر.ک: روم(30)، 21.<br> 7.Anxiety<br> 8.Stress<br> 9.Montesquieu,C.L.D.S<br> 10.Virtue<br> 11. مونتسکیو، روح القوانین، علی اکبر مهتدی، ص 226.<br> 12. احمد زرازوندی، افکار جاویدان، ص 73.<br> 13.Britanica Encyclopedia.<br> 14.Schopenhauer<br> 15.مرتضی مطهری، مجموعه آثار (نظام حقوقی زن در اسلام)، ج19، ص 33.<br> 16.Esposito,John,L.The Oxford Encyclopedia of the Modern Islamic World,Oxford,New York,Oxford University Press,1995,vol.12, p.110<br> 17.محمد بن الحسن شریف رضی، نهج البلاغه، محمد مهدی فولادوند، ص 428.<br> 18.Psychological<br> 19.Mental Health<br> 20.Modesty<br> 21.علی بن حسام الدین المتقی، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، ج3، ص 121.<br> 22.عبدالواحد الآمدی، غررالحکم و دررالکلم، ج1، ص 40.<br> 23.Exhibitionism<br> 24.یا ایتها النفس المطمئنه اِرجعی الی ربک راضیهً مرضیهً تو ای روح آرام یافته! به سوی پروردگارت باز گرد در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است،(فجر(89)، 28 و 27).<br> 25.یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم، شعر(26)، 88 و 89.<br> 26. ر.ک. مرسلات(77)، 21.<br> 27. ر.ک. بقره،(2)، 187.<br> 28.ر.ک. روم(30)، 21.<br> 29.Depression<br> 30. طه(20)، 124.<br> 31.قرآن در آیات زیادی، از جمله (یونس،62)می فرماید:« الا انّ اولیاء الله لا خوفٌ علیهم و لا هم یحزنون؛ دوستان و اولیای خدا نه ترسی دارند و نه غمگین می شوند».اگر بخواهیم این آیه را به زبان علمی بیان کنیم، می توان گفت: منظور از خوف و حزن در آیه، ترس و اضطراب و افسردگی است که به طور کلی از دوستان و اولیای الاهی به دور است. بنابراین انسان به واسطه ایمان به خدا و انجام کارهای شایسته، به سلامت روانی می رسد.<br> 32. علی اکبر دهخدا، لغت نامه، ج18، ص 287.<br> 33.بهروز میلانی فر، بهداشت روانی، ص 15.<br> 34. کارل مننجر، به نقل از بهروز میلانی فر، بهداشت روانی، ص 15.<br> 35.Karl Menninger<br> 36. به نقل از، فرزانه خسروجردی، بررسی اعتبار تست درخت، ص 11.<br> 37. علی اکبر مهرآرا، زمینه روان شناسی اجتماعی، ص 223.</font></p> <font size="2"><span class="p_zam">منبع مقاله: رجبی، عباس،(1388)، حجاب و نقش آن در سلامت روان، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، بهار 1390.</span></font></div><font size="2"> </font> text/html 2015-05-29T16:44:50+01:00 heejab.mihanblog.com رحمان نجفی حجاب، تاج افتخار زن مسلمان http://heejab.mihanblog.com/post/104 <div style="display: block;" class="tools-container"> <div class="rating"> </div><br></div><div class="authour"> نویسنده: عبداللطیف نظری<br> <br> <br> <br> <br> &nbsp;</div><div class="td"><p class="b1"> واژه حجاب در لغت و اصطلاح</p> حجاب در لغت به معنای پرده، پوشش و حایل است. در کتاب لسان العرب درباره معانی آن چنین آمده است: «حجاب به معنای پوشش است. زن محجوبه یعنی زنی که به وسیله‏ای پوشیده شده است».1 در زبان فارسی نیز برای کلمه حجاب معانی متفاوتی نقل شده است. فرهنگ‏های معین و عمید برای واژه حجاب معانی زیر را عرضه کرده‏اند: پرده، سِتر، نقابی که زنان چهره خود را بدان پوشانند، رویْ‏بند، و چادری که زنان سرتاپای خود را بدان پوشانند.2 علاوه بر معانی فوق، در لغت، معانی دیگری نیز برای واژه حجاب ذکر شده است. واژه حجاب در اصطلاح دینی به معنای «پوشش مخصوص زنان» به کار می‏رود. <p> &nbsp;</p> <p> &nbsp;</p> <p class="b1"> واژه حجاب در نگاه شهید مطهری</p> «حجاب» واژه‏ای است عربی که دارای معانی مختلفی در لغت و اصطلاح است. شهید مطهری رحمت الله علیه در بیانات محققانه خود در این زمینه، چنین نگاشته‏اند: «کلمه حجاب هم به معنی پوشیدن است و هم به معنی پرده و حجاب. بیشتر استعمالش به معنی پرده است. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می‏دهد که پرده، وسیله پوشش است و شاید بتوان گفت که به حسب اصل لغت، هر پوششی حجاب نیست؛ آن پوشش حجاب نامیده می‏شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت گیرد. استعمال کلمه حجاب در مورد پوشش زن، یک اصطلاح نسبتا جدید است. در قدیم و مخصوصا در اصطلاح فقها، کلمه «ستر» ـ که به معنی پوشش است ـ به کار رفته است. بهتر این بود که این کلمه عوض نمی‏شد و ما همیشه همان کلمه «پوشش» را به کار می‏بردیم؛ زیرا معنی شایع لغت حجاب، پرده است و اگر در مورد پوشش به کار برده می‏شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همین امر موجب شده که عده زیادی گمان کنند که اسلام خواسته است زن همیشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بیرون نرود».3 <p> &nbsp;</p> <p> بانوان و حفظ عفت عمومی(با تکیه بر دیدگاه امام)<br> حضرت امام خمینی رحمت الله علیه بارها بر وظایف و مسئولیت‏های اجتماعی بانوان تأکید ورزیده‏اند و در عین حال حفظ شئون دینی را یادآور شده‏اند. ایشان می‏فرمایند: « امروز باید خانم‏ها وظایف اجتماعی خودشان را و وظایف دینی خودشان را باید عمل بکنند و عفت عمومی را حفظ بکنند و روی آن عفت عمومی، کارهای اجتماعی و سیاسی را انجام دهند».4</p> <p> &nbsp;</p> <p class="b1"> زنِ بدحجاب در نگاه امام رحمت الله علیه</p> بنیان‏گذار جمهوری اسلامی، حضرت امام خمینی رحمت الله علیه ، زن‏ها را به تقوا سفارش و از ملعبه قرار گرفتن به شدت نهی کرده و فرموده است: «از جنایت‏های بزرگی که به ملت ما شد... بانوان ما را ملعبه کردند. بانوان ما را مثل عروسک‏ها کردند. اینها می‏خواستند زن را مثل شی‏ء، مثل یک چیز، مثل یک متاع، به این دست و آن دست بگذارند. زن هم باید از فساد اجتناب کند. زن‏ها نباید ملعبه جوان‏های هرزه بشوند. زن‏ها نباید مقام خودشان را منحط کنند و خدای‏ناخواسته بزک‏کرده بیرون بیایند و در انظار مردم فاسد قرار گیرند. زن‏ها باید تقوا داشته باشند. زن‏ها اختیار دارند، همان‏طوری که مردها اختیار دارند. آنها که زن‏ها را می‏خواهند ملعبه مردان و ملعبه جوانان فاسد قرار بدهند جنایت‏کارند. زن‏ها نباید گول بخورند. زن گمان نکند این مقام زن است که بزک‏کرده بیرون برود با سرِ باز و لخت. این مقام زن نیست. این عروسک بازی است نه زن. زن آدم‏ساز است؛ زن مربی است».5 <p> &nbsp;</p> <p> &nbsp;</p> <p class="b1"> بهترین نوع حجاب در نگاه رهبر معظم انقلاب</p> مقام معظم رهبری حضرت آیت‏الله خامنه‏ای، مدظله‏العالی، درباره عدم رعایت شئون زن فرموده‏اند: « آیا جنایتی از این بزرگ‏تر نسبت به زن هست که زن را با آرایش، مد، و جلوه‏گری زیورآلات سرگرم کنند و از او به عنوان یک ابزار و وسیله استفاده کنند؟ امروز سر و سینه را از زیورآلات پرکردن و آرایش و مد و لباس را بت خود قرار دادن برای زن انقلابی مسلمان ایران ننگ است چادر بهترین نوع حجاب و نشانه ملی ماست».6 <p> &nbsp;</p> <p> &nbsp;</p> <p class="b1"> گنج</p> معنی ناموس چیست؟ روی نهان داشتن<br> پرده عفت زدن، حفظ روان داشتن<br> عصمت و ناموس ما، به مسلک هوشمند<br> گنج بود گنج را، به که نهان داشتن7 <p> &nbsp;</p> <p> &nbsp;</p> <p class="b1"> افضل طاعات</p> ای زن به تو از فاطمه این گونه خطاب است<br> ارزنده‏ترین زینت زن حفظ حجاب است<br> فرمان خدا، قول نبی، نصّ کتاب است<br> از بهر زنان، افضلِ طاعات، حجاب است8 <p> &nbsp;</p> <p> حجاب از دیدگاه استاد مسلمان انگلیسی زبان<br> فلسفه حجاب، حفظ ارزش والای زن است و از همین روست که خداوند پوشش دینی را بر او واجب و نگاه به بدن و موی سر او را حرام فرموده است. خانم «فاطمه دولان» استادِ مسلمانِ انگلیسی‏زبان می‏گوید: من به عنوان کسی که در کشور غربی زندگی کرده است می‏فهمم که فلسفه حجاب چیست. وجود حجاب باعث می‏شود که زن ارزش خود را از حد کالایی تجارتی و یا وسیله‏ای برای بهره‏دهی بیشتر، بالا ببرد و هم خود برای خویش ارزش قائل باشد و هم جامعه را وادار به احترام کند.9</p> <p> &nbsp;</p> <p class="b1"> حجاب، سنگر و سلاح</p> حجاب آمده است تا تقوا و ایمان را به بشر باز گرداند. حجاب آمده است تا عزّت و شرف و حمیت و غیرت را به امت اسلام و جهان باز گرداند. حجاب شعاری زیبا و برخاسته از شعوری والاست. حجاب سلاح است و پاسخ به فساد و دنیای غرب. حجاب آمده است تا چگونه زن بودن را به جامعه بشری بیاموزد. حجاب آمده است تا بار دیگر انسان اسیر و آواره را به خانه تقوا و بهشت انسانیت باز گرداند. حجاب نه لباس و جامه، که سلاح و برنامه است و امروز دنیای استکبار از این سلاح ساده و برنامه پاکیزه به هراس افتاده است. پس ای خواهر من، حجاب تو سنگر و سلاح توست که دنیای تبهکاران را نشانه گرفته و دل ستمگران را به لرزه انداخته است. این سنگر و سلاح را پاس بدار. <p> &nbsp;</p> <p> &nbsp;</p> <p class="b1"> در صدف حجاب</p> زن از دیدگاه اسلام دارای شخصیتی شایسته و رسالت و موقعیتی الهی است که می‏تواند مدارج کمال را طی کرده، مراتب عالی انسانیت را باز یابد و مصداق تحقق فلسفه خلقت یعنی خلیفگی خدا شود. وجود زن زینت‏بخش آفرینش انسان است و افق روح او تجلی‏گاه رحمت. دامنِ زن مدرسه بشر است و کمال مرد بدون او ممکن نیست. زن مظهر ظرافت و جمال آفرینش است. اصلاح جامعه در گرو تقوای زن، و محیط خانواده محل درس اوست و بر همین اساس زن مربی بشر است و می‏تواند با تربیت فرزندی، امتی را رهایی بخشد. جایگاه والای این گوهر آفرینش اقتضا دارد که در صدف حجاب قرار گیرد تا ارزش‏های او حفظ شود و این است فلسفه پوششی که خدای حکیم برای انسان واجب کرده است. <p> &nbsp;</p> <p> &nbsp;</p> <p class="b1"> پیام عفت</p> بی‏تردید، پوشش دینی، پیام عفت، شخصیت و خداترسی زن مسلمان است و مردان جامعه نه تنها به چنین بانویی چشم طمع نخواهند داشت که پاکی و نجابت او را می‏ستایند. از طرفی بدن او در سایه حجابی که دارد از چشم نامحرم پوشیده خواهد بود. در این صورت است که زن در سنگر حجابِ خود از تیر نگاه‏های زهرآلود و سخنان آزاردهنده و برخوردهای اراذل جامعه مصون خواهد بود و امنیت و آرامش درونی او برقرار خواهد شد.<br> جسم فروپوش چو دُر در صدف<br> تا نشوی تیر نگه را هدف<br> قرآن کریم نیز در این باره چنین فرموده است: «ای پیامبر، به زنان و دخترانت و زن‏های مؤمن بگو خود را با ساتری بلند بپوشانند که این پوشش برای آن‏که به عفت شناخته شوند بهتر است تا (از تعرض هوس‏رانان) آزار نبینند».10 <p> &nbsp;</p> <p> &nbsp;</p> <p class="b1"> نمایشگر سیمای زیبای دنیای ایمان</p> زن چه نیکو مقامی دارد که فاطمه علیهاالسلام از افق او تجلی کرد و مریم و زینب از آسمان او درخشیدند و آسیه و خدیجه از هستی او طلوع کردند. پس ای زن، گوهر وجود خود را به صدف حجاب زینت‏بخش که حجاب اسلامی از جلوه‏های زیبای بندگی است. حجاب، نمایشگر سیمای زیبای ایمان است. حجاب، هدیه والای خون‏های شهیدان است و شمشیری برّان بر دنیای تبهکاران. حجاب آمده است تا فرهنگ برهنگی را بزداید و گناه را بمیراند و پلیدی را بسوزاند و ایمان و اسلام و تقوا را باز گرداند. حجاب آمده است تا فرهنگ فساد را بسوزاند و فرمان خداوند را جاری سازد. حجاب آمده است تا رنگی جهانی پیدا کند و فرهنگی آسمانی بیافریند. سلام بر حجاب، کوبنده تبهکاران، و درود بر عفاف، یار و یاور پرهیزکاران. <p> &nbsp;</p> <p> &nbsp;</p> <p class="b1"> پوشش معنادار</p> زنِ پوشیده از بین هوای نفس و خدا، خدا را برگزیده است و از بین احکام دین و خواسته‏های نفس، به احکام دین رو کرده است. چنین انتخابی به روحیه، تفکر و عمل او حال و هوای دیگری می‏بخشد و به پوشش او معنا می‏دهد و آن را عملی منطقی، خداپسندانه و در مسیر حرکت‏های تکاملی او قرار می‏دهد که به زیبایی‏های درونی او تجلی بخشیده است. امام باقر علیه‏السلام از قول خداوند عزوجل فرموده است: «به عزت و جلال و بزرگی و بلندای مقامم سوگند که بنده مؤمنی مرا در امری از دنیا بر هوای خود بر نمی‏گزیند، مگر این که او را غنی کرده، خواهش او را در آخرتش قرار می‏دهم و آسمان‏ <p> &nbsp;</p> و زمین را عهده‏دار روزی‏اش می‏کنم».11 <p> &nbsp;</p> <p> &nbsp;</p> <p class="b1"> حجاب و مصونیت</p> پوشش دینی نگهبان زن از نگاه‏های آلوده و آسیب‏های احتمالی است که به زن مصونیت و آرامش می‏بخشد. هرچه این پوشش کامل‏تر شود، ایمین بخشی آن بالاتر می‏رود. بنابراین، امنیت و آرامش خاطر از آثار بارز حجاب اسلامی به شمار می‏رود. <p> &nbsp;</p> <p> &nbsp;</p> <p class="b1"> حجاب و تکریم</p> منظره زیبای حجاب اسلامی که از عمق ایمان و پاکی زنان سرچشمه می‏گیرد، هر مردی را به کرنش و تحسین وا می‏دارد؛ چه این پوشش به انتخاب رب العالمین بوده است و پوشش‏های مهیج محصول انتخاب وسوسه‏آمیز کسی است که از درگاه خداوند رانده شد. <p> &nbsp;</p> <p> &nbsp;</p> <p class="b1"> حجاب و سلامت</p> بدون شک حجاب، زن را از آفات و بیماری‏های بسیاری بیمه می‏کند و می‏تواند طراوت و جمال او را پایدار سازد. دشواری حجاب بهایی است که زن برای تأمین سلامت خود می‏پردازد؛ زیرا حجاب پرده‏ای است که از ورود تیرهای نگاه، سخنان بیهوده، و روییدن علف‏های هرز جامعه به درون محیط امن او جلوگیری می‏کند. مستر همفر انگلیسی می‏گوید: زنانِ دارای حجاب محکم‏اند که نفوذ فساد در میانشان ممکن نیست12به همین علت است که اسلام اولین شرط حضور زن در جامعه را رعایت پوشش دینی اعلام کرده است. <p> &nbsp;</p> <p> &nbsp;</p> <p class="b1"> حجاب و مبارزه با تهاجم فرهنگی</p> غرب که خود در آتش فساد و تباهی می‏سوزد و در آستانه نابودی کامل است، سعی جدی در به تباهی کشاندن جوامع اسلامی دارد تا از این طریق به اهداف شوم استعماری خود دست یابد. از این رو حجابْ‏ستیزی از اهداف مهم تهاجم فرهنگی غرب به شمار می‏رود. پوشش دینی همواره آماج تیرهای زهرآگین فرهنگی دشمنان اسلام قرار گرفته است. آنان همواره در برداشتن خاکریز بزرگ حجاب جدیت کامل داشته‏اند؛ زیرا پوشش دینی را سدی بزرگ در برابر تهاجم فرهنگی خویش می‏دانند که آنها را از نیل به مطامع فرهنگی و اقتصادی‏شان باز می‏دارد. اگر قلعه مستحکمِ حجابِ زنِ مسلمان فتح شود، راه بردگی جامعه اسلامی هموار خواهد شد. این است که می‏بینیم زنان مسلمان هرگز خود را تسلیم اهداف شوم استعمار نمی‏کنند؛ بلکه به عنوان نیروهای فرهنگی همواره سدی محکم در برابر آنان پدید آورده‏اند؛ به گونه‏ای که امروزه پوشش دینی پادزهر تهاجم فرهنگی غرب تلقی می‏شود. <p> &nbsp;</p> <p> &nbsp;</p> <p class="b1"> حجاب، غنچه درخت تسلیم</p> خواهرم! نیک بدان که دین گلستان ارزش‏هاست و حجاب غنچه نوشکفته درخت تسلیم است. در بوستان محمدی خود را به این غنچه زیبا آراسته دار، که حجاب زیور تو و تو زینت آفرینشی. خواهرم، حجاب اسلامی نماد حضور حماسی زن در جامعه است که قلب استعمارگران از هیمنه‏اش در بیم و هراس است؛ چرا که پوشش دینی آینه تمام‏نمای عصیان در برابر شیطان و تسلیم در پیشگاه خداوند است. خواهرم، فاطمه علیهاالسلام صراط مستقیم زن مسلمان است و پوشیدگی نمود بارز مکتب اوست. پس بکوش تا بر محور فاطمه بگردی که حضرتش فرمود: «بهترین چیز برای زن آن است که به مردی نگاه نکند و مردی او را نبیند».13 <p> &nbsp;</p> <p> &nbsp;</p> <p class="b1"> لباس عشق به خدا</p> ای ساکن دیار حجب و حیا، چه عارفانه به میدان آمده‏ای! پوشش دینی تو پاکانِ روزگار را به شوق آورده است؛ چرا که این پوشش از زره جنگاوران میدان رزم بسی والاتر است که آن زرهِ میدان جهاد اصغر است و حجاب تو زرهِ آوردگاه جهاد اکبر. ای ساکن وادی عشق که خدا را معشوق خود ساخته‏ای، دانسته بودم که عاشقْ انتخاب‏هایش را به معشوق وا می‏گذارد و دیدم که خلعت زیبای حجابت به انتخاب معشوق تو بوده است. پس مبارک بادت حجاب اسلامی که لباس عشق به خداست. <p> &nbsp;</p> <p> &nbsp;</p> <p class="b1"> حجاب برتر</p> چادر بارزترین نمود حجاب اسلامی در عصر حاضر است که ریشه در قرآن و سیره اهل بیت به ویژه فاطمه زهرا علیهاالسلام دارد. پیامبر اکرم صلی ‏الله ‏علیه‏ و‏ آله ‏و سلم چادر را به عنوان یکی از اقلام نوزده گانه ضروری جهیزیه برای دخترش زهرا قرار داد. چادر مشکی بهترین و سالم‏ترین پوشش زن مسلمان است که سراسر حجم بدن او را با وقاری خاص و یک‏نواخت می‏پوشاند. از همین رو چادر حجاب برتر و کامل‏ترین نوع پوشش زن مسلمان است. قرآن کریم می‏فرماید: «ای پیامبر، به زنان و دخترانت و به زنان مؤمن بگو خود را با «جلباب» بپوشانند.14 اکثر مفسران و لغویان جلباب را به معنای چادر و عبا معنا کرده‏اند. بنابراین، توصیه بزرگان دین و پیش از همه قرآن کریم بر استفاده از چادر نشان دهنده آثار و امتیازات فراوان این پوشش شکوهمند است. چادر دارای بیشترین بار فرهنگی حیا و عفاف است که بیش از هر پوششی دست رد بر سینه نامحرم می‏زند، و بزرگواری و تواضع زن را در برابر احکام اسلام و ارزش‏های اخلاقی آشکار می‏سازد. <p> &nbsp;</p> <p> &nbsp;</p> <p class="b1"> انقلاب چادرها</p> بدون شک آوردن بانوان به صحنه انقلاب و میدان مبارزه یکی از هنرهای امام راحل رحمت الله علیه بود. هنر امام این بود که نه ضرورت حضور اجتماعی و سازنده بانوان در سرنوشت خود و جامعه را فدای یکسونگری و تنگ‏نظری به دین و جایگاه زن کرد و نه به عذر مبارزه و حضور بانوان در صحنه‏های مختلف آن، چارچوب‏های شرعی و شئون مورد نظر شریعت در روابط اجتماعی بانوان را نادیده گرفت. در نگاه امام شخصیت اجتماعی و کرامت انسانی زن مسلمان و حضور سازنده او در جامعه و نقش کامل وی در تبیین سرنوشت خود، تنها با حفظ همه مسائل شرعی، ممکن است. <p> &nbsp;</p> <p> &nbsp;</p> <p class="b1"> پوشش کامل</p> پیامبر گرامی اسلام صلی ‏الله ‏علیه‏ و‏ آله ‏و سلم علاوه بر تأکیداتی که بر رعایت حجاب داشته‏اند، با ارائه راه‏کارهایی، جامعه اسلامی را به سوی تهذیب و پاکی رهنمون شده‏اند؛ به عنوان نمونه، روزی اسما دختر ابوبکر ـ که خواهر زن پیامبر بود ـ با لباس نامناسبی به خانه پیامبر آمد، پیامبر صلی ‏الله ‏علیه‏ و‏ آله ‏و سلم روی خود را از او برگرداند و فرمود: ای اسما، زن وقتی به حد بلوغ رسید نباید جایی از بدن و اندامش دیده شود، مگر صورت و دست‏ها.15 <p> &nbsp;</p> <p> سیره عملی زنان مسلمان در مورد حجاب<br> از زمان نزول آیات وجوب حجاب، زنان مسلمان در رعایت این قانون الهی نهایت تلاش خود را به کار برده‏اند و این شیوه نیکو هم‏چنان در بین زنان مسلمان استمرار دارد. دستور اسلام در بین زنان تحوّلی چشم‏گیر ایجاد کرد. ام سلمه، همسر پیامبر، در مورد این تحوّل ـ که با ستایش او از زنان انصار همراه است ـ چنین می‏گوید: مرحبا به زنان انصار! همین که آیه سوره احزاب نازل شد یک نفر از آنان دیده نشد که چون گذشته بیرون بیاید.16</p> <p> عفاف از منظر امام خمینی رحمت الله علیه<br> امام خمینی رحمت الله علیه طی سفارش‏های متعدد درباره عفاف، زنان جامعه اسلامی را به تبعیت از حضرت زهرا علیهاالسلام فراخوانده، می‏فرمایند: «بانوان محترم ایران ثابت کردند که در دژ محکم عفت و عصمت هستند و جوانان صحیح و نیرومند و دختران عفیف و متعهد، به کشور تسلیم خواهند کرد و هیچ‏گاه در آن راه‏هایی که قدرت‏های بزرگ برای تباه کردن کشور، پیش پای آنها گذاشته بودند، نخواهند رفت».17<br> «زن‏ها باید در میدان زهد و تقوا و عفاف و تحصیل و مجاهده و دفاع از اسلام، از حضرت زهرا علیهاالسلام تبعیت کنند».18</p> <p> &nbsp;</p> <p class="b1"> رابطه حیا و حجاب</p> حیا عامل بازدارنده‏ای است که موجب پای‏بندشدن انسان به قوانین دین می‏شود. حیا عامل حفظ دختران و پسران از تن دادن به انحراف‏ها و آسیب‏های اجتماعی است. امام صادق علیه‏السلام فرمود: «بعضی از مردم اگر حیا نداشتند، حق پدر و مادر و حق ارحام و بستگان خود را رعایت نمی‏کردند و اگر حیا و ترس از ملامت مردم نمی‏بود، هیچ امانتی را به صاحب آن بر نمی‏گرداندند و از هیچ فحشا و بی‏عفتی چشم‏پوشی نمی‏کردند».19 <p> &nbsp;</p> <p> &nbsp;</p> <p class="b1"> بی‏حجابی، عامل طلاق و جدایی</p> آمارهای قطعی و مستند20 نشان می‏دهد که با افزایش بی‏حجابی در جهان، طلاق و ازهم‏گسیختگی خانواده در دنیا مدام رو به افزایش است؛ چرا که به قول باباطاهر «هر آنچه دیده بیند، دل کند یاد» و هر آنچه دل از آن یاد کند به هر قیمتی که باشد در پی آن خواهد رفت. ولی در محیطی که فرهنگ حجاب و عفاف، مطرح است، همسران، متعلق به یکدیگرند و احساسات و عواطفشان مخصوص یکدیگر است و پیوندهای قلبی عمیق و مستحکم در خانواده حاکم است. <p> &nbsp;</p> <p> &nbsp;</p> <p class="b1"> کیفیت حجاب</p> پوشش واقعی پوششی است که بدن انسان را از نامحرمان بپوشاند و نازک و بدن‏نما نباشد. علی علیه‏السلام فرمود: «از لباس نازک بپرهیزید؛ زیرا کسی که لباسش نازک است ایمانش هم ضعیف و کم‏رنگ است».21 <p> &nbsp;</p> <p> &nbsp;</p> <p class="b1"> اختلاط از منظر رسول خدا صلی‏الله‏ علیه ‏و‏ آله ‏و سلم</p> اسلام در عین این که به زنان، اجازه شرکت در اجتماع را می‏دهد، از اختلاط با مردان نهی فرموده است. پیامبر صلی ‏الله ‏علیه‏ و‏ آله ‏و سلم در زمان حیات خویش دستور داد که برای زنان، درِ ورودی جداگانه‏ای به مسجد النبی بسازند22 که هنوز هم به نام «باب النساء» خوانده می‏شود. پیغمبر صلی ‏الله ‏علیه‏ و‏ آله ‏و سلم هم‏چنین دستور داد که شب‏هنگام پس از اتمام نماز، ابتدا زن‏ها و سپس مردها از مسجد خارج شوند و در مسیر کوچه و خیابان، زنان از کنار، و مردان از وسط حرکت کنند. روزی رسول خدا دید مردان و زنان با هم از مسجد بیرون آمدند. خطاب به زن‏ها فرمود: «بهتر است که شما صبر کنید تا مردها بروند، سپس شما بروید».23 <p> &nbsp;</p> <p> &nbsp;</p> <p class="b1"> اختلاط از دیدگاه شهید مطهری رحمت الله علیه</p> متفکر بزرگ شهید مطهری رحمت الله علیه فرهنگ اختلاط را مغایر با سنت‏های اسلامی و نبوی دانسته، خطر آن را این‏گونه بازگو می‏فرمایند: «جامعه امروزی، زیان‏های اجتماع مختلط را به چشم خود می‏بیند. چه لزومی دارد که زنان، فعالیت‏های اجتماعی خود را به اصطلاح، دوشادوش مردان انجام دهند؟ آیا اگر در دو صف جداگانه انجام دهند، نقصی در فعالیت کار آنان رخ می‏دهد؟ اثر این دوشادوشی‏ها این است که هر دو همدوش را از کار باز می‏دارد و هر یک را به جای توجه به کار، متوجه همدوش می‏کند».24 <p> &nbsp;</p> <p> &nbsp;</p> <p class="b1"> تفاوت عفاف و حجاب</p> ما پیوسته سخن از حجاب گفته یا شنیده‏ایم، ولی مسئله اصلی و بنیادین، عفت است. عفت فراتر و برتر از حجاب است. حجاب، همان پوشش ویژه و عفت، گونه‏ای خصلت و بینش و منش است. حجاب، پوششی بیرونی است، ولی عفت، هم پوشش بیرونی و هم پوشش درونی است. حجاب می‏تواند ریایی، تحمیلی یا ظاهری باشد، ولی عفت، خصلت و ارزشی اختیاری است. عفت، نمودهای گوناگونی دارد؛ از جمله: عفت در نگاه، عفت در سخن، عفت در شهوت و... ممکن است کسی حجاب مناسب داشته باشد ولی در نگاه یا سخن گفتن عفت نداشته باشد که این خود نمونه حجاب بدون عفت است. بنابراین برای سالم‏سازی جامعه باید به دنبال عفت عمومی باشیم تا حجاب آگاهانه گسترش یابد. <p> &nbsp;</p> <p> &nbsp;</p> <p class="b1"> عفاف از دیدگاه پیامبر صلی ‏الله ‏علیه‏ و‏ آله ‏و سلم</p> پیامبر گرامی اسلام صلی ‏الله ‏علیه‏ و‏ آله ‏و سلم که از وی به عنوان مظهر عفاف25 یاد می‏کنیم، تلاش بسیاری برای حاکمیت عفاف و پاک‏دامنی کرد تا جامعه‏ای بسازد که در آن، عفاف و پاکی، ارزش، و بی‏عفتی، ضدارزش به شمار آید. پیامبر صلی ‏الله ‏علیه‏ و‏ آله ‏و سلم در جریان بیعت با زنان مکه از آنان پیمان گرفت که پاسدار پاک‏دامنی و عفاف باشند26 و فرمودند: «زنان با مردان نامحرم نباید در خلوت بنشینند».27 از این رو وقتی به پیامبر خبر رسید که در مدینه دو نفر با نام‏های «هبت» و «ماتع» ـ که از افراد هرزه هستند ـ نزد مردان نشسته، از اوصاف زنان و لباس‏های آنان حرف می‏زنند و با سخنان شهوت‏انگیز هوس‏های آلوده را تحریک، و به حریم عفاف تجاوز می‏کنند، آنها را احضار و به محلی به نام «العوایا» تبعید کرد؛ به گونه‏ای که آنها فقط روزهای جمعه برای خرید غذا و لوازم ضروری به مدینه می‏آمدند و سپس به تبعیدگاهشان باز می‏گشتند.28 <p> &nbsp;</p> <p> &nbsp;</p> <p class="b1"> شناساندن مقام واقعی زن</p> زنی که از مقام و ارزش‏های واقعی خود آگاهی یابد و فلسفه حجاب را از دیدگاه اسلامی بداند و در انتخاب حجاب، ریشه‏ای برخورد کند نه موروثی، دیگر حجاب را حصار و زندان تلقی نمی‏کند؛ بلکه آن را برای خویش وقار و متانت می‏یابد. وقتی آگاهی افراد جامعه نسبت به ضرورت حجاب بالا رفت، دیگر نیازی نیست که نیرویی تهدیدآمیز از بیرون، زنان را مجبور به رعایت حجاب سازد. چنین زنی حتی اگر در فاسدترین مکان‏ها قرار بگیرد با شهامت و آگاهی و بدون توجه به عقاید دیگران، حجاب و عفت خویش را حفظ خواهد کرد. <p> &nbsp;</p> <p> &nbsp;</p> <p class="b1"> الگوی عفت و حیا</p> سیمای پرفروغ تو ای کعبه عفاف<br> آینه تمام نمای محمد است<br> ای دخت مصطفی،<br> الگوی عفتی و نشان فضیلتی<br> مریم به پاکدامنی‏ات رشک می‏بَرَد<br> زیبنده است جامه ایمان به قامتت<br> در چهره‏ات حیای «محمد» نهفته است<br> در گفته‏ات کلام پدر هست جلوه‏گر<br> ای مادر پدر29 <p> &nbsp;</p> <p> &nbsp;</p> <p class="b1"> ای زن!</p> در آسمان دانش و تقوا و برتری<br> پیدا نشد چو فاطمه، تابنده اختری<br> در زهد و پاکدامنی و عفت و وقار<br> دارد به بانوان جهان فضل و برتری<br> جز او که پرورید گهرهای تابناک<br> در دامن عطوفت و الطاف مادری؟<br> ای زن، برای زندگی راحت تو گفت<br> زهرا کلام نغز و خوش و روح‏پروری<br> حفظ عفاف کن که نباشد به زندگی<br> زیباتر از عفاف، تو را زیب و زیوری30 <p> &nbsp;</p> <p> &nbsp;</p> <p class="b1"> حجاب در ایران</p> از دیرباز، زنان ایران دارای حجاب کامل بوده‏اند. مطالعه فرهنگ پوشاک مردم ایران در طول تاریخ نشان می‏دهد که زنان شریف ایران حجاب را به عنوان ارزشی والا پاس داشته و بدان افتخار می‏کردند و همگان در مجامع عمومی با پوششی کامل ظاهر می‏شده‏اند. ادبیات، آثار باستانی و نقوش به‏جای مانده از آن دوران، هریک به خوبی نشان اهمیت و جایگاه عظیم و والای حجاب در میان زنان نجیب ایرانی است؛ به عنوان نمونه درباره حجاب زنان ایرانی در دوره اشکانیان چنین آمده است: لباس زنان اشکانی پیراهنی بلند تا روی زمین، گشاد، پُرچین، آستین‏دار و یقه‏راست بوده است. پیراهن دیگری داشته‏اند که روی اولی می‏پوشیدند و قد این یکی، نسبت به اوّلی کوتاه، و هم‏چنین یقه‏باز بوده است و روی این دو پیراهن، چادری سر می‏کردند.31 <p> &nbsp;</p> <p> &nbsp;</p> <p class="b1"> تاریخ بی‏حجابی</p> اکثر قریب به اتفاق زنان کشورها و مذاهب مختلف تا قبل از نوزایی (رنسانس) دارای حجاب بوده‏اند. پس از دوران نوزایی و انقلاب علمی صنعتی و نیز جنگ جهانی دوم به تدریج زمینه لازم در اروپا فراهم آمد و با وقوع نهضت به اصطلاح آزادی زنان (!) کنار گذاشتن حجاب تشویق شد. <p> &nbsp;</p> <p> &nbsp;</p> <p class="b1"> حیا و پاک‏دامنی از منظر امام علی علیه‏السلام</p> امیرمؤمنان حضرت علی علیه‏السلام حیا و عفت را از صفات و دست‏آوردهای ایمان می‏شمارد و از سجایای آزادگان و رسم‏های نیکان می‏داند. حضرت می‏فرمایند: «حیا و پاکدامنی، نشانه آزادگی و جوان‏مردی و لازمه ایمان است».32 <p> &nbsp;</p> <p> &nbsp;</p> <p class="pey_titr"> پی‌نوشت‌ها:</p> <p class="pey_body"> 1.لسان العرب، ج 1، ص 298.<br> 2.فرهنگ معین، ج 1، ص 1340؛ فرهنگ عمید، ج 1، ص 779.<br> 3.شهید مطهرى، مسئله حجاب، ص 62.<br> 4.صحیفه نور، ج 13، ص 69.<br> 5.صحیفه نور، ج 11، ص 254.<br> 6.روزنامه جمهورى اسلامى، 28/10/68.<br> 7.جمال و کمال زن، ص 146.<br> 8.همان، ص 147.<br> 9.تحلیلى نو و عملى از حجاب، ص 13.<br> 10.احزاب، آیه 59.<br> 11.اصول کافى، باب مذمت دنیا و زهد در آن.<br> 12.حکایت کشف حجاب، ص 14.<br> 13.مستدرک الوسایل، ج 14، ص 289.<br> 14.احزاب، آیه 59.<br> 15.سنن ابى داود، ج 2، ص 383.<br> 16.یدنین علیهنّ من جلا بیبهنّ؛ سنن ابى داود، ج 2، ص 382.<br> 17.صحیفه نور، ج 6، ص 194.<br> 18.همان، ج 19، ص 278.<br> 19.بحارالانوار، ج 2، ص 25.<br> 20.مروارید عفاف، ص 71.<br> 21.وسائل، ج 3، ص 282.<br> 22.سنن ابى داود، ج 1، ص 109.<br> 23.همان، ج 2، ص 658.<br> 24.مرتضى؛ مطهرى، مسأله حجاب، ص 237.<br> 25.مروارید عفاف، ص 19.<br> 26.ممتحنه، 12.<br> 27.وسائل الشیعه، ج 14، ص 99.<br> 28.بحار، ج 23، ص 88.<br> 29.جواد محدثى.<br> 30.برگرفته از مروارید عفاف، ص 96.<br> 31.جلیل ضیاپور، پوشاک زنان ایران، ص 194.<br> 32.مستدرک الوسائل، ج 14، ص 255.</p> <p> &nbsp;</p> <span class="p_zam">منبع:www. irc.ir</span></div> text/html 2015-04-28T16:43:55+01:00 heejab.mihanblog.com رحمان نجفی پوشیدگی آزادی است http://heejab.mihanblog.com/post/103 <br> <p> &nbsp;</p> <div class="authour"> نویسنده: امیر حضور بخش<br> <span class="p1">منبع:راسخون </span><br> <br> <br> <br> &nbsp;</div> <div class="td"> <b>(جستاری پیرامون آزادی و حجاب) </b><br> <p class="b1"> چکیده:</p> مسأله‌ی آزادی امری است که بنا بر فطرتِ انسان برای او باید فراهم باشد چون انسان بالوجدان می‌یابد که اختیار دارد و دوست دارد که آزاد باشد، بنابراین همه‌ی جوامع سعی بر ارائه‌ی آزادی به نحو احسن دارند لکن سؤالی که در این بین مطرح می‌شود این است که چه چیز ملاک بهتر بودن آزادی است؟ و در واقع چه چیز باعث می‌شود که یک جامعه‌ای را نسبت به جامعه‌ای دیگر آزادتر بدانیم؟ آیا پهنای باند آزادی جوامع ملاک بهتر بودن آزادی است یا اینکه آن افق و خاستگاهی که می‌خواهیم با آزادی به آن برسیم مبنای آزادی را معلوم می‌کند؟ آیا آزادیِ مطلق امری پسندیده است یا برعکس محدود بودن انسان در بعضی موارد لازم است و برای نیل جامعه به سعادت ضروری است؟ و در نهایت آیا به طور مثال جوامع اسلامی با امر حجاب، آزادی افراد جامعه‌ی خود را از آن‌ها گرفته‌اند یا اینکه باعث آزادی آن‌ها شده‌اند؟ در این مقاله بر آنیم که پاسخ سؤال‌های بالا و مسائلی از این قبیل را بدهیم و دریابیم که حقیقت انسان، روحِ متعالی اوست و آزادی در درجه‌ی اول برای آن باید ترسیم شود و در مرحله‌ی بعد آزادیِ جسم مورد توجه قرار می‌گیرد و می‌خواهیم بیان کنیم که بازتر بودنِ پهنای باندِ آزادیِ جوامع ملاک بهتر بودن آن‌ها نیست بلکه رساندن افرادِ جامعه به سعادتِ انسانی به آزادی جوامع ارزش می‌دهد و در این راستا آنجا که لازم است باید محدودیت‌هایی برای انسان در نظر گرفت که این امر را عقل هم تایید می‌کند، و نهایتاً برآنیم که بیان کنیم اصل حجاب در اسلام نه تنها با آزادی انسان منافاتی ندارد بلکه برهنگی است که سلبِ آزادی از روان و خاطر وجسم انسانها می‌کند. اهمیتِ این نوشتار آنجا روشن می‌شود که بعضی برآنند که اسلام را از آزادی دور بدانند و آزادی را آنگونه که در جوامع غربی است صحیح می‌دانند در حالی که آزادی حقیقی را اسلام به انسان‌ها می‌دهد و مبنای غرب انسان را در بند انسان‌ها در می‌آورد و این یعنی مرگ آزادی.<br> <p class="b1"> کلید واژه:</p> آزادی، اومانیسم، توحید، دین، روح و حجاب.<br> <p class="b1"> مقدمه:</p> مولای متقیان امیر المؤمنین علیه السلام می‌فرمایند: حق در توصیف و گفتار گسترده ترین چیزهاست اما در عمل تنگ ترین چیزهاست. (1)<br> به نظر می‌رسد که در موردِ مفهومِ آزادی نیز چنین باشد یعنی سخن در باب آن بسیار است لکن آزادی حقیقی و برخورداری از آن، جز برای اندکی از انسان‌ها حاصل نیست. و اکثر انسان‌ها آزاد نیستند، در جهانِ امروزِ ما آزادی بیشترین مُدعی را دارد یعنی انسان‌های زیادی ادعای آزاد بودن می‌کنند لکن کمترین مصداق را انسان‌های آزاد دارند. مسأله این است که گاه انسان گمشده‌ای دارد و در پی آن می‌گردد تا آن را بیابد ولی گاه انسان گمشده‌اش را هم گم می‌کند و اصلا نمی‌داند که گمشده‌ای دارد. در باب مفهوم آزادی در قرن 21 همین مساله رخ داده است یعنی ما انسان‌ها آزادی حقیقی را فراموش کرده‌ایم و اصلاً متوجه هم نیستیم که ما باید آزاد باشیم، بلکه با خیالات و توهماتی از آزادی خود را فریب داده‌ایم و بهره مندی تن از لذت‌ها و شهوات و باز بودنِ زبان برای گفتن‌ها و نگفتن‌ها را اوج آزادی دانسته‌ایم، در حالی که از آزادی روح غافل مانده‌ایم. ما سعی کرده‌ایم آزادی را برای انسان تعریف کنیم در حالی که ابتدا نیاز داریم انسان را تعریف کنیم و بدانیم که حقیقتِ انسان چیست و سپس آزادی را برای آن حقیقت ترسیم کنیم، غافل بودن از اینکه حقیقت و اصلِ انسان به چیست، اشتباه در تعریف از آزادی او را به همراه خواهد داشت پس ابتدا باید انسان را شناخت، و چه کسی بهتر از آنکه انسان را خلق کرده می‌تواند اورا به ما معرفی کند؟ آری بهترین راه برای شناخت حقیقی انسان این است که از دین مدد بجوئیم و بعد از آنکه حقیقت انسان برای ما روشن شد سعی در تعریف آزادی برای او بکنیم و اگر جز این عمل کنیم احتمالِ به خطا رفتنمان زیاد است. دین دو ساحتِ روح و جسم را برای حقیقت انسان معرفی می‌کند پس در تعریف آزادی باید هر دو ساحت را مدِّ نظر داشت، سپس از خود دین بفهمیم که کدام ساحت مهم‌تر و اساسی‌تر است و برای آزادی آن ساحت بکوشیم، همچنین غایت و هدفی که برای انسان ترسیم شده را می‌توان از دین فهمید و آزادی را در راستای رسیدن به آن می‌توان تبیین کرد. این‌ها نکاتی است که بشر امروز به آن توجهی ندارد و ما در این تحقیق سعی بر توجه بر آن‌ها کرده‌ایم. اکثریت انسان‌ها بر مبنای دین آزادی را تعریف نکرده اند و آزاد نیستند، تنها عده‌ای قلیل که دین دارِ واقعی هستند آزاد زندگی می‌کنند، آزادی بشر امروز در بند بی دینی اوست و این چه آزادی است که در بند است؟ نکته‌ای که باید در اینجا اشاره کنیم این است که در این تحقیق سعی شده از دو فرهنگ اسلامی و غربی سخن رانده شود و آزادی تبیین گردد لکن منظور از غرب، غرب مکانی نیست بلکه فرهنگ غیر دینی آن است که شاید در جامعه‌ی خود ما هم مشاهده شود و منظور از اسلام، دین اسلام است که در هر جای دنیا رسوخ کرده است و وجود دارد. این مقاله در دو بخش تدوین شده است، بخش اول به مساله‌ی آزادی و تبیین آزادی حقیقی پرداخته است و بخش دوم به بررسی این مساله که آیا حجاب منافاتی با آزادی دارد یا خیر رسیدگی کرده است (با استفاده از کتابِ مساله‌ی حجابِ شهید مطهری). البته عقلی بودن و استدلالی بودن امری است که در همه‌ی تحقیق مدِّ نظرِ گردآورنده بوده است تا هر اندیشه‌ی بی غرضی بتواند نتیجه گیری صحیح از مطا لب این مقاله داشته باشد. در بخش‌های زیادی نگارنده نظر و عقیده‌ی شخصی خود را ارائه کرده است و امیدوار است که نقایصِ اندیشه‌اش به مرور و به فضل الهی تصحیح گردد. امید است که رضای پروردگار و خوشنودی حضرت بقیة الله در ورای این تلاشِ ناچیز قرار داشته باشد.<br> <p class="b1"> بخش اول: آزادی</p> <p class="b"> فصل 1: آزاد یا محدود</p> <p class="b1"> آزادی چیست؟</p> آزادی از مفاهیمی است که آن را نسبتاً بدیهی می‌دانند و هر کس بالوجدان می‌تواند بفهمد که آزاد هست یا خیر، و البته با این همه آزادی مفهومی است که تعاریف مختلف و گاه متضادی از آن ارائه شده است که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم و سپس سعی می‌کنیم تعریفی صحیح را برگزینیم. جان لاک می‌گوید: آزادی عبارتست از قدرتی که انسان برای انجام عملی خاص یا اجتناب از آن داراست. اسپیونزا می‌گوید: انسانی آزاد است که به موجب عقل زندگی می‌کند. کانت اعتقاد دارد: آزادی یعنی استقلال از هر چیز غیر از اصول اخلاقی. گروهی آزادی را برخورداری هر چه بیشتر از لذت‌های مادی و جنسی دانسته‌اند. آزادی در اسلام عبارتست از آنکه انسان در رسیدن به تعالی و کمالِ انسانی هیچگونه مانعی نداشته باشد که این پیوسته با مسئولیت وی همراه است. نکته: باید توجه داشت که علاقه‌ی انسان به آزادی ریشه‌ی تکوینی دارد که منشأ آن وجود اراده در اوست(2) و ما در این مقاله در صدد بیان دو تعریف آخر و برگزیدن یکی از این دو هستیم.<br> <p class="b1"> بیانی از آزادی در فرهنگ غرب وفرهنگ اسلام</p> آزادی که امروز جوامع غربی بر سر آن پافشاری دارند ریشه در اومانیسم دارد(یعنی انسان محوری). غرب اولاً با مفهومِ سکولاریزم، خود را از آسمان جدا کرد و ثانیاً با مفهوم اومانیسم انسان را محورِ همه چیز قرار داد و لیبرالیسم (آزادی خواهی) را حاکم بر زندگی افرادش کرد. فرهنگ غرب، فر هنگ مُدرنیته است که ریشه و اساسِ این فرهنگ اومانیسم است. فرهنگِ مُدرینته مقابلِ فرهنگِ توحیدی اسلام است چرا که مدرنیته ریشه در اومانیسم و انسان محوری دارد و باتوجه به کثرتِ امیال و خواسته های انسان یک فرهنگِ کثرت گراست، حال آنکه فرهنگِ اسلام یک فرهنگ توحیدی و وحدت گراست که ریشه در خدا محوری دارد و این دو فرهنگ با هم قابل جمع نیستند.(چون کثرت و وحدت با هم قابل جمع نیستند) (3) ما در بحثِ آزادی در ابتدای امر باید متوجه این موضوع باشیم که آزادی را از دیدگاه کدام فرهنگ می‌خواهیم تعریف کنیم، برخی می‌خواهند با تفکر اومانیستی تعریفی از آزادی برای جامعه‌ی اسلامی ارائه دهند که این کار اشتباه است. در فرهنگ اسلام، اسلام بر آن است که ابتدا روشن کند که انسان جدا از آسمان نیست بلکه دارای دو بُعدِ روحانی و جسمانی است و نمی‌شود برای انسانی که دارای دو ساحت است فقط با در نظر گرفتنِ ساحت جسمانی‌اش برنامه ریزی کرد و آزادیِ او را در آزادیِ جسمش دید، چه بسا آزادی‌های جسم که لطمه به آزادی روح می‌زنند. ولی غرب ساحت روحانیِ انسان را نادیده گرفت و تنها با نظر به ساحت جسمانی او برای او برنامه ریزی کرد و آزادی انسان را نیز با همین تفکر تعریف کرد، که درست یا غلط بودن آن باید بررسی شود.<br> <p class="b1"> آزادیِ مطلق ممنوع؛ به دلیل اصل عدالت</p> آنچه در این قسمت می‌خواهیم برای خود روشن کنیم این است که جایگاهِ آزادی تا کجاست؟ یعنی آیا آزادی باید بی قید و شرط محقق شود یا اینکه عقل حکم می‌کند بر اینکه جاده‌ی آزادی باید دارای دو حد و دو طرف باشد؟ آنچه که در همه‌ی دنیا دیده می‌شود این است که هیچ عقل و آئینی آزادی مطلق را قبول ندارد، یعنی حتی جوامعی که خود را دارای بیشترین آزادی می‌دانند دارای قوانینی هستند که این آزادی را محدود می‌کند، به طور مثال در هیچ جای دنیا کُشتنِ انسان بی گناه آزاد نیست حال اگر کسی بگوید من می‌خواهم در انسان کُشی آزاد باشم و این حقِ من است که آزاد باشم این حرف را از او نمی‌پذیریم (در ماده‌ی 29 اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر اینگونه آمده است: هر کس در اِعمالِ حقوق و آزادی‌های خود باید فقط تابع محدودیت‌هایی باشد که توسط قانون صرفاً به منظور تامین شناسایی و احترام لازم به حقوق و آزادی‌های دیگران و برآورده کردن مقتضیات عادلانه‌ی اخلاق، نظم عمومی و رفاه همگانی در جامعه‌ای دموکراتیک مقرر می‌شود)(4). در واقع عدالت مفهومی است که همه بر خوب بودن آن اذعان دارند و عدالت طبق بیانی زیبا از امام علی(علیه السلام) این گونه تعریف می‌شود: قرار گرفتن هر چیز در جای خودش.(5) پس قانون می‌آید و جایگاه امور از جمله آزادی را تعیین می‌کند و سپس با قرار گرفتن امور در جایگاهشان عدالت محقق می‌شود. پس محدود شدنِ آزادی انسان‌ها به وسیله‌ی قانون گذار برای رسیدن به عدالت و مفاهیمی از قبیل آن مثلِ رشد و کمال و صلح و غیره نه تنها اشکالی ندارد بلکه امری پسندیده است که همه‌ی عقولِ بشری آن را قبول دارند و نه تنها آن را مقابل آزادی نمی‌دانند بلکه اصلاً اگر این محدودیتِ آزادی نباشد آن را تقبیح می‌کنند و آزادی مطلق را مصداقِ ظلم به حساب می‌آورند، یعنی عدالت باعث می‌شود که ارضای نیازها عادلانه باشد نه ظالمانه. نهایتاً آنکه آزادی مطلق یک امر رد شده است و همه آزادی در حیطه‌ی قانون را قبول دارند، تنها تفاوتی که هست این است که دو حد و دو طرف جاده‌ی آزادی تا کجا باید تعیین شود؟ یعنی تفاوتِ افراد و کشورها و آئین ها در این است که خطوط قرمزشان تا کجاست؟ پهنایِ باندِ آزادیِ برخی از جوامع وسیع است و برخی محدود، حال سؤال این است که آیا هر چه پهنای این باند بیشتر باشد بهتر است یا کمتر؟ در جواب باید گفت: وُسعتِ جاده‌ی آزادی به معنای بهتر بودن آزادی یک جامعه نیست و همچنین تنگ بودن آن نیز به معنی آزادی بهتر نیست و به طور مطلق هیچ یک از این دو راه را نمی‌توان پسندید، به طور مثال اگر یک جامعه‌ای کِشت مواد مخدر را آزاد کند ما این افزایشِ آزادی را خوب قلمداد نمی‌کنیم، و اتفاقاً برعکس محدود بودن جامعه را در این امر بهتر می‌دانیم، از آن طرف نیز اگر جامعه‌ای مردمش را از حقوق اولیه مثل حق رأی محروم کند ما این تنگ شدن باندِ آزادی را بد می‌دانیم پس ملاک پهنای باند آزادی نیست بلکه ملاک این است که ببینیم این قوانین تا چه حد در راستای رسیدن به اهداف و آرمان‌های آن جامعه توانسته اند مؤثر باشند. نهایتاً اینکه اگر جامعه‌ای با محدودیتِ بیشتر بتواند عدالت و اهداف و آرمان‌های خودش را بیشتر محقق سازد آزادیِ آن جامعه با ارزش‌تر است و بر عکس جامعه‌ای که با گسترش پهنای باندِ آزادیِ خود از اهداف خود دور مانده آزادی‌اش بی ارزش است. حال اگر دین در ظاهر محدودیت‌های بیشتری تعیین کند و خطوطِ قرمزش بیشتر باشد ولی در عوض باعث رشد و کمالِ جامعه و انسان بشود باید بگوییم آن دین به آزادی ارزش داده و اصلاً آزادی که آن دین ترسیم کرده راهِ صحیح بوده است، که این مطلب را در ادامه بیشتر توضیح می‌دهیم.<br> <p class="b"> فصل 2: اسلام و آزادی</p> <p class="b1"> بیان اسلام از آزادی</p> در مبنای توحیدیِ اسلام اولین نکته‌ای که مدِّ نظر قرار می‌گیرد این است که روحِ انسان اصل و شالوده‌ی انسان است و جسم ابزاری است در اختیارِ روح، یعنی نکته‌ای که مدِّ نظر قرار می‌گیرد این است که انسان یک تن دارد و یک من، که حقیقت انسان من یا نفس یا روح اوست، یعنی هر انسانی می‌یابد که خودش غیر از جسمش است و بنابراین مثلا با قطع شدن یک دستش نمی‌گوید چیزی از انسان بودنش کم شده بلکه آن را فقط نقص در جسمش می‌یابد، این مطلب در خواب هم برای انسان قابل فهم است که انسان خود را در مکانی که خواب می‌بیند می‌یابد و واقعاً هم همینطور است در حالیکه جسمش در رختخواب است(6)، پس اصل روح است و این تن ابزاری است برای اینکه نفس استعداد های بالقوه‌اش را بالفعل کند و به همین جهت نفس تن را دوست دارد تا با آن به کمال برسد. با توجه به آنچه بیان شد آزادی باید برای روح تعریف شود و باعث ارتقاءِ روح باشد و آن آزادی که روحِ انسان را از کمال باز می‌دارد نه تنها آزادی برای انسان حساب نمی‌شود بلکه اسارت است برای انسان(چون اصلِ انسان روحِ اوست)، بنابرین اگر آزادیِ جسم باعث لطمه و محدودیت روح شود این نه تنها آزادی نیست بلکه محدویت است.<br> <p class="b1"> مقصد آزادی در اسلام کمال است</p> فرهنگِ توحیدی اسلام می‌خواهد به ما بفهماند که باید متوجه بود که انسان دارای دو ساحت است (جسم و روح) و در این دو ساحت نیز آنچه اصلِ انسان را تشکیل می‌دهد روح اوست و آزادی اگر باعث کمال روح و ارتقاءِ آن نباشد آزادی نیست بلکه محدودیت و غُل و زنجیر است بر پای روح. طبق فرهنگ اسلام روح انسان مخلوق از روحی است که از جانب خداست (و نَفختُ فیه مِن روحی) و کمال و ارزش این روح در این است که هر چه بیشتر به سمت اصل و اساس خود (خدا) حرکت کند، طبقِ قرآن در سوره‌ی تین می‌خوانیم که(لَقد خَلقنَا الانسانَ فی احسنِ تَقویم – ثُم رَدَدناهُ اسفلَ سافلین) یعنی خداوند به عنوان خالقِ انسان، انسان را در بهترین مقام خلق کرد (خلقت روح او) سپس او را به پایین‌ترین حدش آورد (یعنی او را در جسم قرار داد چون عالم ماده پایین‌ترین عالمی است که خدا خلق کرده) سپس این را می‌فهماند که انسان در این اسفل سافلین(جسم) می‌ماند مگر آنکه با انجام عمل صالح روحِ خود را بالا بکشد و به سمتِ اصل و اساس خود حرکت کند (الّا الذینَ امنوا و عَملوا الصالحاتِ فلَهُم اجرٌ غیرُ مَمنونٍ). پس مبنای توحیدی اسلام این است که باید اصل آزادی را بر روح بگذاریم یعنی شرایطی فراهم کنیم که روح انسان بتواند در سمتِ کمالِ خود حرکت کند وگرنه آزادی را از انسان گرفته‌ایم، البته در این راستا آزادی جسم هم در تبعیت و همراهی با روح مطرح است و جسم انسان نیز باید آزادی داشته باشد تا روح با استفاده از آن به سمت کمال حرکت کند.<br> <p class="b1"> یک سؤال کلیدی</p> مطلبی که هست این است که نفسِ انسان به دنبال آزادی مطلق است و اتفاقاً دوست دارد که هر کاری که خواست انجام بدهد و مانعی نداشته باشد، حال سؤال این است که آزادی در دین اسلام چرا برای این نفس محدودیت ایجاد می‌کند؟ مثلاً روحِ انسان زیبایی را دوست دارد و می‌خواهد خود را به همه با صورتی زیبا نشان دهد ولی دین مانع این کار او می‌شود و مثلاً حجاب را برای او واجب می‌کند. در جواب باید گفت که روح انسان هم گرایش به اموری دارد که از نظر اخلاقی پسندیده نیست و هم گرایش به امور اخلاقی و خوب، و این به خاطر وجودِ نفس امّاره(امر کننده به بدی) و نفس لوّامه (بازدارنده از بدی) است، بنابراین می‌بینیم که انسان با شنیدنِ موسیقی مُطرب لذت می‌برد و میل به گناهی مثل رقصیدن پیدا می‌کند و با شنیدنِ اوصاف و احوالاتِ افرادِ آرام و با اخلاق نیز تحت تاثیر قرار می‌گیرد و این کمالات را برای خودش هم می‌پسندد. پس انسان در نفسِ خود با دو قدرت امّاره و لوّامه مُواجه است که هر کدام می‌خواهند نفسِ انسان را در خدمت خود گیرند، حال اگرانسان در این حالت به خودش واگذار شود نمی‌تواند تشخیص دهد که کدام یک صحیح است و کدام غلط؟ آیا پیروِ نفس امّاره بودن درست است یا نفس لوّامه؟ یا پیروی کردنِ از هر دو؟ در اینجاست که انسان نیاز به یک راهنما دارد برای اینکه مشخص کند که کدام راه صحیح است و انسان را به کمال می‌رساند، در ابتدا انسان با کمکِ عقلِ خود می‌تواند تشخیص دهد که کدام راه صحیح و کدام راه غلط است لکن گاهاً در برخی موارد تشخیص به این سادگی نیست و عقل نمی‌تواند بفهمد چه باید بکند تا به کمال برسد، چون عقلِ انسان یا از راه آزمون و خطا به نتیجه می‌رسد و یا از راه استفاده از تجربه‌ی دیگران، و انسان طبیعتاً آنقدر وقت ندارد که همه چیز را بیازماید و یا همه تجربه‌ها را امتحان کند پس نیاز به امری بالاتر از خود دارد، در اینجا نیاز به وحی احساس می‌شود تا موجودی که خودش دارای کمالِ مطلق است و انسان را خلق کرده این انسان را سمت کمال هدایت کند، حال از اینجا به بعد پای دین هم به وسط می‌آید تا کمک کند که این انسان به کمال برسد. نهایتاً دین انسان را از دو راهیِ نفس امّاره و لوّامه نجات می‌دهد و چارچوب و قوانینی را مطرح می‌کند که به وسیله‌ی آن انسان بتواند به سمت کمال حقیقی خود حرکت کند و این چارچوب و قوانین هم منافاتی با آزادیِ هدفمند او ندارد(چون قبلا عرض کردیم که هیچ عقل وآئینی آزادی مطلق را نمی‌پذیرد) در نتیجه انسان با کمک عقل و وحی راهِ صحیحِ به کمال رسیدن را می‌یابد و برخی محدودیت‌ها را برای نفسِ امّاره می‌پذیرد تا بتواند به کمال حقیقی خود برسد، پس اگر میل به نشان دادنِ خود داشته باشد ولی وحی حجاب را برای او واجب کند ناراحت نمی‌شود چون می‌داند وحی در ورای این محدودیت می‌خواهد کمالی بالاتر را برای او به ارمغان آورد پس آن را می‌پذیرد و کلاً هر آنچه از جانب کامل مطلق باشد را می‌پذیرد.<br> استدلال برای نیاز به کامل برای کمال<br> انسان برای رسیدن به کمال دو راه دارد:<br> 1- یا باید از طریق خودش کمال را بدست آورد: که این امر باطل است، چون انسان فاقد کمال است و نمی‌تواند به خودش کمال بدهد یعنی فاقد شیء نمی‌تواند معطی شیء باشد.<br> 2- یا از طریق «دیگری» کمال را تحصیل کند: در این صورت «دیگری» خودش کمال را ندارد، که دوباره اشکال فاقد شی معطی شیء نیست مطرح می‌شود. اما اگر «دیگری» خودش کمال دارد، این می‌تواند باعث کمال انسان بشود که مصداق اکمل آن‌ها خداست. طبق این استدلال انسان برای رسیدن به سعادت و کمال نیاز به موجودِ کامل(خدا) دارد و چارچوبِ آزادی او را هم خدا تعیین می‌کند و انسان به سمتِ کمال خود حرکت می‌کند. بنابراین آنجایی هم که مانعی بر سر راه خودش دید که از جانب دین بود آن را می‌پذیرد حتی اگر دلیل آن را نداند، چون معتقد است خداوند که کامل مطلق است و می‌تواند باعث کمال او شود این برنامه را داده و این را مغایر با آزادی خود نمی‌بیند بلکه آزادی را در همین می‌داند چون آزادی روح و نفسِ انسان در این است که به سمت کمال خود حرکت کند.<br> <p class="b1"> نتیجه‌ی بخش</p> طبق آنچه بیان شد در فرهنگ اسلام کاملِ مطلق با قوانینِ خود آزادی مطلق را تبدیل به آزادی هدفمندی می‌کند که هدف آن هم کمال و سعادت انسان است. ولی در فرهنگ غرب اولاً مسئله‌ی دو ساحتی بودن انسان نادیده گرفته شده و فقط به جسم توجه شده است و ثانیاً محورِ همه چیز انسان قرار گرفته که باعث می‌شود جهت‌های مختلف و متضادی به آزادی داده شود چون امیال انسان‌ها کثیر و مختلف اند. و نهایتا در این فرهنگ تعالی و رشدی برای روح انسان‌ها که اصل و شالوده‌ی انسان را تشکیل می‌دهد در نظر گرفته نشده است، بنابراین آزادیِ فرهنگ اسلام که آزادی روح و کمال روح است والاتر و پسندیده تر است.<br> <p class="b1"> بخش دوم: حجاب</p> در راستای بحثِ آزادی مطلبی که به نظر می‌رسد حائز اهمیت باشد که بحث شود مساله حجاب است، بی شک این مسئله که آیا حجاب در اسلام مخصوصاً برای زنان با آزادی منافاتی دارد یا خیر یکی از مسائل مهمِ بحثِ آزادی است. البته قبلاً اشاره‌ای به این مسئله شد لکن بهتر است به طور تفصیلی مورد بررسی قرار گیرد.<br> <p class="b"> فصل 1: برهنگی ≠ آزادی</p> اسلام با توجه به مبانی خودش حجاب را چه برای زن و چه برای مرد واجب می‌داند حال هر کدام به حسب خودشان، در مقابل تفکراتِ دیگری مِن جمله تفکراتِ غربی حجاب داشتن و پوشیده بودن را لازم نمی‌دانند. ما قبلاً اشاره کردیم اسلام با توجه به اینکه که از جانبِ کامل مطلق آمده و این کامل مطلق است که می‌تواند انسان را به کمال برساند و همچنین کمال انسان در کمال روح است بیان کردیم که نظر اسلام این است که قانون حجاب اگر چه محدودیتی در ظاهر ایجاد می‌کند لکن آزادی روح را به همراه دارد بنابراین انسانِ آگاه با تمام وجود این محدودیت را برای جسمش می‌پذیرد تا روحش که اصل و شالوده‌ی او را تشکیل می‌دهد به کمال برسد و اصلاً آزادی حقیقی هم همین است. در تفکر غربی مبنا چیزی غیر از این است یعنی برخی از اندیشمندان غربی معتقدند که آزادی، آزادی جسم است و بنابراین حرف‌های دین در راستای تعالی روح بی پایه و اساس است و انسان هر طور که خواست باید با مساله حجاب برخورد کند و به خاطر این طرز فکر برهنگی برای بشر امروز به ارمغان آمده است.<br> طبق آنچه که از دین اسلام بیان شد و نظرات مساعدی که از جانب اندیشمندان خودِ غرب هم مطرح است ما اینگونه برداشت می‌کنیم که برهنگی متضاد آزادی است چون یک زن با برهنگی خودش روح سایر افراد جامعه را اسیر خود می‌کند و از طرفی با در معرض قرار دادن خودش، خودش را اسیر نگاه‌ها و لذت طلبی‌های سایرین می‌کند و این برهنگی سلب آزادی دو طرفه را به همراه دارد.<br> <p class="b"> فصل2: پوشیدگی = آزادی</p> <p class="b1"> تبیین حجاب در اسلام</p> در دین اسلام حجاب برای زن ومرد لازم است، طبق آیه 30 و31 سوره‌ی نور(6) و آیه‌ی 59 سوره‌ی احزاب(7) مؤمنین و مؤمنات وظیفه دارند پوشیدگی خود را حفظ کنند و همچنین چشم‌های خود را از نگاه به نامحرم باز دارند، آیه‌ای دیگر نیز هست که آیه‌ی 54 سوره‌ی احزاب است و معروف به آیه‌ی حجاب، که بیان می‌دارد اگر از آن‌ها چیزی خواستید از پشت پرده بخواهید. برخی با استفاده از این آیه خواستند اینگونه القا کنند که اسلام اعتقاد دارد زنان در خانه بنشینند و همیشه در پشت پرده باشند و این معنای حجاب است، حال آنکه این آیه برای زنان پیامبر نازل شده که در پشت پرده باشند نه برای سایر زنان، دلیل آن هم این بوده که سوء استفاده های سیاسی از زنان پیغمبر نشود، ولی لفظ حجاب برای سایر زنانِ مسلمان به کار نرفته تا اینکه منظور پشت پرده و خانه نشینی آن‌ها باشد بلکه پوشیده بودن و سِتر داشتن به کار رفته برای حفظِ حیاء و عفتِ فرد و جامعه وگرنه اسلام با اجتماعی بودن زن و روابطی که در شأن و عفت او باشد هیچ مخالفتی ندارد.<br> کلمه‌ی حجاب به مرور به جای ستر و پوشیدگی استفاده شده آن هم در بین خود مردم وگرنه قرآن و اسلام از این لفظ برای غیر زنان پیغمبر استفاده نکرده، در لسان فقهای قدیم هم کلمه‌ی ستر استفاده می‌شده،(8) اسلام با در نظر گرفتن پوشیدگی چه برای زن و چه برای مرد به دنبال مدینه‌ی فاضله است که باعث تعالی روح می‌شود که از باب نمونه برخی از اثراتِ حجاب را بیان می‌داریم.<br> <p class="b1"> اثرات حجاب داشتن</p> شهید مطهری در کتاب مسأله‌ی حجاب این‌گونه بیان می‌دارد: از نظر اسلام محدودیتِ کامیابی جنسی به محیط خانوادگی و همسران مشروع، از جنبه‌ی روانی به بهداشت روانی اجتماع کمک می‌کند و از جنبه‌ی خانوادگی سبب تحکیمِ روابطِ افراد خانواده و برقراری صمیمیت کامل بین زوجین می‌گردد و از جنبه‌ی اجتماعی موجب حفظ و استیفای نیروی کار و فعالیت اجتماعی می‌گردد واز نظر وضع مرد در برابر مرد سبب می‌گردد که ارزش زن در برابر مرد بالا رود پس اثرات حجاب یکی آرامش روانی، دوم استحکام پیوند خانوادگی، سوم استواری اجتماع و ارزش واحترام زن است. (9)<br> <p class="b"> الف) آرامش روانی:</p> توضیح آنکه روح بشر فوق‌العاده تحریک‌پذیر است، و این‌گونه نیست که تحریک‌پذیری آن محدود به حدِ خاصی باشد و پس از آن آرام گیرد، شهوت در انسان مانند آتش است که هر چه به آن خوراک بدهی شعله ورتر و سرکش‌تر می‌شود. پس با گسترش بی بند و باریِ جنسی نه تنها روح انسان آرام نمی‌گیرد بلکه بیشتر مشوش و ناآرام می‌شود بنابراین راه صحیح آن این است که با حفظ این غریزه آن را جهت دهی کنیم تا از ناملایمات و تشویش‌های روحی در امان باشیم.<br> <p class="b"> ب) استحکام خانوادگی:</p> در جامعه‌ای که حجاب و عفت حکم فرماست افراد با ازدواج خود را از محرومیتِ جنسی آزاد کرده و با لذت فوق العاده‌ای که می‌برند پایبندی زیادی نسبت به خانواده ایجاد می‌شود، لکن در جامعه‌ای که بی‌بند و باری جنسی رواج دارد فرد ازدواج را برای خود محدودیت می‌داند و حاضر نیست ازدواج کند چون هر گونه لذت جنسی را که بخواهد. می‌تواند بدون ازدواج تجربه کند بنابراین ازدواج را می‌گذارد برای دوران بعد از جوانی که در این صورت دیگر یا برای فرزند آوری زن را می‌خواهد و یا برای خدمتکاری و رهایی از تنهایی، و مسلماً خانواده در حالت اول بهتر و بهینه‌تر است نسبت به خانواده در حالت دوم.<br> <p class="b"> ج) استواری اجتماع و ارزش و احترام زن:</p> در فرهنگ اسلام هدف آن است که با تدبیری مثل حجاب ارزش و جایگاه زن حفظ شود (آن چیزی که در فرهنگ غرب نمی‌توان مشاهده کرد)، مرد غربی اینگونه احساس می‌کند که هر وقت خواست از هر زنی که خوشش آمد، می‌تواند بهره‌ی جنسی ببرد (حال یا در حد نگاه یا لمس وغیره) و مسلماً این امر باعث پایین آمدن ارزشِ جایگاه زن در نزد مرد می‌گردد. این یک قاعده‌ی عقلی است که هر چیزی که ارزشمندتر بود را باید محافظت بیشتری کرد مثلاً هیچکس طلا و نقره‌ی خود را در کنار آهن آلات در کوچه نمی‌گذارد بلکه آن را در صندوق و جاهای امن نگه می‌دارد، این محدودیت و محفوظیت را هم نه تنها کسی رد نمی‌کند بلکه همه لازم می‌دانند چون پی به ارزشِ بالای طلا برده‌اند، حال اسلام نیز با محدودیتِ حجاب به بهای بالای زن ارج نهاده و نخواسته آن را بی ارزش در جامعه کند، لکن جوامع غربی با اهمیت ندادن به ارزش ذاتی زن و تفاوت قائل نشدن بین زن و مرد ـ با وجود تفاوت‌های اساسی که بین آن دو هست ـ باعث بی ارزش شدن و نزول مقام زن شده‌اند. طبق تفکر اسلام تنها مردی می‌تواند از جسم زن و روح بلند او بهره ببرد که نفقه و خرج او را بدهد و بارِ مسؤلیت او را بپذیرد و برعکس در غرب مرد از زن بیشترین لذت را می‌برد، بدون آنکه مسؤلیت بعدی در قبال او داشته باشد.<br> <b>برداشت این بحث</b><br> طبق آنچه که بیان شد اسلام می‌گوید التذاذاتِ جنسی ولو در حد نگاه باید به محیط خانوادگی و به همسر مشروع اختصاص یابد و محیط اجتماع خالص برای کار وفعالیت باشد و برای همین به زن اجازه نمی‌دهد که وقتی از خانه بیرون می‌رود موجبات تحریک مرد را فراهم آورد. حجاب در اسلام مغایرت با آزادی ندارد بلکه باعث آزادی روح و روان انسان و چه بسا جسم انسان می‌گردد، اینکه در ابتدای بحث ما برهنگی را متضاد با آزادی معرفی کردیم بیانگر این مطلب است که برهنگی نه تنها آزادی نیست بلکه در بند کردن روح و جسمِ عطشان سایر انسان‌هاست، یعنی یک زن با آرایش کردن و پوشش بدِ خود، ذهن و افکار مرد را به خود جلب می‌کند و روح او را در اسارت نفس خودش و آن زن در می‌آورد، از طرفی آن زن خودش را در اختیار آن مرد قرار داده و در بند نگاهِ شهوت آمیز و غرایضِ آن مرد قرار گرفته است، پس از طرفی سلب آزادی فکر و روح و حتی جسم کرده از یک نفر دیگر و از طرفی سلب آزادی سیر در اجتماع کرده از خودش با خریدن اسارت سنگینِ نگاه های مردم. آنچه مسلم است این است که در این بین دو روح این دو انسان در اسارت یکدیگر قرار می‌گیرد و این یعنی سلب آزادی، پس برهنگی متضاد می‌شود با آزادی روح، و پوشیدگی مساوی می‌شود با آزادی روح وجسم وجان آدمی.<br> <p class="b1"> نتیجه</p> در این مقاله سعی شد که تبیین شود محدودیت هایی که اسلام برای جسم در نظر می گیرد سبب آزادی روح می گردد تا مسیرش را به سمت رشد و کمال به خوبی طی کند. و از آنجا که جسم و روح هر دو خواهان آزادی ها و تمایلات خود هستند نیاز به منبعی بالاتر هست تا چارچوب آزادی این دو را مشخص کند. در اینجاست که دین دو ساحتی بودن انسان را به او گوشزد می کند و اصالت انسان را به روح می دهد تا به کمال برسد. در این راستا یکی از جاهایی که دین برای جسم محدودیت ایجاد می‌کند مسأله‌ی حجاب است که به آن اشاره شد و بیان شد که حجاب آزادی روحِ خود زن و آزادی روحِ مرد نامحرم را به همراه دارد. والسلام علی من اتبع الهدی<br> <p class="pey_titr"> پی‌نوشت‌ها:</p> <p class="pey_body"> محمد محمدی ری شهری، منتخب میران الحکمه، ص360، حدیث 1662<br> پژوهشکده‌ی تحقیقات اسلامی، دانش اجتماعی، ج 2، ص 96<br> برای مطالعه بیشتر به کتاب«فرهنگ مدرنیته و توهم» استاد اصغر طاهر زاده مراجعه شود<br> رضا رضایی، اعلامیه ی جهانی حقوق بشر، ماده ی 29<br> سید رضی، نهج البلاغه، حکمت 427<br> اصغر طاهرزاده، ده نکته از معرفت النفس، ص 15و16<br> 6- قل للمومنین یغضوا من ابصارهم – قل للمؤمنات یعغضضن من ابصارهن...<br> 7- یاایها النبی قل لا زوا جک و بناتک و نساءِ المؤمنین یدینین علیهن من جلابیبهن...<br> 8- مرتضی مطهری، مسأله‌ی حجاب، ص 66<br> 9- همان، ص 68</p> <span class="p_zam">منابع:<br> قرآن کریم<br> 2- پژوهشکده‌ی تحقیقات اسلامی، دانش اجتماعی 2، انتشارات زمزم هدایت، بی تا<br> 3-رضایی، رضا، اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر، چاپ هشتم، تهران، نشرِکوچک، 1380<br> 4- سید رضی، نهج البلاغه، ترجمه محمد علی انصاری، چاپ دوم، قم، نشر امام عصر، 1385<br> 5- طاهر زاده، اصغر، فرهنگ مدرنیته و توهم، چاپ سوم، اصفهان، لب المیزان، 1385<br> 6- طاهر زاده، اصغر، ده نکته از معرفت النفس، چاپ ششم، اصفهان، لب المیزان، 1384<br> 7- محمدی ری شهری، محمد، منتخب میزان الحکمه، چاپ هفتم، قم، دارالحدیث، 1387<br> 8- مطهری، مرتضی، مسأله‌ی حجاب، چاپ دوم، تهران، نشر حیدری، 1362 </span></div> text/html 2015-03-17T07:46:12+01:00 heejab.mihanblog.com رحمان نجفی نگاه فراجنسیتی قرآن به زنان http://heejab.mihanblog.com/post/102 <h1><font size="3">نگاه فراجنسیتی قرآن به زنان </font></h1><font size="3"> </font><div class="GImg" align="center"><font size="3"><img src="http://img1.tebyan.net/big/1393/08/6571895514167681444498720019567152159.jpg" alt="زن در قرآن"></font></div><font size="3"> </font><p><font size="3">موضوع زنان و جایگاه آنان در نظام حقوقی اسلام، از مباحثی است که همیشه افکار بسیاری را به خود معطوف کرده است. عده ای با اشاره به بعضی از احکام ویژه که تفاوت هایی را بین زن و مرد قائل شده است، تصور می کنند در اسلام، به زنان ظلم شده و تفاوت های معنی داری با حقوق مردان دارند. </font></p><hr><font size="3"> <span style="COLOR: purple">اما ادعای این مقاله اینست که اسلام به عنوان مترقی ترین راهنمای انسان به سوی سعادت، اصولا تفاوتی بنیادین و وجودی بین زن و مرد قایل نشده است و تنها وظایف انسان ها در این عالم مادی متفاوت است. آیات الهی از زوایای مختلفی به این موضوع پرداخته است که در این نوشتار به برخی از آن ها اشاره می شود.</span> </font><hr><font size="3"> </font><p><font size="3">&nbsp;</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3"><span style="COLOR: #ff0080"><strong>1- عدم تفاوت در خلقت زن و مرد؛ </strong></span></font></p><font size="3"> </font><p><font size="3"><strong>2- عدم تفاوت در کسب مقام قرب و بندگی؛</strong></font></p><font size="3"> </font><p><font size="3"><strong>3- پذیرش نقش سیاسی و اجتماعی زنان، همانند مردان؛ </strong></font></p><font size="3"> </font><p><font size="3"><strong>4- عمومی بودن خطاب های قرآن،</strong></font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">&nbsp;</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">در این بخش از مقاله به دو مورد از موارد فوق اشاره می کنیم :</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">گروه آیاتی که به عدم تفاوت در خلقت زن و مرد اشاره دارد؛ </font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">نگاه قرآن در مورد خلقت زن و مرد، انسانی و به دور از نگاه جنسیتی است و حاکی از عدم تفاوت در خلقت زن می باشد.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">خداوند در آیات زیر، به طور کلی از خلقت انسان می گوید، بدون این که تفکیکی در مورد مرد یا زن بودن آن ها قائل شود:</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3"><span style="COLOR: green">آیه 30 سوره روم :<strong> وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ.</strong> از نشانه‌هاى او این است که شما را از خاک آفرید.</span></font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">آیه7 سوره سجده : <strong>وَ بَدَأَ خَلْقَ الاْنْسانِ مِنْ طِیْنٍ</strong>. و آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">آیه 12 سوره المومنون : <strong>وَ لَقَدْ خَلَقْنَا اْلأنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِیْنٍ</strong>. و ما انسان را از عصاره اى از گِل آفریدیم.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">آیه 11 سوره صافات :<strong> إِنّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طِین لازِب</strong>. ما آنان را از گل چسبنده اى آفریدیم</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">. آیه 26 سوره حجر: <strong>وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسانَ مِنْ صَلْصال مِنْ حَمَإ مَسْنُون</strong>. خدا او را از لجن بدبوئى آفرید.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">آیه 14 سوره الرحمن: <strong>خَلَقَ اْلأِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ کَالْفَخّارِ</strong>. ما انسان را از گل خشکیده‌اى (همچون سفال) که از گل بدبویى (تیره رنگى) گرفته شده بود، آفریدیم.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">&nbsp;</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">در مراحل تکاملی خلقت انسان و اعطای روح الهی نیز، به انسان، به طور کلی اشاره می نمایدکه در آیات زیر، به مواردی از آن ها اشاره شده است:</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3"><span style="COLOR: green">آیات 12 تا 14 سوره مومنون:<strong> وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِینٍ * ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِی قَرَارٍ مَّكِینٍ * ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ</strong> :همانا انسان را از گل خالصی آفریدیم، پس آنگاه او را نطفه گردانیدیم و در جای استوار (رحم) قرار دادیم، آنگاه نطفه و علقه را، گوشت پاره و باز این گوشت را، استخوان و سپس بر استخوان ها گوشت پوشانیدیم، پس از آن، خلقتی دیگر(دمیدن روح) انشاء نمودیم. آفرین بر قدرت کامل بهترین آفریننده.</span></font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">در این آیات، خداوند پس از بیان خلقت انفسی و جسمی انسان، به خلقِ آخر اشاره دارد که منظور، مرحله ای است که انسان از بقیه موجودات به واسطه داشتن آن، ممتاز می شود. یعنی نفس انسانی به او عطا می شود که در این مرحله نیز، مانند موارد فوق، خداوند به جنس زن و مرد نظر ندارد، بلکه آدمیت و انسانیت او، ملاک برتری است.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">هم چنین در <span style="COLOR: green">آیه 1 سوره نساء می فرماید: <strong>یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِی خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ</strong> . ای مردم از خداوندی كه شما را از نفس و ریشه واحد و یگانه آفرید، پروا كنید.</span></font> </p><font size="3"> </font><p><font size="3">و در آیه 13 سوره حجرات، دلیل تفاوت جنسیت ها و قبایل مختلف را شناسایی آن ها از یکدیگر بیان فرموده و تنها ملاک برتری انسان را تقوا، بندگی و عبودیت می داند و می فرماید:</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3"><span style="COLOR: green"><strong>یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ.</strong> </span></font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">اى مردم! ما شما را از مرد و زن آفریدیم و شما را ملت - ملت و قبیله- قبیله گردانیدیم تا یكدیگر را شناسایى كنید. در حقیقت ارجمندترین شما در نزد خدا، پرهیزگارترین شماست بى‏تردید خداوند داناى آگاه است.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">&nbsp;</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">با توجه به آیات بیان شده، در می یابیم که در خلقت انسان، اعم از مرد یا زن، تفاوتی نیست و هر دو از یک ماده آفریده شده و در مراحل تکاملی، هر دو از روح الهی و مقام خلیفه الهی بهره مند شده اند. </font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">آیاتی که به عدم تفاوت در کسب مقام قرب و بندگی اشاره دارد</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">قرب و بندگی انسان یکی دیگر از ملاک های تمایز و برتری انسان ها به یکدیگر است، خداوند بندگانش را با ملاک هایی شفاف و روشن که همگی گویای مقام انسانی اوست، از دیگر بندگان متمایز می کند و هیچ یک از این ملاک ها اختصاص به جنسیتی خاص ندارد و تنها مسیرِ قرب و نزدیکی به خدا، تقوا بیان شده است. در سوره احزاب آیه 35 می فرماید: </font></p><font size="3"> </font><p><font size="3"><span style="COLOR: green"><strong>إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُوْمِنِینَ وَالْمُوْمِنَاتِ وَالْقَانِتِینَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِینَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِینَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِینَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِینَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِینَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِینَ اللَّهَ كَثِیرًا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا .</strong></span></font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان با ایمان و مردان و زنان عبادت‏پیشه و مردان و زنان راستگو و مردان و زنان شكیبا و مردان و زنان فروتن و مردان و زنان صدقه‏دهنده و مردان و زنان روزه‏دار و مردان و زنان پاكدامن و مردان و زنانى كه خدا را فراوان یاد مى‏كنند، خدا براى [همه] آنان آمرزش و پاداشى بزرگ فراهم ساخته است.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">&nbsp;</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">و همچنین در آیه 12 سوره حدید می فرماید :<strong> </strong><span style="COLOR: green"><strong>یَوْمَ تَرَى الْمُوْمِنِینَ وَالْمُوْمِنَاتِ یَسْعَى نُورُهُم بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِم بُشْرَاكُمُ الْیَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ</strong>.آن روزی را می بینی كه مردان و زنان مومن، نورشان پیشاپیش ایشان و به جانب راستشان دوان است [به آنان گویند] امروز شما را مژده باد به باغ هایى كه از زیر [درختان] آن نهرها روان است در آنها جاودانید، این است همان كامیابى بزرگ .</span>همچنین در آیه 56 سوره ذاریات می فرماید: <span style="COLOR: green"><strong>وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ</strong>: جن و انسان را نیافریدیم جز این كه مرا بپرستند</span>.</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">در سوره انشقاق آیه 6 هم آمده است:<strong> </strong><span style="COLOR: green"><strong>یا أَیُّهَاالْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَی رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلَاقِیهِ؛</strong> ای انسان حقاً كه تو به سوی پروردگار خود به سختی در تلاشی و او را ملاقات خواهی كرد</span></font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">علاوه بر آن، در آیات متعددی به تساوی زن و مرد در بهره مندی از رسیدن به كمال، مقام بندگی و قرب، یا ابتلا به انواع عذاب ها، به دلیل مخالفت با آموزه های دین، بدون توجه به جنسیت زن و مرد، اشاره شده و سرنوشت یكسانی برای زنان و مردان مومن و كافر ترسیم شده است که برخی از آن ها در آیات زیر قابل مشاهده است: بقره:6-7؛ واقعه:11؛ احزاب:35؛ انبیا:90؛ حج:34ـ35؛ بقره:165؛ مائده 54. </font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">تاکید قران بر این است که برتری انسان ها از مرحله شهادت به یگانگی خداوند تا اوج مراتب صعود الی الله، به میزان عمل اوست، نه جنسیت یا قدرت های ظاهری: <strong>«</strong><span style="COLOR: green"><strong>انظُرْ كَیْفَ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ وَلَلآخِرَه أَكْبَرُ دَرَجَاتٍ وَأَكْبَرُ تَفْضِیلاً؛</strong> ببین چگونه بعضی از آنان را بر بعضی دیگر برتری داده‏ایم و قطعاً درجات آخرت و برتری آن بزرگ تر و بیشتر است»(</span>اسراء:21)<strong>، </strong><span style="COLOR: green"><strong>«وَلِكُلٍّ دَرَجَاتٌ مِّمَّا عَمِلُوا وَلِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمَالَهُمْ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ؛</strong> و برای هریك در [نتیجه] آن چه انجام داده‏اند درجاتی است و تا [خدا پاداش] اعمالشان را تمام بدهد و آنان مورد ستم قرار نخواهند گرفت»(</span>احقاف:19)، «<span style="COLOR: green"><strong>یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ؛ </strong>كسانی از شما كه ایمان آورده و كسانی را كه دانش داده شده اند [بر حسب] درجات، بلند گرداند و خدا به آن چه می‏كنید، آگاه است</span>»(مجادله:11)</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">از لوازم قرب الهی، پذیرش اسلام و تسلیم شدن در برابر آن با وجود باور قلبی و اعتماد درونی یعنی «ایمان» است و خداوند در این پذیرش زنان و مردان را یکسان مورد خطاب قرار داده است و هیچ یک بر دیگری اولویت خاصی ندارند<span style="COLOR: green">.«<strong>إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمَانِهِمْ ...</strong>؛ خداوند كسانی را كه ایمان آورده و كارهای شایسته كرده اند، در پرتو ایمانشان هدایت میکند»</span>(یونس:9)</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">پس از ایمان و عمل صالح راسخ شدن ملکه تقوا در روح و نفس آدمی، باعث تقرب به خداوند است که در این مرحله نیز نفس انسانی که اعم از زنان و مردان هستند مورد خطاب آیات الهی قرار گرفته است : <span style="COLOR: green"><strong>«أَلا إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ الَّذِینَ آمَنُواْ وَكَانُواْ یَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْرَی فِی الْحَیاه الدُّنْیَا وَفِی الآخِرَه لاَ تَبْدِیلَ لِكَلِمَاتِ اللّهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ؛</strong> آگاه باشید كه بر دوستان خدا نه بیمی است و نه آنان اندوهگین می‏شوند همانان كه ایمان آورده و تقوی پیشه كرده اند، در زندگی دنیا و در آخرت برای آنان بشارتی است وعده‏های خدا را تبدیلی نیست این همان كامیابی بزرگ است</span>»(یونس:62ـ64)،</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">در آیات الهی علاوه بر ترک گناه ، خشیت و احسان از لوازم تقوا شمرده شده است و خواستگاه همه این ملکات در نفس و روح انسانی است که در آن عرصه مساله جنسیت مطرح نیست :<strong> </strong><span style="COLOR: green"><strong>«وَمَن یُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَخْشَ اللَّهَ وَیَتَّقْهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ؛ </strong>و كسانی كه از خدا و فرستاده او را فرمان برند و از خدا بترسند و از او پروا كنند آنان همان پیروزمندان واقعی هستند»(نور:52)، «وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ كُلَّ شَیْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَیُوْتُونَ الزَّكَـاه وَالَّذِینَ هُم بِآیَاتِنَا یُوْمِنُونَ؛ و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است و به زودی آن را برای كسانی كه پروای الهی دارند و زكات می‏دهند و آنان كه به آیات ما ایمان می‏آورند، مقرر می‌دارم</span>.(اعراف/159) </font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">از مجموع مباحث فوق بدست می آید که اسلام و قرآن، مترقی ترین بینش را نسبت به جایگاه زن در نظام خلقت دارد و تا کنون مکتبی اینگونه به زن به عنوان انسانی کامل و هم دوش مرد توجه نکرده است و اختلافات و تمایزات آنها به تناسب توانمندی آنها است .</font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">بنابراین با قدرت تفکر و بصیرت می توان دریافت شبهاتی که درباره قوانین و احکام اسلام مطرح می شود، ساخته و پرداخته ذهن بشر است که یا از روی عناد و یا از روی جهل به مبانی اسلام نسبت داده شده است و در قسمت های دیگر این نوشتار به آنها اشاره می شود. </font></p><font size="3"> </font><p><font size="3">نویسنده: مینو نراقیان، کارشناس "شبکه تخصصی قرآن" تبیان</font></p><font size="3"> </font>